«کشف ضر» از سوی حضرت موسی

خرید بک لینک

بررسی فقره گشایش خواهی
سنجش با آیات: «تمسک به وسیله»، دستوری قرآنی است (مائده: 35). دعای رفع گرفتاری نیز در آیاتی از قرآن به چشم می خورد. طلب نجات از شر کافران، همراه توسل به رحمت خدا (یونس: 86)؛ نجات خواهی حضرت نوح و ایمان آورندگانش از شر تکذیب کنندگان (شعراء: 118) و نجات خواهی آسیه از شر فرعون و کردارش (تحریم: 11)؛ توسل به توحید تنزیهی و توسل به اقرار بر ستمکاری خویش (انبیاء: 87)؛ شاهدی بر درستی طلب متوسلانه دعا ی فرج است. اما آن چه تفاوت بین فقره مزبور با آیات قران را موجب میشود، مصداق وسیله مطرح شده در این دعاست. در دعای فرج «حق پیامبر و آل پیامبر» به عنوان وسیله مطرح شده که در قرآن چنین مصداقی صراحتا ذکر نشده است. از این رو، توسل به پیامبر و آل پیامبر نیز به تبیین نیاز پیدا می کند.
قرآن در جریان بنای خانه کعبه، دعای حضرت ابراهیم را نقل می کند که حضرت از خدا به خاطر این کار نیکش حاجاتی خواسته است (بقره: 127ـ 128). آیات مزبور بر جواز توسل به عمل صالح دلالت دارد (سبحانی، 1385: 232).
خداوند، توبه پذیری خود را به استغفار گنهکاران نزد پیامبر و استغفار پیامبر برای گنهکاران، منوط کرده است (نساء: 64). برادران یوسف نیز بعد از پی بردن به خطای خود، نزد پدر آمده و از او خواستند برایشان از خداوند طلب آمرزش کند (یوسف: 97). از آیات مزبور جواز توسل به پیامبران و اولیا قابل برداشت است (فضل الله، 1419، ج8: 158).
در نتیجه می توان گفت: توسل به حق پیامبر و آل پیامبر، هر چند در قرآن به صورت صریح بیان نشده است؛ نمونه هایی از توسل که در قرآن مطرح شده است با توسل مزبور قرابت عمیقی دارد.
سنجش با روایات: در آموزه های روایی سه گونه توسل وجود دارد:
1٫ درخواست از خدا به حق اولیای الاهی
بر اساس روایاتی متعدد، لازم است دعاکننده خدا را به «حق محمد و آل محمد » قسم دهد. این نوع دعا هم درباره گرفتاری های معیشتی و هم در زمینه امور معنوی نقل شده است.
الف. روایت سماعه
امام کاظم به سماعه آموخت هنگام دعا چنین دعا کند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ …» (کلینی، 1365، ج2: 562).
ب. از توصیه های پیامبر
در دعایی که پیامبر به امام علی آموخته، چنین ذکر شده است: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ …» (حرانی، 1404: 11).
ج. توسل حضرت آدم
«کلمات» در توبه حضرت آدم و قسم دادن خدا به آن (بقره: 37)؛ در روایات به «خمسه طیبه» تفسیر شده است (کلینی، 1365، ج8: 305؛ سیوطی، 1404، ج1: 60).
نتیجه آن که فرج و گشایش خواسته شده از خدا به حق پیامبر و آل پیامبر، مطلب نادری نیست که باعث استبعاد دعای فرج گردد، بلکه نظیر آن در روایات فراوان است (ر. ک: عیاشی، 1380، ج2: 198؛ کلینی، 1365، ج2: 550؛ ابن قولویه، 1356: 284).
2٫ درخواست دعا از اولیای الاهی
دومین نوع توسل به درگاه اولیای الاهی این است که آنان را مخاطب قرار داده، دعا از پروردگار طلب گردد. در این خصوص به ذکر یک نمونه که توسل حضرت ابوطالب (ع) به پیامبر است بسنده می شود:
از انس بن مالک چنین نقل شده است: ابوطالب بیمار شد و پیامبر (ص) به عیادتش رفت. ابوطالب گفت: برادرزاده! از پروردگاری که پرستش می کنی، بخواه مرا عافیت دهد! پس پیامبر گفت: بارخدایا! بر عمویم شفا بخش! پس، ابوطالب برخاست؛ گویا شتر خوابیده از زمین برمی خیزد. پس گفت: برادرزاده! پروردگاری که تو پرستش می کنی، از تو اطاعت کرد. حضرت فرمود: و توای عمو جان! اگر از خدا اطاعت کنی، البته از تو اطاعت خواهد کرد (بغدادی، 1417، ج8: 373).
