تیپ شناسی و واکاوی استراتژیهای غرب در ستیزش با آموزه مهدویت

خرید بک لینک

بخش اول

چکیده
آموزه مهدویت و فرهنگ انتظار، از مهم ترین سویههای فعال سازی اسلام سیاسی بوده و هست. این آموزه به عنوان یکی از سیاسی ترین گزارههای اعتقادی اسلام، در شکل دهی به هیجانات و التهابات اجتماعی، در مفصل بندیهای سیاسی جوامع اسلامی نقش آفرین بوده است. انتظار ظهور مهدی (عج)، همواره زمینهای برای بروز جنبشهای مقاومت گرا در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام بوده است.

ماهیت انقلابی و تهاجمی این آموزه، آن را از سایر گزارههای دینی متمایز گردانیده است. ترکیب این اندیشه با سیاست و ایدئولوژیزه شدن آن، ماهیت غیر خنثی و انفجاری آن را آشکار میسازد. سیاست مداران غربی به این باور دست یافته اند که پدیده مهدی گرایی و آرزومندی پرچم داری تهیدستان جهان از سوی منجی موعود و ترکیب این آموزه در معادلات سیاسی و بین المللی را نباید پدیدهای اتفاقی و سطحی انگاشت. از این رو با تکنیک سازی و تولید استراتژی هایی، درصدد حذف و تقلیل بُرد اندیشه موعود گرایی اسلامی برآمده اند. تبیین و واکاوی این استراتژی ها، رسالت اصلی این نگارش است.
واژگان کلیدی: غرب، استراتژی، مهدویت، آرماگدونیسم.

مقدمه
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تلفیق اسلام سیاسی با آموزه مهدویت، نگرانی غربیها، رفته رفته شکل ایدئولوژیک به خود گرفت تغییر رویه اسلام از شکل فردی به قالبهای سیاسی و اجتماعی مبتنی بر گزارههای دینی، چالشی بود که نه تنها ایران، بلکه با هم پوشانی و سازمان دهی گروههای انقلابی برآمده از جمهوری اسلامی در پوشش فرهنگ مقاومت، برای ثبات نظم منطقهای تحت حاکمیت غرب ایجاد گردید. نقش هویتی آموزه مهدویت و فرهنگ انتظار برشکل گیری انقلاب اسلامی در رادیکالیزه شدن گروههای مقاومت اسلامی در جهان اسلام، حتی در جوامع غیر شیعی انکارناپذیر است. ایران به عنوان سمبل اسلام سیاسی، با استفاده از پتانسیل بالای معنوی آموزه مهدویت و کاربست ادبیات آخرالزمانی در تکوین انقلاب اسلامی، در جبهه تمدنی مخالف غرب و آمریکا قرار گرفت.

اگر چه این آموزه توانمند، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز مورد توجه سیاست مداران و متفکرین غربی بوده است؛ پس از انقلاب شکوهمند ایران، این آموزه به عنوان گزارهای انرژی زا و الاهیات امید بخش تشیع، مورد اقبال بیش تری واقع شد و در سیبل تهاجمات ایدئولوژیک غرب قرار گرفت. جهان غرب در طول قرون متمادی، به اشکال مختلفی به دشمنی و خصومت با تمدن اسلام و آموزه مهدویت پرداخته است. این کینه ورزیها گاه در عرصه رسانهها و تهاجمات تصویری؛ گاه در لابه لای متون و نوشته ها، دایره المعارفها و سفرنامههای مستشرقین و گاهی نیز با ایجاد انحراف از اسلام اصیل و تحریف آموزه مهدویت، سعی در حیلهگری و ضربه زدن به آن را داشته است.

به طور مشخص این منازعات و دشمنی ها، پیش از این که به عدم توافقات در افقهای سیاسی دو تمدن و ناسازگاری در عرف دیپلماتیک مرتبط باشد، از ریشههای فکری، معرفتی و تمدنی دو فرهنگ منبعث میگردد که این ناسازگاری تمدنی، در شکل بندی سیاسی، خود را در قالب استراتژیها و توطئههای تمدن تفوق طلب غرب، علیه واحدهای هویتی و هنجاری اسلام نشان میدهد. دشمن شناسی و آشنایی با اهداف، روشها و شگردهای غرب در قبال اسلام و مبانی تئوریک نظام اسلامی و اتخاذ موضع منطقی در قبال آن و خنثی سازی توطئه ها، ضرورت پردازش به این موضوع را دو چندان میکند.

