مواضع آخوند خراسانی و شیخ فضلالله نوری در سنجه تکلیف و نتیجه
مقدمه
سیره سیاسی علمای شیعه نشان میدهد عمل به تکلیف و تبلیغ، اصل اولیه است؛ در عین حال، بدون شکْ نتیجه هم مد نظر میباشد؛ البته نه نتیجه و هدفی که تبلیغ و تکلیف را توجیه کند؛ و نه تکلیفی که بیخبر از مصلحت، اهم و مهم، شرایط زمان و مکان، وجود ظرفیت اعلان برنامه و تکلیف درمواردی خاص و تقیه باشد؛ یعنی با حفظ و رعایت این امور، به تکلیف خویش عمل میکنند، که گاهی تکلیف، سکوت است و گاهی فریاد؛ در زمانی قیام است و در زمینی قعود؛ موقعی صلح میباشد و وقتی مبارزه و جهاد.
علمای هرزمان، به ویژه فقهای عصر مشروطه؛ از جمله آخوند خراسانی و شیخ شهید نیز از این دایره بیرون نیاند؛ یعنی ایشان نیز تکلیف داشتند و با عنایت و نظر به نتیجه، حرکت کردند؛ چون کاری که بدون نظر به نتیجه انجام، بگیرد، کار نیست و فاعل آن نیز عاقل نخواهد بود. مگر میشود، بدون امید به نتیجه، دستی بر زد و کاری کرد؟! مگر کارِ کشتْ بدون فکر برداشت، ممکن است!
از طرفی هم در بسیاری از موارد، عدم امید به نتیجه یا روشن بودن شکست شکلی و ظاهری، باعث اسقاط تکلیف و سبب سکوت و سکون نمیگردد؛ همانطور که هم حضرت سیدالشهدا علیهالسلام با علم و آگاهی به شهادت و اسارت خاندان بزرگوارشان، پای به مبارزه با یک کشور نهادند؛ و هم شیخ فضلالله نوری نیک میدانست که به تنهایی از عهدة انگیس و مزدوران سکولارش بر نمیآید و عالمانه به انجام تبلیغ و ادای تکلیف پرداخت و آگاهانه پرچم و بیرقهای بیگانه را پس فرستاده و شجاعانه بر سر دار رفت. نتیجه این حرکت به ظاهر شکست و اعدام چیست؟ جوابش خیلی روشن است: بیداری علما در همان زمان و تنبه آنان که دشمن برای آنان دام پهن کرده و بازکردن مشت مشروطهخواهان متظاهر به دین برای مردم و علما؛ به گونهای که همة علما از مشروطه، پشیمان شدند؛ حتی آخوند خراسانی.( تفصیل این مقال را در مقالة « اگر آخوند به جای شیخ بود» آوردهایم).
اما سؤال این است که: همین آخوند و شیخ که هر دو از چشمة فقهی امامیه، سیراب گشتهاند، چرا بنا بر مشهورات در برخی موارد، احساس تکلیفشان با هم فرق داشت؛ شیخ از اول تا آخر مشروطه، سه جور احساس تکلیف کرد؛ اول، پیشوای مشروطه بود؛ بعد، طراح مشروطة مشروعه گشت؛ در آخر هم حکم به حرمت و تحریم مشروطه داد! به یقین در هر مقطع هم، احساس تکلیف نموده، که گاهی علما را به میدان مشروطه کشاند( حتی آخوند خراسانی را)؛ گاهی به تحصن طولانی نشست؛ و زمانی هم که احساس تکلیف به تحریم نمود که بر سرِ دارش فرستادند و شهیدش کردند.
اما آخوند خراسانی از اول تا آخر طبق مشهور، تکلیف و تبلیغ خود را بر مبارزه با استبداد، بنا نهاده بود؛ ولی طبق تحقیقات عمیق و قول شاگرداان شاهد ایشان، در آخر حکم به تحریم و مبارزه با مشروطه داد که در ادامه میآید.