البته این نحو دعا در دعای فرج نقل نشده است.
3٫ درخواست مستقیم از اولیای الاهی
سومین نوع توسل، درخواست مستقیم از اولیای الاهی است. در این زمینه نیز به بیان یک نمونه از فقرات زیارت جامعه بسنده می کنیم:
یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا یَأْتِی عَلَیْهَا إِلَّا رِضَاکُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاکُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَکُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِی وَ کُنْتُمْ شُفَعَائِی؛ای ولی خدا! همانا بین من و خدای عز و جل گناهانی وجود دارد که تنها رضای شما آن ها را نابود می کند. پس به حق کسی که شما را امین رازش کرده و امور آفریده ها را به شما واگذارده و اطاعتتان را قرین اطاعتش ساخته است؛ گناهانم را بر من ببخشید و شفیعان من باشید! (صدوق، 1413، ج 2: 616)

نمودار شماره 2٫ انواع توسل به اولیای الاهی
حاصل سنجش فقره طلب متوسلانه دعای فرج با معیارهای دینی، گویای سازگاری این فقره با مبانی توحیدی است.
بررسی فقره توسل
سنجش با آیات: در آغاز فقره توسل نام پیامبر و امام علی (ع) به دو صورت مورد خطاب قرار گرفته است: ابتدا نام امام و سپس نام پیامبر (یا علی، یا محمد!) و در وهله دوم، ابتدا نام پیامبر و سپس نام امام (یا محمد، یا علی!). این نوع خطاب، به دلیل شدت ارتباطی است که بین پیامبر و امام علی (ع) برقرار است. شدت ارتباط مزبور را می توان از کاربرد قرآنی واژه «انفسنا» درباره امام علی (ع) (آل عمران: 61) برداشت کرد. «انفسنا» به معنای جان پیامبر، کسی است که در کمالات روحی و معنوی به منزله پیامبر است. مصداق جان پیامبر نمی تواند غیر از علی بن ابی طالب باشد؛ چرا که پیامبر او را از کودکی در آغوش خود بزرگ کرده و روحیات و اخلاقش به مانند پیامبر است. او به منزله جان پیامبر است (فضل الله، 1419، ج6: 68).
در بخش میانی این فقره از دعا، پیامبر (ص) و امام علی (ع) به صفت کفایت و نصرت متصف و از امام زمان(عج) نیز به عنوان دادرس و پناه استمداد شده است. بزنگاه دعا همین قسمت است؛ چراکه درخواست کفایت و نصرت از پیامبر و امام علی (ع) به ظاهر با روح توحیدی سازگاری ندارد.
قابل ذکر است، بر اساس اندیشه اسلامی، اموری چون توسل، شفاعت، استغاثه، تبرک و زیارت قبور بزرگان دین، مورد پذیرش است؛ ولی در دیدگاه وهابیت، امور مزبور شرک پنداشته شده است؛ در حالی که بسیاری از نویسندگان مسلمان از پیروان اهل بیت و حتی اهل سنت، با اصول یادشده موافق بوده و در مقابل وهابیت موضع گرفته و در آثارشان به سازگاری امور یاد شده با توحید، تصریح کردهاند (ر. ک: سبکی، 1419، ابی حامد بن مرزوق، 1976، سبحانی، 1374، علیانسب، 1387).
به هر روی، قرآن، معارف خود را بر اساس توحید قرار داده (طباطبایی، 1417، ج5: 312)؛ شرک را ظلم بزرگی دانسته (لقمان: 13) و توحید صفاتی خدا، از قبیل توحید در کفایت، نصرت و استعانت را در آیات فراوانی مطرح کرده است: «أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» (زمر: 36)؛ «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» (آل عمران: 126) و نیز «وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ» (فاتحه: 5).
حال باید دید آیا «طلب کفایت و نصرت از غیرخدا» با «حصر کفایت و نصرت در خداوند» سازگار است؟ این پرسش یکی از دو پاسخ زیر را خواهد داشت:
نفی: طلب بسندگی و نصرت از غیرخدا با روش قرآن و سنت هماهنگی ندارد؛ در نتیجه دعای مزبور دعای ساختگی است (صادقی تهرانی، 1365، ج25: 340).
اثبات: طلب مزبور با حصر بسندگی و نصرت در خداوند منافاتی ندارد؛ چرا که پیامبر (ص) و امام علی (ع) وسیله بسندگی و نصرت هستند (تبریزی، 1427، ج6: 395).