این نگارش بر این سئوال اصلی استوار است که استراتژیها و تکنیکهای تخریب و تقابل تمدن غرب علیه انقلاب اسلامی ایران و آموزه مهدویت چیست؟ در پاسخ به پرسش اصلی پژوهش که بر راهبردها و ترفندهای تقابلی تمدن غرب علیه آموزه مهدویت مبتنی میباشد؛ این فرضیه اصلی مطرح میشود که آموزه مهدویت به عنوان هسته اصلی اعتقادات و انقلابات شیعی، به لحاظ ماهیت تهاجمی و چالش برانگیز برای ایدئولوژیهای مخالف و ترسیم چشم انداز آرمانی اسلام، همواره مورد توجه اندیشمندان و سیاسیون غربی بوده است. این آموزه با به مخاطره انداختن نگاه موعود گرایی غربی- صهیونیستی، هدف آماج تخریبها و ترفندهای همه جانبه از سوی جهان غرب قرار گرفته است. این مقاله روایت تیپ شناسی و تحلیل تکنیک سازیهای غرب علیه مهدی گرایی اسلامی را بر عهده دارد.
سیر تاریخی آشنایی و تقابل غرب با آموزه مهدویت
آموزه مهدویت با ماهیتی پیش رو و فعال، همواره بر تحولات سیاسی واجتماعی تأثیر گذار بوده است. این آموزه بر اثر اختلاط با گفتمانهای سیاسی، جلوههایی از ظلم ستیزی و استکبار ستیزی از خود نشان میدهد که با ماهیت استعماری کشورهای غربی ناسازگار است. بروز چالشهای سیاسی برخاسته از این گفتمان، همواره آزردگی و نارضایتی دولت مردان دولتهای استعماری را در پی داشته است. لذا به فراخور درک زمان و مکان، با مطالعه و شناخت، به انزوا و انحراف این آموزه اقدام کردهاند. در یک تقسیم بندی، آشنایی تمدن غرب با آموزه مهدویت و ماهیت تعارض گونه آن را با منافع کشورهای غربی، میتوان در بروز سه حادثه تاریخی بازخوانی کرد.
این حوادث و پیش آمدها، هر یک به نحوی، موجبات آشنایی هر چه بیشتر غرب، به ظرفیتهای بالای آموزه مهدویت را فراهم کرده است:
1٫ تأسیس فرقه بابیت و بهائیت: شاید بتوان گفت اولین اتفاقی که به صورت رسمی، جهان غرب را با اندیشه مهدی گرایی آشنا ساخت، جریان بابیت و بهائیت در ایران بود. مسئله مهدویت و توجه غربیها به این موضوع که در اعتقادات اسلامی به خصوص شیعی، یک منجی زنده حضور دارد و زمانی ظهور میکند؛ استعمارگران کهنه کار غربی را به سمت این عنصر پویا، به انگیزه ایجاد تشتت و اختلاف در بین شیعیان سوق داد. همه کسانی که از تاریخ معاصر ایران درک عمیق و دقیقی دارند، به این حقیقت واقف هستند که بابیت و بهائیت، مسلکهایی هستند که دست تزویر سیاست، آنها را به شمایل مذهب آراست و به جان ملت مسلمان ایران انداخت تا از رهگذر تفاسیر ارتجاعی و خرافی، هسته دینامیک و روح پویای اسلام و مذهب تشیع را منفعل گردانند و راه برای استیلای استعمار هموار گردد.

آموزه مهدویت به عنوان اعتقادی حماسی و تحرک آفرین، همواره در طول تاریخ غیبت، با بدفهمیها و سوء برداشتهایی مواجه بوده است. این کژ اندیشیها با هدایت جریانهای استعمارگر، روح رخوت و ناامیدی در جامعه پدید آورده اند. سوء استفاده استعمارگران غربی از پتانسیل بالای فرهنگ مهدویت و اعتقاد به امام زمان(عج) ، نزد آحاد جامعه ایران، سبب شد مردم تشنه حقیقت، به مجرّد شنیدن ندای بابی گری و بهائی گری، مبنی بر نزدیک بودن ایام ظهور، نیابت امام عصر (عج) و …. به آنان تمایل پیدا کنند. با شناخت جبهه غرب، نسبت به تأثیر و حضور این اندیشه در تمدن اسلامی و ایرانی، رفته رفته مسئله باب بودن «بابیت» شکل تازه ای به خود گرفت. در دوره محمد شاه، یعنی دقیقاً در سال 1844 میلادی مطابق با 1260 قمری، علی محمد شیرازی، معروف به باب، با حمایت سفارت روسیه تزاری مدعی بابیت امام زمان(عج) شد.