هرچند که حرف آخرِ شیخ و آخوند، تحریم مشروطه بود؛ البته آخوند با عبارتی سختتر؛ «واجب است مبارزه با مشروطه»1؛ ولی شیخ گفت که «مشروطه حرام است»2؛ اما سوال اصلی این است:
چرا چنین شد؟ چرا از اول، این گونه نبود؟ مگر مبنای احساس تکلیف هر دو بزرگوار، مبارزه با ظلم و ظالمان نیست؟! پس مشکل چه بود و آسیب، کدام؟
با عنایت دقیق و تحقیق عمیق، از اسناد دست اول مشروطه به روشنی به دست میآید که:
شیخ و آخوند، هم هر دو، یک تکلیف داشته اند و هم هر دوی ایشان نظر به نتیجه داشته اند؛ اما اولا به دلایلی؛ از جمله دوری آخوند از صحنه، منابع اطلاعات ناموثق( مثل طیف تقی زاده و شیخ ابراهیم زنجانی )، آخوند در تشخیص مصداق و محاسبه دچار اشتباه شد؛ به طوری که همین آخوند به همراه آیت الله مازندرانی، بعد که پی به پلشتی تقی زاده و طیف او بردند، هم به اشتباه و فریب خوردن خود اعتراف نمودند«فکانت رجاء ثم صارت رزیةً »، هم حکم به تکفیر او دادند، هم از مجلس و کشور اخراجش کردند3 و هم به مزدوری و عاشق و عساکر روس و انگلیس بودن آنان اعتراف و اعلانیه کردند4.
اما شیخ؛ چون حاضر در صحنه بود، با اینکه طبق تکلیف، خود ایشان قبلا آخوند را به صحنه مشروطه کشانده بودند، وقتی هتاکی نشریات، وعاظ و وکلا را به مقدسات با چشم خویش دید، برای کنترل این مشروطه سکولار؛ باز بر اساس تکلیف، قید «مشروعه» را بر مشروطه زدند و «مشروطة مشروعه» را طرح نمودند که سخت مورد تأیید و تأکید آخوند و علمای دیگر قرار گرفت و در قالب «هیئت نظار» در اصل دوم متمم قانون اساسی گرفت ؛ و زمانی هم که شیخ از نزدیک انحراف مشروطه و عدم عمل به آن اصل ـ و به قول آخوند، آن «مادة ابدیه» ـ را دید، در این زمان نیز تکلیف شیخ، تبلیغ دین، بیان ماهیت مشروطه سکولار و فاش کردن جرم مجرمان سکولار بود؛ اما در این دو مرحله آخر، آخوند از صحنه دور بودند و از موضوعات احکام این مراحل هم بیخبر؛ در نتیجه، بر همان بنای قدیم، استوار ماند و احساس تکلیف جدیدی نکرد تا آنکه تشت سکولاران و طیف تقی زاده از بام افتاد و صدایش به نجف اشرف و سمع آخوند رسید، که به قول خودش «حکم الهی صادر» شد(یعنی تکفیر تقی زاده از سمت علمای نجف و دستور به نایب السلطه برای اخراج او از کشور)5.
تکلیف شیخ و آخوند بر اساس شنیدههای آخوند و دیدههای شیخ، متفاوت شدند
گفته شد که شیخ، آخوند را به میدان مشروطه کشاند؛ بعد چون شیخ در میان پایتخت بود و مرجع و ملجأ بسیاری انقلابیان متدین و غیره، به خوبی در جریان امور بود؛ و از نتیجه تکالیف خود و دیگر علما، با خبر بود؛ به عبارتی با چشم خویش میدید که چه میگذرد و به قول خودش سه مرحله « شعار قشنگِ فریبنده، مجمل گویی و عمل(یا تاخت و تاز بر احکام شرع) را با چشم خویش دید و امر به منکر و نهی از معروف را به گوش خویش از سکولاران مجلس و مطبوعات شنید و خواند؛ اما علمای نجف نشین، از جمله آخوند خراسانی از این مشاهدات میدانی، محروم بودند و تنها بر اساس تلگرافهای متعدد و مشکوک و احیاناً غرض آلود و غیر موثق(غیر از آن ورود اولیه که با وساطت خود شیخ بود)، تصمیم به ادای تکلیف و تبلیغ میکردند که سرانجام آن مشخص بوده و هست؛ به گونهای که وقتی همان آخوند از جریان انحرافی مطلع شد، طاقت شنیدن هم نداشت و حکم به تکفیر و اخراجشان داد.