پاسخ سلبی بر این نکته تاکید دارد که روش قرآن، روشی توحیدی است؛ ولی لحن دعا مشرکانه است و پاسخ ایجابی نیز چنین تبیین می کند که سبب حقیقی بسندگی و نصرت خداست و پیامبر (ص) و امام علی (ع) تنها وسیله آن سبب هستند، نه سببی مستقل.
در دفاع از پاسخ ایجابی چنین می توان گفت که قرآن دو انتقاد به شرک وارد می کند:
الف. این که بت ها موجوداتی بی جان اند (نحل: 21) که نه سود دارند، نه زیان (یونس: 18)؛
ب. این که بت پرستان برای واسطه قرار دادن بت، بین خود و خدا، دلیل روشنی از سوی خدا ندارند (یوسف: 40؛ نجم: 23). انتقاد دوم از انتقاد اول مهم تر است؛ زیرا طبق انتقاد اول این شبهه تداعی می شود که بت ها به دلیل عدم تأثیر نمی توانند واسطه شوند و اگر جاندار موثری مورد توسل واقع شود، اشکالی نخواهد داشت. انتقاد دوم در صدد دفع این شبهه است و بیان می کند توسل به هر موثری، بدون اذن خدا روا نیست. نتیجه اینکه اگر کسی موثر و مأذون باشد، توسل به او جایز خواهد بود (حسینی زنجانی، 1385: 55 ـ 65).
اما آیا در قرآن، دلیلی وجود دارد که خدا این اجازه را درباره کسی داده باشد که واسطه بین مردم و خدا واقع شود؟
الف. «کشف ضر» از سوی حضرت موسی
با اینکه «کشف ضر» از صفات منحصره خداست (انعام: 17؛ یونس: 107؛ نمل: 62)؛ در قرآن کریم، این مطلب در غیر خدا نیز به کار رفته است:
وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنی إِسْرائیلَ؛ و هنگامى که عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد، براى ما بخوان! اگر این عذاب را از ما برطرف کنى، حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسرائیل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت! (اعراف: 134).
در این آیه «کشف رجز» (برطرف کردن عذاب) به حضرت موسی اسناد داده شده است؛ یعنی موسی به عهدی که دارد، «کاشف الرجز» است. در جمله مزبور، موسی، موضوع؛ کاشف الرجز، محمول و عَهدداری، قید موضوع است. قید «بما عهد عندک» از دو حال خارج نیست: یا حیثیت تقییدیه است، یا حیثیت تعلیلیه. اگر حیثیت تقییدیه باشد، از باب «جسم سفید مرئی است»؛ خواهد بود و اگر حیثیت تعلیلیه باشد، از باب «انسان متعجب خندان است»؛ خواهد بود. در حیثیت تقییدیه، محمول مجازا به موضوع اسناد می یابد و حقیقتا به قید نسبت داده می شود؛ اما در حیثیت تعلیلیه، محمول حقیقتا به موضوع نسبت داده می شود و قید تنها علت اسناد است. انتزاعی بودن عهد و پیمانی که پیش موسی است و حقیقی بودن ذات موسی، ما را به این وا می دارد که قید «بما عهد عندک» را تعلیلی بدانیم، نه تقییدی. در نتیجه باید اذعان کرد نفس موسی به دلیل عهدی که با خدا دارد، برطرف کننده بلایا است (حسینی زنجانی، 1385: 127 ـ 129).
ب. خلقت و هدایت در غیر خدا
خلقت و هدایت از صفات مخصوص خداست؛ با این حال، قرآن صفات مزبور را درباره غیر خدا به کار برده است. کاربرد خلقت درباره حضرت عیسی (مائده: 110) و نیز هدایت درباره امام (رعد: 7) و قرآن (اسراء: 9)؛ گویای آن است که اذن خلقت و هدایت در حدی خاص به موجودات پیش گفته صادر شده است و خالقیت عیسوی با خالقیت الاهی و نیز هدایت گری نبوی و قرآنی با هدایت گری الاهی منافاتی ندارد؛ چرا که همگی از خدا مأذون هستند.
در نتیجه با تنقیح مناط می توان گفت اگر خلقت عیسوی با حصر خلقت در خدا منافات ندارد، بسندگی و نصرت نبوی و علوی نیز با حصر این دو صفت در خدا منافاتی نخواهد داشت.
طرح یک شبهه
دادخواهی میتواند دارای دو صورت باشد: بیاشکال و دارای مشکل:
الف. در امور عادی که اسباب آن برای انسان فراهم است (مورد بیاشکال)؛
ب. در امور غیر عادی که اسباب آن فقط به دست خداست (مورد دارای مشکل).