به استناد اعتراف «کینیازدالگورکی» افسر اطلاعاتی روسیه تزاری که بعدها سفیر روسیه در ایران شد، وی، محمد علی را انتخاب کرده، راه و روش تظاهر به بابی گری را به وی نشان میدهند. براساس اسناد و مدارک تشکیلات بهائیت، حامی اصلی علی محمد باب، افسر اطلاعاتی و جاسوس انگلستان «آرتورکونولی» بوده است . بابی گری و بهایی گری که هر دو دارای یک آبشخور فکری میباشند، به رهبری «محمدباب» و «میرزا حسین علی نوری»، ملقب به «بهاء الله» پا در عرصه وجود نهادند (فریدونی و شهیدی، ج 3:4). استعمارگران انگلیسی با هدف تسلط بر ایران و منافع آن، با اختلاف افکنی و فرقهسازی، با خدشه وارد کردن به اصل امامت و ولایت، به عنوان اصلی ترین اعتقاد ومانع آنها در دستیابی به اهداف استعماری و اقتصادی؛ زمینههای پیدایش این جریانات را به وجود آوردند و با عَلَم کردن سید علی محمد باب در این دوره (قاجار) آشکارا از این جریان حمایت کردند.
2٫ قیام مهدی سودانی: جنبش «محمد احمد سودانی»، معروف به «مهدی سودانی» در آفریقا یکی از حوادثی است که تقریباً همزمان با بابی گری و بهایی گری، اذهان غربیها را به آموزه مهدویت معطوف ساخت. در سال (1881م) فردی در سودان به نام «محمد احمد سودانی»، خود را مهدی موعود خواند و با ارتش استعماری انگلستان و مصر، که کشور سودان را به اشغال خود درآورده بودند، به جنگ و مبارزه برخاست. حرکت او، نظر جهانیان را به خود جلب کرد و نام او را به اروپا و دیگر نقاط غرب رسانید .
پس از این که آوازه محمد احمد سودانی به بسیاری از کشورهای اروپایی رسید، این امر موجب گردید اصل موضوع مهدویت و ادعای محمد احمد سودانی برای بسیاری از غربی ها، مورد کاوش و پژوهش قرار گیرد. از این رو، دانشگاه سوربن پاریس از «جیمز دار مستتر»، خاورشناس عالی رتبه و استاد دانشگاه سوربن درخواست کرد درباره مهدی سودانی و موضوع مهدویت که بر سر زبانها افتاده بود، سخنرانی کند. به این جهت، دار مستتر به ایراد سخنرانی در مسئله مهدویت و ریشه تاریخی این بحث و نیز سابقه مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ اسلام پرداخت.

او حتی کتاب مستقلی در این موضوع، با عنوان «مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم» نگاشت (موسوی گیلانی ،1389: 108). این قیام که تحت لوای ادعای مهدویت علیه غرب (امپراتوری انگلستان) رخ داد، برای سالها ذهنیت غربیها را به خود مشغول کرد و توانست بسیاری از چهرههای سیاسی و فرهنگی غرب را به پدیدهای به نام «مهدی» متوجه کند. جریان بابیت و بهائیت در ایران و قیام مهدی سودانی در آفریقا که تقریباً هم زمان اتفاق افتاد، موجبات آشنایی مستشرقین و اندیشمندان غربی را با مقوله مهدویت فراهم آورند و اندیشمندانی نظیر هانری کربن، گلدتسیهر، ادوارد براون، ژوزف گوبینو، رنه گنون، مارگولیوث، به خلق آثارمکتوب و نگارش دائره المعارف ها، کتابها و رسالههای متعددی درباب شیعه و مهدویت پرداختند.
3٫ پیروزی انقلاب اسلامی ایران
تجربه تاریخی نشان میدهد که ظهور افکار مهدی خواهانه و جنبشهای موعودگرایانه، به طور کلی، سنتزی است که بر اثر برخورد جوامع اسلامی و شیعی با التهابات اجتماعی برآمده از عناصر بیگانه و استعمار خارجی، پدید میآید. در بین فرقهها و مذاهب اسلامی، شیعیان اثنی عشریه(دوازده امامی)، به سبب ایستارهای عقیدتی فعال، بیشترین ظرفیت آفرینش روایتهای موعودگرایانه را داراست.
در اواخر قرن بیست میلادی، با ظهور ستارههای ایمان در آسمان ایران، نشانههای باورداشت اعتقاد به انتظار حضرت مهدی(عج) در میان امتهای اسلامی، رنگ دیگری به خود گرفت. اسلام شیعی با محوریت گزاره مهدویت، توانست در فرایند شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران به نحو مطلوبی عمل کند. آموزه انتظار مهدی(عج) به عنوان مولد اصلی فکر انقلابی، به مثابه گفتمان غالب در انقلاب اسلامی، ایدئولوژیهای رقیب و جریانهای فکری همچون سوسیالیسم و ناسیوناسیم لیبرال را از سر راه برداشت.