یک نمونه از آن اموری که آخوند، سخت به آن امید داشت و به امید نتیجه آن( به قول خودش « ماده ابدیه) تمام تکالیفش را اعلان و منتشر میکرد، همان اصل پیشنهادی شیخ بود که طی تلگرافی به مجلس به توسط خودش شیخ، اعلان نمود و عکس العمل شیخ را هم در پیداشت و ناامیدی از نتیجه. در لایحه متحصنین میخوانیم: بسمه تبارک و تعالی، صورت تلگراف حضرت حُجَتَیِ الاسلام و المسلمین، کَهفَیِ المله و الدین، آقای آخوند ملا کاظم خراسانی و آقای آقا شیخ عبدالله مازندرانی مدالله ظلالهما است: ...
«از نجف اشرف توسط جناب حجتالاسلام نوری دامت برکاته، مجلس محترم شورای ملی شید الله تعالی ارکانه.
ماده شریفه ابدیه[ اصل دوم متمم قانون اساسی] که به موجب اخبار واصله در نظامنامه اساسی [= متمم قانون اساسی] درج و قانونیت مواد سیاسیه و نحوها من الشرعیات را به موافقت با شریعت مطهره منوط نمودهاند، از اهم مواد لازمه و حافظ اسلامیت این اساس است و چون زنادقه عصر، به گمان فاسد حریت، این موقع را برای نشر زندقه و الحاد مغتنم، و این اساس قویم را بدنام نموده، لازم است ماده ابدیه دیگر در دفع این زنادقه و اجرای احکام الهیه عز اسمه بر آنها، و عدم شیوع مُنکَرات درج شود تا بعون الله تعالی نتیجه مقصوده بر مجلس محترم مترتب و فِرَق ضاله مأیوس، و اشکالی متولد نشود انشاالله تعالی. الاحقر الجانی محمدکاظم الخراسانی، الاحقر عبدالله المازندرانی، هفتم جمادی الاولی (1325 قمری).
شیخ پس از درج تلگراف فوق مینویسد: «این دو حجتالاسلام اطال الله ایام افاضاتهما چنین تصور فرمودهاند که فصل دائر بر نظارت و مراقبت هیئت نوعیه از عدول مجتهدین در هر عصر، به همان نهج مطبوع در صفحه مخصوصه که ملاحظه فرمودهاند، قبول مجلس و درج نظامنامه شده است .لهذا تلگرافاً بذل شفقت و تحسین فرمودهاند و محض مزید اهتمام در جلوگیری منحرفین از جاده مستقیمه الی یوم القیمه، افزودن فصلی دیگر خواستهاند که الحق شرط عاقبت اندیشی و مآل بینی را به جای آورده، درجه تیقُّظ و تفتُّن خودشان را درخور هزار گونه تمجید و تشکر قرار دادهاند. لازم است عموم مسلمانان، عین عبارت تلگراف آن بزرگواران را قرائت کنند و مقام غمخواری و پاسداری ایشان از شرع نبوی ص و حفظ اسلامیت مجلس شوری را.......، که منشأ مهاجرت داعی و این هیئت مقدسه است، مستحضر شوند... حرر عن الداعی فضلالله نوری»6.