قرآن در عین دعوت به توحید استعانت (فاتحه: 5) مومنان را به همکاری در خیرات فرا میخواند:
وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى؛ و بر سر نیکى و پرهیزگارى همکارى کنید (مائده:2).
اگر حصر در استعانت به این معنا باشد که از غیر خدا یاری نطلبید، با دعوت به همکاری معارض خواهد بود؛ ولی این تعارض را می توان با همان دو صورت پیش گفته حل کرد: در اموری که اسباب آن به دست انسان است، یاری طلبی از همدیگر بی اشکال است؛ ولی در اموری که اسباب آن فقط به دست خداست، یاری طلبی از غیر خدا کاری مشرکانه است (رشید رضا، بی تا، ج1: 49 ـ 50). آن چه محل کلام است، نوع دوم یاری طلبی است. آیا نشانه ای بر درستی این نوع یاری طلبی در قرآن وجود دارد؟
در پاسخ به این شبهه می توان از داستان حضرت سلیمان نیز بهره گرفت. قرآن سخنی را از سلیمان نقل می کند که در آن، کاری غیر عادی را از اطرافیانش خواسته است:
قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتینی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونی مُسْلِمین؛ [سپس ] گفت: اى سران [کشور]! کدام یک از شما تخت او را ـ پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند ـ براى من مى آورد؟ (نمل: 38).
اجابت تقاضای حضرت سلیمان، از قدرت مخلوق خارج بود؛ در حالی که حضرت سلیمان تجهیزات فراوانی در اختیار داشت. کمک طلبیدن سلیمان در زمینه چیزی که از توان بشر خارج است، نشانه ای است از جوازِ این دادخواهی (حسینی زنجانی، 1385: 137 ـ 138).
ثانیا، استمداد از خداوند به کارهای خارج از قدرت بشری محدود نمی شود، بلکه در مواردی نیز که همه اسباب مادی آماده باشد، برای مسلمان جایز نیست که به آن ها، بدون سبب ساز واقعی توجه کند (همان: 146).
نتیجه این که استمداد از اولیای الاهی در امور غیر عادی مثل مغفرت و گره گشایی از معضلات غیرقابل حل ، با آیات قران منافاتی ندارد.
سنجش با روایات: در ادعیه و زیارات، اولیای الاهی، به ویژه پیامبر (ص) و امام علی (ع) مخاطب قرار گرفته و از ایشان طلب حاجت شده است. با توجه به این که پیامبر (ص) و امام علی (ع) پدران معنوی امت اسلامی هستند: «انا و علی ابوا هذه الامه» (صدوق، 1386، ج1: 127)؛ طلب از ایشان طلب از بیگانه شمرده نمی شود. از سویی، پیامبر در تعبیر حضرت علی به «طبیب» وصف شده است (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 108) و طلب بیمار از طبیب امری دور از انتظار نیست.
در دعای فرج نام پیامبر (ص) و امام علی (ع) به دو صورت مورد خطاب قرار گرفته است: ابتدا نام امام و سپس نام پیامبر و در وهله دوم، ابتدا نام پیامبر و سپس نام امام مخاطب واقع شده است. این نوع خطاب به دلیل شدت ارتباطی است که بین پیامبر (ص) و امام (ع) برقرار است. شدت ارتباط مزبور در تعابیر نبوی مشهود است: «فَاَمّا عَلِیٌّ فَاَنَا هُوَ وَ هُوَ اَنَا» (کلینی، 1365، ج8: 319)؛ «اِنَّ عَلِیّاً مِنّی وَ اَنَا مِنهُ» (همان: 321) و: «اِنّ عَلِیّاً مِنّی وَ اَنَا مِن عَلِیٍّ» (صدوق، 1376: 36).
تعابیر مذکور، گویای شدت ارتباط میان پیامبر (ص) و امام علی (ع) است (مازندرانی، 1388، ج12: 26).
نظیر این گونه طلب ها در آموزه های روایی فراوان ذکر شده است که برخی از آن ها بیان میشود:
الف. روایت ربیعه بن کعب
ربیعه میگوید: شبی را در خدمت پیامبر بودم؛ مقدمات وضو را برای حضرت فراهم کردم. پس حضرت به من فرمود: «از من [چیزی] بخواه.» عرضه داشتم: همراهیتان را در بهشت می خواهم. فرمود: «غیر آن را بطلب». عرض کردم: خواسته ام همان است. حضرت فرمود: «پس مرا بر خود با کثرت سجود یاری کن» (نیشابوری، بی تا، ج2: 52؛ سجستانی، 1410، ج1: 297؛ نسائی، 1348، ج2: 227؛ ورام، 1410، ج2: 236).