بدین سان انقلابی دینی برخاسته از بطن آموزههای تشیع، با امید گذار از «ایران شهر» به سمت «آرمان شهر» در ایران پدید آمد و کشتی طوفان زده انقلاب ایران، با فانوس مهدویت در اقیانوس مواج و پر تلاطم تهاجمات و تحریمهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی غرب به حرکت درآمد. اوج اثرپذیری و اثرگذاری این آموزه، در انقلاب اسلامی ایران به وقوع پیوست. تبلور این اثرپذیری و اثرگذاری در انقلاب اسلامی ایران که به حذف دخالت غرب در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران و ستیزش با شیطان بزرگ انجامید، برخاسته از روح موعود گرایی شیعی است. این حقیقت مهم ترین اتفاقی بود که جرقه اصلی مهدی گرایی و موج بیداری مهدوی را در اذهان سیاست مداران و اندیشمندان غربی زده است.
پس از آشنایی اجمالی با روند حساسیت جهان غرب به مهدی گرایی اسلامی، به تبیین و واکاوی استراتژیهای غرب در جهت تخریب وتعدیل آموزه مهدویت میپردازیم:
معناشناسی استراتژی
واژه «استراتژی» (Strategy) که معادل فارسی آن «راهبرد» است، به معنای «راه رسیدن به هدف» است. راهبرد، نوعی فعالیت آگاهانه است که برای مقابله با وضعیتی خاص در آینده پیش بینی میشود. بر این پایه، استراتژی (راهبرد) عبارت است از: «هنری که انسان را قادر میسازد، مسائلی را که در نتیجه برخورد دو اراده مغایر بروز نموده است، بازشناسی کند».
جهان غرب، یعنی کشورهای اروپایی وآمریکا، در برابر جهان اسلام، استراتژیهای گوناگونی را طراحی واجرا کرده اند. طرح راهبردی و اعمال استراتژیها بر اساس اهداف مشخص شده استراتژیک شکل میگیرد و اهداف نیز بر اساس مبانی وارزشهای اعتقادی، مشخص میشود. آموزه مهدویت به عنوان یکی از اصیل ترین گزارههای اعتقادی اسلام، به دلیل پتانسیل بالا و توان بازدهی و اثربخشی بر حوزههای مختلف، در تیررس طرحها و تهاجمات دشمن قرار دارد.
آشکار و تببین ساختن استراتژیهای دشمن، مناسب ترین روش برای خنثی سازی آنهاست. از این رو، مجموعه راهبردها و استراتژیهایی که در پی میآید حاوی نوع ترفندها و تکنیکهای جهان غرب در برابر آموزه مهدویت است که در صورت تعمیق و کاوش در این استراتژی ها، میتوان راه کارهای فعال سازی و تجهیز طیف نخبگان و خواص را، در واکسیناسیون سازی این آموزه جستوجو کرد.
1٫استراتژی تولید نظریههای رقیب و موازی در عرض آموزه مهدویت
دنیای غرب با شناخت ظرفیت بالای آموزه مهدویت وجایگاه رفیع این بحث به عنوان جوهر تفکر شیعی؛ برای حداکثر سازی نظریات رقیب بامهدویت و قالبهای هویتی اسلام سیاسی، جدالهای تئوریک خود را آغاز کرده است. تولید و خلق نظریات موازی، در عرض آموزه مهدویت، در جهت کاهش بُرد این آموزه، از استراتژیهای کلان استراتژیستهای غربی است.
بر خلاف عقیده و رفتار مسلمانان و شیعیان که امام زمان(عج) و آرمان بلند مهدویت، در قلمرو دینی و بُعد ایمانی شان، بیشترین حضور را دارد و این عدم رها سازی ظرفیتهای این آموزه، در تمام ابعاد و عرصه ها، موجب نگاه حداقلی به این آموزه گردیده است. بحث آینده گرایی در جهان غرب، تقریباً در همه حوزههای علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ، رسانهای و تربیتی تسری دارد. آینده نگری در غرب، در روش تجربی علم ریشه دارد که به پیش بینی پدیدهها و رمزگشایی از حوادث آینده میپردازد. در تمدنهای علم گرا، روان شناسی، جامعه شناسی و سیاست نیز آینده نگر میشود و در پی سیستمهایی برای نفوذ و راهیابی به آینده هستند و انسان مدرنیزه شده و علم زده، در جستوجوی ساخت آینده خویش بر مدار نظریات و دادههای علمی است.