نتیجهگیری
اولا علما که نایبان عام اوصیا و انبیایند، همان تکالیف معطوف به نتیجه را برعهده دارند، که در فقه امامیه، طبق مقضای زمان و مکان، آن تکالیف إعمال میشوند؛
ثانیاً، شکی نیست که تحقیقات و دادهها و مشاهدات و تحقیقات میدانی، با شنیدههای ژورنالیستی فرق دارند؛ فرقی به فاصلة چشمه تا سراب؛ آن تفاوت به گونهای برای همه پذیرفته شده که نتایج حاصله از دادهها، تحقیقات و مشاهدات میدانی را، بر مسموعات و شنیدههای پراکنده از غیر معصوم، ترجیح میدهند و مشاهدات را نزدیک به حق میدانند و به واقعیت نزدیکتر؛
ثالثاً، همة مورخان مشروطه میدانند که مجتهد نوری از پیشگامان و پیشوایان مشروطه بوده و دیگران را هم او به میدان مبارزه کشانده بود؛ و نیز میدانند که همو بوده که طراح مشروطة مشروعه شد و اصل پیشنهادی شان مورد حمایت همه علما قرار گرفت؛ و در آخر او بود که به تحریم مشروطه پرداخت و بر سر دار فرستاده شد؛ این سه موضع را هم بر اساس تکلیف انجام داد و به امید نتیجه؛ اگر نتیجه میگرفت، تغییر تاکتیک نمیداد؛ و اگر نمیدید که زحمات علما لغو و هدر شده، مقدسات هتک گشته و دین نابود میشود، احساس تکلیفی جدید نمیکرد و حتی جانش را هم برای حفظ اسلام از دست نمیداد؛ همان طور که آخوند هم چون ندیده بود، از دور میگفت که ماده ابدیه، برای حفظ اسلام و شرعی کردن قوانین است.
رابعاً، حرف آخر، این که: اگر آخوند هم به جای شیخ بود، بدون شک و شبهه او نیز همین کاری را میکرد که شیخ کرد؛ و همین تکلیفی را انجام میداد که شیخ انجام داد.
پینوشتها
1. مجموعة گفتار(حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آخوند خراسانی)، به کوشش محسن دریابیگی،ص 175، مصاحبه با استاد واعظزاده خراسانی (تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1386ش). مجله حوزه، ش 41، آذر و دی 1369، صص 28-27 به نقل از: علی ابوالحسنی ( منذر): سیری در روابط و مناسبات آخوند خراسانی و شیخ فضل الله نوری؛ وحدت در اصول، تفاوت در روش» مندرج در: ضمیمه ایام (ویژه تاریخ معاصر) - پنجشنبه 17 مرداد 1387 - شماره 39).
2. آیتالله شیخفضلالله نوری: رسالة حرمت مشروطه، مندرج در تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تألیف مهدی ملکزاده، کتاب چهارم، ص 879 (تهران: انتشارات سخن، 1383 ش).
3. محسن کدیور: سیاستنامة آخوند خراسانی، ص 258-257(به کوشش ستاد بزرگداشت یکصدمین سالگرد مشروطیت، تهران: انتشارات کویر، چاپ اول، 1385ش).
4. روزنامه مجلس، س3، ش 140، 16 رجب 1328، ص 2(، تهران: کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، چاپ اوّل، 1376ش).
5. ایرج افشار: اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقیزاده، ص208- 207. محسن کدیور: سیاستنامة آخوند خراسانی، ص 259-257. سید حسن تقی زاده: زندگی طوفانی، ص155(به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات محمدعلی علمی،[ بی تا].
محمدمهدی شریفکاشانی: واقعات اتفاقیه در روزگار، ص 535 (به کوشش منصوره اتحادیه، و سیروس سعدوندیان، تهران: نشر تاریخ ایران، چاپ اوّل، پاییز 1362ش). کتاب آبی، ج4، ص 890(به کوشش احمد بشیری، تهران: نشر نو، 1362).
6. محمد ترکمان: رسائل، اعلامیهها، مکتوبات... و روزنامه شیخ فضل الله نوری، ج 1، ص 163. لوایح آقا شیخ فضلالله نوری، ص 47.
حواسعلی کوهنانی: پژوهشگر مؤسسه امام خمینی(ره)
ماهنامه فرهنگ پویا-28
انتهای متن/
http://fna.ir/1OW0WW
دیدگاه ایرانی...
ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بازدید: 156
تاريخ: جمعه
3 ارديبهشت
1395 ساعت: 4:17