ب. دعا بعد از نماز روزی
پیامبر در پاسخ به خواسته مردی که جهت جلب روزی دعایی از حضرت طلبید؛ دعایی به او یاد داد که در بخشی از آن چنین آمده است: «یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَى اللَّهِ رَبِّکَ وَ رَبِّی» (کلینی، 1365، ج2: 552).
ج. دعا برای محزون
در روایت اسماعیل بن یسار، دعای آخر سجده برای برطرف شدن حزن و اندوه، تعبیر «یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ! یَا جَبْرَئِیلُ، یَا مُحَمَّدُ! اکْفِیَانِی مَا أَنَا فِیهِ فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ! وَ احْفَظَانِی بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِنَّکُمَا حَافِظَانِ!»؛ وارد شده است (کلینی، 1365، ج2: 558 ـ 559).
د. دعای نماز حاجت
یَا مُحَمَّدُ، یَا رَسُولَ اللَّهِ! أَشْکُو إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکَ حَاجَتِی! (کلینی، 1365، ج 3: 476).
هـ. مخاطب قرار دادن پیامبر و اهل بیت
بر روی انگشتری که امام حسن عسکری (ع) به ابراهیم بن مهزیار عطا فرمود، این عبارت حک شده بود: «یا الله، یا محمد، یا علی!» (صدوق، 1395، ج2: 445).
و. روایت عثمان بن حنیف
به نقل از عثمان بن حنیف، دعایی که رسول گرامی به مردی نابینا آموخت و آن شخص بینا شد، چنین است: «یا مُحَمّدُ! اِنّى قَدْ تَوَجَهْتُ بِکَ إِلَى رَبَّى اَلْلُّهم شَفّعهُ فیّ و شَفّعْنِی فی نَفْسِی» (حاکم نیشابوری، بی تا، ج1: 526).
همین روایت در منابع شیعه ذکر شده است (راوندی، الف. 1409، ج1: 55).
ز. قنوت نماز وتر
یا مُحَّمدُ! أَتَقَربُ بِکَ إلى الله رَبَّی وَ رَبَّکَ لِیَسْمُعُ دُعائی و یُعْطِینِی سُؤلِی و یَغْفِرْ ذَنْبِی (مفید، 1413: 126 ـ 127).
ح. زیارت نامه حضرت فاطمه زهرا (س)
یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهًِ؛ اى آن که خدا تو را آفرید و پیش از آفرینشت بیازمود و در آن آزمایش تو را بر هر گونه بلا شکیبا یافت! (طوسی، 1407، ج6: 10).
ط. زیارت نامه امام حسین
وَ قَدْ تَوَجَّهْتُ إِلَى رَبِّی یَا سَیِّدِی فِی قَضَاءِ حَوَائِجِی وَ مَغْفِرَهِ ذُنُوبِی فَلَا أَخِیبَنَ مِنْ زُوَّارِک؛ای مولایم! من برای گرفتن حاجاتم و بخشیده شدن گناهانم حقیقتا به سوی پروردگارم توجه یافتم. پس مرا از بین زائرانت ناامید مگردان (طوسی، 1407، ج 6: 60).
ی. دعا بعد از نماز وتیره
یَا مُحَمَّدُ، یَا عَلِیُّ! بِکُمَا بِکُمَا (طوسی، 1411: 116).
ک. دعا بعد از نماز استغاثه
در دعای بعد از نماز استغاثه از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:
یَا مُحَمَّدُ یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا عَلِیُّ یَا سَیِّدَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِکُمَا أَسْتَغِیثُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى (طبرسی، 1412: 330 ـ 331).
ل. زیارت نامه امیر المومنین (ع)
وَ أَشْهَدُ یَا مَوَالِیَّ أَنَّکُمْ تَسْمَعُونَ کَلَامِی، وَ تَرَوْنَ مَقَامِی، وَ تَعْرِفُونَ مَکَانِی، وَ تَرُدُّونَ سَلَامِی، وَ أَنَّکُمْ حُجَجُ اللَّهِ الْبَالِغَهُ، وَ نِعَمُهُ السَّابِغَهُ، فَاذْکُرُونِی عِنْدَ رَبِّکُمْ، وَ أَوْرِدُونِی حَوْضَکُمْ، وَ اسْقُونِی بِکَأْسِکُمْ، وَ احْشُرُونِی فِی جُمْلَتِکُمْ، وَ احْرُسُونِی مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، فَإِنَّ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً، وَ جَاهاً عَرِیضاً، وَ شَفَاعَهً مَقْبُولَهً (ابن مشهدی، 1419: 251).