غرب در بُعد سیاسی این قضیه، حتی در صورت عدم تحقق وعدههای کتاب مقدس و پیشگویی پیشگویان، به دنبال تغییر مسیر ارابه تاریخ، سعادت خود را در انتهای تاریخ به زلف فلاسفه، سیاست مداران و آینده شناسان گره میزند. جهان غرب با خلق نظریات موازی با آموزه مهدویت اسلامی، در پشتوانه سازی و آینده سازی تمدنی تلاش میکند. این تئوریهای رقیب، به منزله حائل و پوششی بر روی روایت اسلامی از فرجام کارجهان و سعادت نوع بشر است.
الف) نظریه ی برخورد تمدنها
ساموئل، فیلیپس هانتینگتون (Samuel Philips Hantington) ، استراتژیست اسبق آمریکایی، بیآن که هم چون برخی تحلیل گران، پایان جنگ سرد را ختم مناقشات ایدئولوژیک تلقی کند، آن را سرآغاز دوران جدید برخورد تمدن ها می داند. او معتقد است جهان درآینده، شاهد کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ موجود خواهد بود .
او همچنین معتقد است غرب، بیشترین تنشهای تمدنی را با اسلام خواهد داشت. خصومت اسلام وغرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام وغرب، آبستن بروز حوادثی خونین است. وی که همگونی و برتری فرهنگ غرب را امری مسلم فرض میکند، با تکیه بر این اصل که آمریکا ناگزیر است رهبری جهان جدید را به دست گیرد، به کالبد شکافی موانع موجود در مسیر یکّه تازی آمریکا در عرصه بیرقیب جهانی میپردازد (هانتینگتون ،1378: 29).

هانتینگتون نتیجه میگیرد، تا سکولاریزه شدن کامل جوامع اسلامی و تقلیل دادن اسلام به قلمرو شعور فردی و خود آگاهی شخصی، نوعی برخورد بین تمدن اسلامی و غرب اجتناب ناپذیراست. او با توصیه به کشورهای اسلامی برای رسیدن به ارزشهای غربی و دموکراتیزه شدن جوامع دینی و حذف الگوی مقاومت (بنیادگرایی اسلامی) به نوعی، نظریه مهدویت اسلامی را به چالش میطلبد. به عقیده هانتینگتون، تنها خطر تهدیده کننده غرب، اسلام است که پس از انقلاب ایران در سال 1979 میلادی، حالتی شبه جنگ تمدنی، میان اسلام و غرب به وجود آمد. او درگیری اسلام و غرب را درگیری بنیادین میداند و میگوید:
مشکل اصلی غرب، بنیاد گرایی اسلامی نیست بلکه خود اسلام است. تمدنی متفاوت که وابستگان به آن، به برتری فرهنگی خود اطمینان دارند. مشکل اسلام نیز، سازمان سیا، یا وزارت دفاع آمریکا نیست، بلکه خود غرب است؛ تمدنی که ملتهای وابسته به آن، در مورد جهانی بودن فرهنگ خود به یقین رسیده اند و معتقدند آنها قدرت برتر جهانی هستند (همان: 4).
برنارد لوئیس، مستشرق برجسته غرب نیز، دیدگاهی مشابه هانتینگتون، در مورد اسلام دارد. او معتقد است:
رفتار غالب بر روابط جهان اسلام و غرب، هم چنان با بیاعتمادی عمیق و دشمنی توأم است. لذا برای درک بهتر وضعیت غالب بر روابط دو تمدن، باید آن را در چارچوب برخوردتمدنها بررسی کرد، نه درگیری بین ملتها و دولتها )برنارد لویز، 1996: 74).
ب) نظریه پایان تاریخ
یوشی هیرو فرانسیس فوکویاما (Y.F.Fukuyama) ، نویسنده کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» است که به دلیل نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است .تاریخ در نظر فوکویاما پایان یافته است؛ زیرا تنها ، لیبرالیسم غربی بوده که توانسته است حدّی از آزادی و رفاه مادی برای مردم غرب فراهم آورد که در طول تاریخ بشری بیسابقه بوده است. فوکویاما دموکراسی به سبک آمریکایی را به عنوان یگانه سیستم سیاسی صحیح ارائه و اذعان میکند که باید تمامی کشورهای جهان به گونهای اجتناب ناپذیر، از این نوع سیستم خاص پیروی کنند. او از مسلمانان و اسلام سیاسی به فاشیزم اسلامی تعبیر میکند. به عقیده او، اسلام گرایان تندرو که در مقابل تنوع و ابراز مخالفت، دارای هیچ گونه انعطاف پذیری نیستند، به فاشیستهای زمان تبدیل شده اند و این، همان چیزی است که ما با آن در حال جنگ هستیم (فوکویاما، 1381: 74). فوکویاما میگوید:
سکولارها جاذبه اسلام رادیکال را دست کم میگیرند. اسلام رادیکال، تنها در تعصب و آشتی ناپذیری ضد آمریکایی ودشمنی با غرب و ضد مدرنیسم خلاصه نمی شود؛ بلکه فراتر از این، این قرائت از اسلام، این برتری را دارد که در دل یک دین مقدس بیش از یک میلیارد هواخواه، جای گرفته که نه تنها نسل خود را تضمین کرده و آنها را در مساجد و مدرسههای دینی آموزش داده است؛ بلکه از یک سنت دیرین و ژرف دینی، انتظار مهدی گری و کیش شهادت طلبی نیز بهره میگیرد (داود خدابخش، 1385: 91).
او تصریح میکند:
پایان تاریخ، زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن، عمیق ترین و اساسی ترین نیازهای بشر تأمین گردد. بشر امروز به جایی رسیده است که نمی تواند دنیایی متفاوت از جهان کنونی را تصور کند. نظریه پایان تاریخ که در واقع با تلقی خوش بینانه از آینده تمدن غرب ارائه شده است؛ لاجرم پایان همه حکومتها رابه سمت لیبرالیسم میداند. این تلقی جبری از تاریخ، هر گونه امید و طرح تازه برای خروج از پارادایم تمدن غربی را غیر ممکن میسازد (فوکویاما،1372: 368).
2٫ استراتژی ساخت دشمن فرضی و ترسیم جهان دو قطبی
ساخت دشمن فرضی و دشمن سازی را میتوان به عنوان ضرورت اجتناب ناپذیر جهان غرب دانست. دشمن سازی به منزله اقدام سازمان یافتهای است که جهان غرب برای بالندگی و بقای تمدنی خود، زمینههای مقابله با گروه هدف را فراهم میسازد.
دولت آمریکا به نمایندگی از تمدن غرب، با توجه به نیازی که به خلق دشمن پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی داشت، فرهنگ و تمدن اسلامی، به ویژه کانونهای بنیادگرای آن و اسلام سیاسی را به عنوان مهم ترین چالش و تهدید فرهنگ و تمدن لیبرال دموکراسی معرفی کرد.
به منظور دشمن سازی، جهان غرب به جلوههایی از تعارض نیاز دارد. از آن جا که گفتمان مارکسیستی، کار ویژه خود را از دست داده واز سوی دیگر، دوران نظام دو قطبی به پایان رسیده بود، طبیعی مینمود که شکل جدیدی از تهدید سازی و مقابله گرایی استراتژیک جهان غرب ایجاد گردد.
بر اساس نظریات اندیشمندان غربی، بنیاد گرایی اسلامی یا اسلام گرایی، یکی از جدی ترین تهدیدات علیه غرب است. فوکویاما اظهار میدارد که ارزشهای اسلامی، با فاشیسم اروپایی دارای شباهتهای فراوانی است.Fukuyama, 1989: 230).)
غرب گرایان هژمونی گرا، مبارزه با جهان اسلام را به عنوان محور رفتار استراتژیک خود قرار دادند. آنان توانستند فضایی به وجود آورند که بر اساس آن، نیاز به دشمن در جهان غرب تقویت شود. از سوی دیگر، اسلام گرایی و همچنین جهان اسلام به عنوان نمادهای تعارض با غرب تلقی گردید (Vamik Volkan, بیتا: 68) و جهان اسلام به عنوان اصلی ترین اولویت سران غرب، در روند دشمن سازی تبدیل شد. آنان برای دستیابی به این هدف، تلاش کردند خط مقدم جدالهای فکری، سیاسی و نظامی خود را علیه واحدهای خاورمیانه که مرکز خیزش حوادث آخر الزمانی است؛ قرار دهند. ازآن جا که این کشورها در معرض افکار واندیشههای انقلاب اسلامی ایران قرار داشتند، آمریکایی ها برای مقابله با چنین فرایندی، از الگوی محدود سازی ایران و اندیشههای سیاسی انقلاب اسلامی ایرن استفاده کردند. آنها جدالهای خود را با ایران گسترده کرده و آن را به سایر حوزههای جهان اسلام تعمیم دادند (ابراهیم متقی ،1387: 48).
در بین واحدهای درون دینی انقلاب اسلامی، آموزه مهدویت و انتظار ظهور منجی موعود از اهمیت به سزایی برخوردار بود. استراتژیستها و نخبگان سیاسی کشورهای غربی تلاش مطبوعاتی و رسانهای گستردهای در روند دشمن سازی انجام دادند تا زمینههای تعارض و تخاصم فکری فرهنگی و ادراکی کشورهای غربی علیه ایران و اسلام شیعی با مولفه موعود گرایی اش فراهم آورند.
گسترش انقلاب اسلامی با محوریت فرهنگ مهدویت، به خصوص در جوامع شیعی که به نوعی با ایران قرابت مذهبی دارند، برای رادیکالیزه شدن و ایدئولوژیزه شدن فرایندهای انقلابی در جهان اسلام زمینهای را پدید آورد. این امر سبب شدکه جهان غرب نسبت به قالبهای هویتی و محتوایی اسلام سیاسی، نظیر آموزه مهدویت و موعود گرایی، حساسیت پیداکرده و آن را از ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران متأثر بداند. انقلاب اسلامی ایران با محوریت فرهنگ مهدویت، به گونهای تدریجی در وضعیت تعارض با غرب قرار گرفت.