م. دعای روز شانزدهم ماه از امام صادق (ع)
وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ الصَّلَوَاتُ وَ الْبَرَکَاتُ، یَا مُحَمَّدُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی، أَتَوَجَّهُ بِکَ فِی حَاجَتِی هَذِهِ وَ جَمِیعِ حَوَائِجِی إِلَى رَبِّکَ وَ رَبِّی (سید بن طاووس، 1415: 123).
ن. دعا بعد از نماز روز دوشنبه
یا مُحَّمَدُ یَا عَِلِیُ یا جَبْرَئِیلُ بِکُم أَتَوَسَّلُ إِلَى اللهِ (سید بن طاووس، 1330: 71 ـ 72).
س. استغاثه به حضرت فاطمه (س)
در سجده نماز استغاثه به حضرت زهرا (س) چنین ذکر شده است: «یَا مَوْلَاتِی یَا فَاطِمَهُ أَغِیثِینِی» (کفعمی، 1418: 159).
مطالب گفته شده بخشی از روایاتی است که در آن اولیای الاهی مخاطب واقع شده و حاجتی از ایشان طلب شده است. برخی از تعابیر مذکور در قالب دعا و برخی به صورت زیارت نامه و با عبارت های متفاوتی نقل شده اند؛ ولی در این که همگی جنبه عبادی داشته و از سوی علمای اسلامی نقل شده و سیره مسلمانان و به ویژه شیعیان بر آن استوار بوده است؛ محل تردید نیست. علمایی که تعابیر مذکور را نقل کرده اند، خود را ناقل صرف نمی دانستند؛ بلکه وظیفه سنگین تشخیص درست از نادرست را بر دوش خود احساس کرده، همواره مطالبی را نقل کرده اند که با روح شریعت هماهنگی داشته است و اگر از تعبیری بوی شرک احساس می کردند، یقینا آن را نقل نمی کردند (مرتضی العاملی 1426، ج12: 204 ـ 205).
سنجش با عقاید مسلم دینی و مذهبی: توسل به معصومان از نظر مذهب تشیع یکی از امور مقبول و مطلوب است. صفاتی مثل «کفایت» و «نصرت» هر چند جزو صفات انحصاری خداوند است؛ به کار بردن آن ها درباره معصومان هر دو حقیقی است و از باب حقیقت بعد از حقیقت است؛ مثل انتساب نوشتن به فاعل و دست فاعل که دست فاعل، از فاعل مستقل نیست؛ بلکه در طول آن است (همدانی، 1387، ج2: 439).
ولایت تکوینی پیامبر و ائمه اطهار و نظام اسباب و مسببات
پیامبر و خاندان مکرم وی، همان گونه که در حوزه تشریع، لسان ناطق حق اند، در عرصه تکوین دست عطا و بازوی قدرت خداوند می باشند. ایشان محل ظهور قدرت کامل الاهی و مظهر سلطنت قاهر ربوبی هستند. بدین ترتیب دنیا و آخرت، به لحاظ نظام اسباب و مسببات، با یکدیگر سنخیت داشته و تشریع با تکوین هماهنگ است. اگر در آخرت (به اذن و فرمان الاهی) حسابرسی و پرونده خلق و تقسیم و سوق افراد به سوی بهشت و دوزخ، زیر نظر پیامبر (ص) و علی (ع) انجام می گیرد، در دنیا نیز این بزرگواران، جنود پروردگار، و واسطه جریان فیض ربوبی به مخلوقات بوده و کارگزاران خداوند در هستی (فرشتگان و …) به اذن خداوند تحت نظارت گسترده ایشان خدمت می کنند. در عین حال آن بزرگواران از خود استقلالی نداشته و صرفا در دایره قدرت و مشیت الاهی عمل می کنند (ابوالحسنی، 1384: 477 ـ 478).
بر این اساس، فقره مزبور با مبانی توحیدی ناسازگار نیست.
بررسی فقره پایانی
فقره پایانی بازگشتی است به مناجات با توسل به حق پیامبر و آل پیامبر. از مطالب پیشین وضعیت این فقره نیز معلوم می گردد.