در این دشمن سازی، مهدویت و منجی گرایی اسلامی در قالب گفتمان انقلاب اسلامی ایران، به عنوان جلوهای از تهدید برای جوامع غربی معرفی گردید. الاهیات امیدبخش شیعه به دلیل استحکام درونی و ادبیات امیدوارانه، در ذات خود واجد اجزای هویت سازی است که در برابر غرب از خود مقاومت نشان میدهد. اندیشه موعود گرایی و مهدی باوری، جلوههایی از هویت را فراهم آورده که در تعارض با قالبهای ادراکی، تحلیلی و رفتاری غرب میباشد.کشورهای غربی، ادراک خود را از اسلام و مهدویت، بر اساس قالبهای «گفتمان تعارضی» طراحی کرده اند.
این آموزه، فرهنگ مقاومت در برابر «دیگری» را به وجود میآورد. نشانههای یاد شده گویای آن است که جهان غرب در حداکثر سازی تعارض خود با مهدی گرایی، در صدد است جلوههایی از مهار، مقابله و تخریب ساختار را در دستور کار خود قرار دهد.
3٫استراتژی اسلام هراسی
«اسلام هراسی» (Islamo Phobia) مفهومی است که به پیش داوری، هراس و تبعیض غیر منطقی علیه اسلام و مسلمانان اشاره دارد و پس از حادثه یازده سپتامبر، استفاده فراوانی از آن شده است. به عبارت دیگر، اسلام هراسی، این مفهوم را به همراه دارد که اسلام فاقد ارزش مشترک با دیگر فرهنگ هاست و در مقایسه با فرهنگ غرب در موقعیتی فرو دست قرار دارد و بیش تر نوعی «ایدئولوژی» است تا نوعی «دین». اسلام هراسی در ذات خود، نشانه مجموعهای از برداشتهای ناصواب از اسلام در تمدن غرب، آغشته با شیطنتهای استعماری علیه مسلمانان است. اسلام مانند هر قالب مذهبی دیگری، مجموعهای از باورهای فردی و جمعی است که نظام اعتقادی جوامع را شکل می دهد. بنابراین، با ایدئولوژیزه شدن قالبهای مذهبی، مقاومت گرایی به قالب رفتاری اسلام گرایان تبدیل گردید.
از نظر دانیل پایپس (Daniel Pipes) ؛ اسلام ذاتاً با غرب مخالف است. آمریکاییها به اسلام به عنوان دشمن مینگرند و همانند کمونیسم دوران جنگ سرد، اسلام را تهدیدی علیه غرب میدانند (Greanhaven Press, 1995: 192). عبدالوهاب صالح، اعتقاد دارد تفکر سیاسی امام خمینی; که مشروب از فقه و کلام سیاسی شیعه است؛ منسجم ترین منطق اسلام گرایی است. با ظهور اندیشه سیاسی اسلام شیعی از سوی آیت الله خمینی ;، اسلام گرایی از حالت یک مخالفت ساده و طرح سیاسی فاصله گرفته و به یک جنبش ضد نظام حاکم تبدیل میشود (ابراهیم متقی، 1378: 153).