نتیجه گیری
آن چه از پژوهش حاضر به دست می آید، این است که دعای فرج هر چند در آثار پیش از قرن ششم موجود نیست؛ به لحاظ محتوایی دربردارنده دقیق ترین معتقداتی است که کاملا با مبانی دینی سازگار است. این دعا از سه قسمت تشکیل یافته که دو قسمت آن در بین عموم مسلمانان با هیچ مشکلی مواجه نیست و تنها فقره سوم با دیدگاه های وهابیت سازگاری ندارد و این ناسازگاری به دعای فرج منحصر نیست؛ بلکه در بسیاری از امور مثل توسل، شفاعت، زیارت، تبرک بین اندیشه اسلامی و وهابیت اختلاف عمیقی وجود دارد.

منابع

قرآن کریم.
1٫ نهج البلاغه.
2٫ صحیفه سجادیه.
3٫ ابن اشعث، محمد بن محمد (بیتا). الجعفریات، تهران، مکتبه النینوى الحدیثه.
4٫ ابن شهرآشوب مازندرانی (1379). مناقب آل ابی طالب، قم، موسسه انتشارات علامه، .
5٫ ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356). کامل الزیارات، نجف، دار المرتضویه.
6٫ ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو (1419ق). تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه منشورات محمد علی بیضون.
7٫ ابن مشهدی، محمد بن جعفر (1419). المزار الکبیر، قم، دفتر انتشارت اسلامی.
8٫ ابوالحسنی (منذر)، علی (1384). شیخ ابراهیم زنجانی، زمان، زندگی، خاطرات (1384). تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
9٫ ابی حامد مرزوق (1376م). التوسل بالنبی (ص) و جهله الوهابیین، استانبول، مکتبه ایشیق.
10٫ احمد بن حنبل (بیتا). مسند احمد، بیروت، دار صادر.
11٫ اصفهانی، میرزا محمد تقی (1412ق). مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
12٫ بخاری، محمد بن اسماعیل (1401ق). صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر.
13٫ بُرسی، حافظ رجب (1422ق). مشارق انوار الیقین فی اسرار امیر المومنین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
14٫ بزرگمهرنیا، عبدالحسن (1388). مشتاقی و مهجوری، تهران، موعود عصر(عج).
15٫ بغدادی، خطیب احمد بن علی بن ثابت (1417ق). تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتب العلمیه.
16٫ بلاذری، احمد بن یحیی (1417ق). انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر.
17٫ بنویدی، زهرا (بهار1390). «کاوشی در دعای فرج؛ الهی عظم البلاء»، فصلنامه انتظار موعود، ش 34، ص 95 ـ 117٫
18٫ بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین (1405ق). دلائل النبوه، بیجا، دار الکتب العلمیه.
19٫ تبریزى، میرزا جواد (1427ق). صراط النجاه، قم، دار الصدیقه الشهیده.
20٫ حاکم نیشابوری، حافظ ابی عبد الله (بیتا). المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفه.
21٫ حرانی، حسن بن شعبه (1404ق). تحف العقول، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
22٫ حسینی زنجانی، سید عز الدین (1385). معیار توحید و شرک در قرآن، قم، بوستان کتاب.
23٫ حلی ابن فهد (1407ق). عده الداعی بی جا، دار الکتاب الإسلامى.
24٫ خمینى، سید روح الله (1378). التعلیقه على الفوائد الرضویه، دوم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
25٫ راوندی، قطب الدین، الف. (1409ق). الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام هادی (ع).
26٫ راوندی، قطب الدین، ب. (1409ق). قصص الانبیاء علیهم السلام، مشهد، مرکز پژوهش های اسلامی.
27٫ راوندى، قطب الدین (1407ق). الدعوات، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى.
28٫ رشید رضا، محمد (بیتا). تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه.
29٫ سبحانی، جعفر (1374). الزیاره فی الکتاب و السنه، تهران، مشعر.
30٫ ـــــــــــــــ (1385). وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، دوم، قم، موسسه امام صادق (ع).
31٫ سبکی، تقی الدین (1419ق). شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، حیدرآباد، دائره المعارف العثمانیه.
32٫ سجستانی، ابی داود سلیمان بن الاشعث (1410ق). سنن ابی داود، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر.
33٫ سید بن طاووس، علی بن موسی (1330ق). جمال الاسبوع، قم، دار الرضی.
34٫ ـــــــــــــــ (1368ق). فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، قم، دار الذخائر.
35٫ ـــــــــــــــ (1415ق). الدروع الواقیه، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهم السلام.