جهان غرب تلاش میکند تا واحدهای انرژی بخش و تأثیرگذار بر فرایند اجتماعی(نظیر عاشورا و مهدویت) در جهان اسلام را تحت عنوان مقابله اسلام سیاسی یا رادیکالیسم اسلامی خنثی کند! بنابراین، استراتژی اسلام هراسی، به طور غیر مستقیم و نامحسوس در جهت تعدیل آموزه مهدویت، شکل رسمی به خود گرفت و آموزه مهدویت به عنوان هسته اصلی انقلاب اسلامی ایران و نماد اسلام سیاسی، در سیبل تهاجمات تبلیغاتی دشمن قرار گرفت. هدف اصلی راهبرد اسلامهراسی، اشاعه تصویری غیر متساهل از اسلام به منظور ترویج حسی توأم با تنفر و واداشتن ناخودآگاه مخاطبان به اتخاذ یک دیدگاه و رویکرد تعصب آمیز جانب دارانه و تبعیض آمیز نسبت به اسلام و جوامع اسلامی است. با عملیاتی شدن این استراتژی، علاوه بر حذف اسلام از صحنه رقابتهای بین الملل، خود خواسته به تقلیل و کوچک نمایی جایگاه آموزه مهدویت در دنیای اسلام میانجامد.

منابع

توال، فرانسوا (1387). ژئوپلتیک شیعه، ترجمه: کتایون باصر، انتشارات ویستار؛ بیجا.
خدابخش، داوود (1385). قدرت و میراث نومحافظه کاری در آمریکا، انتشارات مدرسه، سال دوم، شماره 5٫
فوکویاما، فرانسیس (1381). اسلام و جهان مدرن ماهنامه آفتاب؛ ترجمه: سعید کوشا باش، شماره 13٫
فوکویاما، فرانسیس (1372). فرجام تاریخ و واپسین انسان، ترجمه: علی رضا طیب، مجله سیاست خارجی، سال هفتم، شماره 23٫
فریدونی، مشایخ و شهیدی، عبدالحسین، (بیتا)، مدخل باب دایره المعارف تشیع، ج 3٫
متقی، ابراهیم (1387). رویارویی غرب معاصر با جهان اسلام، قم، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی.
موسوی گیلانی، سید رضی (1389). شرق شناسی ومهدویت، بنیادفرهنگی حضرت مهدی موعود(عج).
هال سل، گریس (1377). تدارک جنگ بزرگ، ترجمه: خسرو احمدی، انتشارات رسا.
هانتینگتون، ساموئل (1378). برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ترجمه: محمدعلی حمیدرفیعی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
منابع انگلیسی
Beard Lewis, Islam and the west (NewYork: oxford Press, 1996, p . 74).
Letter to President Bush on the war on Terrorism, Project.for the new American Century,بی تا, p. 37.
F.Fukuyama. The End of History , The National Interests, Summer, م1989, P.230
Vamik Volkan, The Need to have Enemies and Allies:From clinical Practic to Inter national Relation ship, p, 68.
F.D.Kossin.Etal, Muslim Societies and Psychological warfare, Joual of Sociology, Washington Post, No . 18, 2004. P . 131-142.
Jashua creen, Goods Foreign Policy, washington monthly, nov 2001. P . 5.
Richards Rob, Has God Finished With Israel? Monarch: Ibid, Middle East Joud, 1994. P.49
Allen Hertzke, how christians fit into middle East Eguation, National Public Radio, Talk of the Nation, No . 23, April, 2009. P. 46
William kristol, Following God Abroad, New York Times, No 21, May 2002, p . 149.
Political Islam is a Threat to the West, in Islam: Opposing View Points, USA, Greanhaven press, 1995. P . 192.

نویسندگان:

رضا شجاعیمهر، نجف لکزایی

فصلنامه انتظار شماره 44

ادامه دارد...

http://fna.ir/ER1YWO

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 123 تاريخ: جمعه 3 ارديبهشت 1395 ساعت: 4:17

صفحه بندی