36٫ ـــــــــــــــ (1411ق). المجتنی من الدعاء المجتبی، مصحح: کرمانى، ابوطالب قم، دار الذخائر.
37٫ ـــــــــــــــ (1411ق). مهج الدعوات و منهج الدعوات، مصحح: کرمانى، ابوطالب قم، دار الذخائر.
38٫ شامی، یوسف بن حاتم، (1420ق). الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
39٫ شهید اول، محمد بن مکی (1410ق). المزار، اشراف سید محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی، قم، مدرسه امام مهدی(عج).
40٫ شیخ بهایی، محمد بن حسین (1429). جامع عباسى و تکمیل آن، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
41٫ صادقى تهرانى، محمد (1365). الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامى.
42٫ صدوق، محمد بن علی (1376). الامالی، تهران، کتابچی.
43٫ ـــــــــــــــ (1389). علل الشرایع، نجف، کتابخانه حیدریه.
44٫ ـــــــــــــــ (1395ق). کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه.
45٫ ـــــــــــــــ (1413ق). من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی..
46٫ طباطبایی، سید محمد حسین (1417ق). المیزان فی تفسیر القرآن، قم دفتر انتشارات اسلامی.
47٫ طبرسی، فضل بن حسن (1417ق). اعلام الوری باعلام الهدی، قم، موسسه آل البیت.
48٫ ـــــــــــــــ (1130ق). کنوز النجاح، نسخه خطی، اهدایی جعفر سلطان القرائی به کتابخانه مجلس شورای ملی.
49٫ طبرى، محمد بن جریر بن رستم (1413ق). دلائل الإمامه، قم، بعثت.
50٫ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن (1407ق). تهذیب الأحکام، چهارم، تهران، دار الکتب الإسلامیه.
51٫ ـــــــــــــــ (1411ق). مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه الشیعه.
52٫ علیانسب، سیدضیاء الدین (1387). اسلام ابوسفیانی، تبریز، یاس نبی.
53٫ عیاشى، محمد بن مسعود (1380ق). تفسیر العیّاشی، تهران، المطبعه العلمیه.
54٫ فضل الله، سید محمد حسین (1419ق). تفسیر من وحی القرآن، دوم، بیروت، دار الملاک للطباعه و النشر.
55٫ قاضى عیاض (1407ق). الشفاء بتعریف حقوق المصطفى، دوم، عمان، دار الفیحاء.
56٫ قمى، على بن ابراهیم (1404ق). تفسیر القمی، قم، دار الکتاب.
57٫ کاشانی، ابراهیم بن محسن (1405ق). الصحیفه المهدیه، قم، مدرسه امام مهدی(عج).
58٫ کاشانی، ملا فتح الله (1336). تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی.
59٫ کفعمی، ابراهیم (1418ق). البلد الامین و الدرع الحصین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
60٫ ـــــــــــــــ (1403ق). المصباح، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
61٫ کورانی عاملی، علی (1411ق). معجم احادیث امام مهدی(عج)، قم، موسسه معارف اسلامی.
62٫ مازندرانی، ملا صالح (1388). شرح اصول الکافی، تحقیق ابوالحسن شعرانى و على اکبر غفارى، تهران، دار الکتب الإسلامیه.
63٫ مالک، (1406ق). الموطأ تصحیح وتعلیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
64٫ مجلسی، محمد باقر (1403ق). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
65٫ ـــــــــــــــ (1423ق). زاد المعاد، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
66٫ مرتضی العاملی، سید جعفر (1413ق). مختصر مفید، بیروت، المرکز الاسلامی للدراسات.
67٫ مفید، محمد بن محمد (1413ق). المقنعه، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
68٫ نسائی، احمد بن شعیب (1348ق). سنن نسائی، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر.
69٫ نیشابوری، مسلم (بیتا). صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
70٫ ورام، ابن ابی فراس (1410ق). تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورام، قم، مکتبه فقیه.
71٫ همدانى، محمدباقر بن محمد جعفر (1387). مجموعه رسائل در شرح احادیثی از کافی، محقق مهدى سلیمانى آشتیانى، و محمد حسین درایتى، قم، دار الحدیث.
72٫ یزدی حائری، علی (1422ق). الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

نویسندگان:

اکبر ساجدی، سید ضیاءالدین علیا نسب

فصلنامه انتظار شماره 44

انتهای متن/

http://fna.ir/NPJOMS

اخبار مرتبط

اقبال عملی و نظری اندیشمندان اسلامی به دعای فرج95/02/03 - 00:03

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 119 تاريخ: يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:38

صفحه بندی