شروط تحقق حقوق مخالفان حکومت پیامبر

خرید بک لینک

شروط تحقق حقوق مخالفان

پیامبر اسلام چنانکه برای مخالفان حکومت، حقوقی قائل بودند، در مقابل حدود و قیودی برای فعالیتهای آنها منظور میکردند. به عبارت دیگر مخالفان از آزادی مطلق برخوردار نبودند و آنها نمیتوانستند آزادانه هر کار دلخواه خود را انجام دهند. از آنجایی که مشخص شدن حدود، حقوق را شفافتر خواهد کرد به پارهای از حدود و قیود مخالفان در حکومت نبوی اشاره میشود:

1. عدم توطئه

یکی از محدودیتهای کلی همه مخالفان عدم توطئهچینی بوده است. هر زمان که حرکت توطئهآمیز مخالفان شکل میگرفت پیامبر به صورت قاطع با آن برخورد مینمود.

معمولاً اخبار در محیطهای کوچک برق آسا منتشر میشود. ازاینرو بیشتر توطئهها (تجمعات ضد اسلامی در هر منطقهای که بود) فوراً از طریق رهگذران بیطرف و یا دوستان بیدار به مرکز اسلام میرسید. علاوه بر این، شخص پیامبر در این مسئله فوقالعاده حساس و دقیق بود. ازاینرو، امکان ظهور و بروز توطئهها را نمیداد. همین که گزارش میرسید که قبیلهای درصدد گردآوری سلاح و سرباز است، بیدرنگ برای خنثی نمودن هر نوع جنب و جوش دشمن، نیرو اعزام میکرد و یا شخصاً برقآسا با نیروی مناسبی منطقه دشمن را محاصره و تمام نقشههای دشمن را خنثی میکرد. (1) برخی از غزوهها و اقداماتی که در برابر توطئهها از ناحیه پیامبر صورت گرفته عبارت است از: غزوه الکدر، غزوه السویق، غزوه ذی الأمر، (2) ویران کردن مسجد ضرار، (3) سوزاندن خانه منافقین توطئهگر (4) و اخراج منافقین از مسجد و ... .

2. عدم برهم زدن وحدت سیاسی

یکی از مواردی که در حکومت نبوی با آن برخورد صورت میگرفت اعمالی بود که برهمزننده وحدت سیاسی جامعه قلمداد میشد. این رخداد در تاریخ اسلام میتوان مبین نکته پیشگفته باشد:

زن محجّب عربی در بازار «قینقاع» جنب دکان زرگری یهودی، مشغول فروش کالاهای خود بود ولی یهودان «قینقاع» اصرار داشتند که پرده از رخسارش بردارند. مغازه دار یهودی گستاخانه دامن لباس زن را به پشت وی دوخت و پس از لحظاتی که آن زن برخاست، قسمتی از بدنش نمایان شد و جوانان (بنیقینقاع) زن را مسخره کردند. مرد مسلمانی با دیدن این صحنه فوراً دست به سلاح شد و زرگر یهودی را کشت. در واکنش به این اقدام یهودیان بازار، بهطور دسته جمعی خون مسلمانی را که برای حفظ ناموس یک زن دست به سلاح زده بود ریختند. انتشار خبر کشته شدن یک مسلمان آن هم بهطور فجیع و رقتبار، جام صبر مسلمانان را لبریز کرد و آنان را مصمم ساخت که کار را یکسره و لانه فساد را ویران کنند. یهودیان بنیقینقاع احساس کردند که کار به جای باریکی کشیده است. و مصلحت دیدند که هرچه زودتر به خانههای خود که در میان قلعههای بلند و محکمی بود، پناهنده شوند تحصن در قلعه، نشانه برقراری جنگ و عداوت بود. پیامبر به مسلمانان دستور داد تا دژ دشمن را محاصره کرده و از ورود تدارکات جلوگیری کنند و تماس با افراد ممنوع اعلام گردید. یهودیان قلعه، بر اثر محاصره اقتصادی به زانو درآمدند و اعلام کردند که پیامبر هر تصمیمی بگیرد در حق آنها نافذ باشد.

تصمیم پیامبر گرامی این بود که کارشکنان و مخالفان وحدت سیاسی در مدینه راسخت تنبیه کند، ولی بر اثر اصرار «عبد الله ابی» ـ که از منافقان مدینه و متظاهر به اسلام بود ـ از شدت عمل منصرف شد. قرار بر آن شد که هرچه زودتر با تحویل اسلحه و ثروت، مدینه را تخلیه کنند و زیر نظر افسری به نام «عبادة بن صامت» این کارها صورت گیرد. یهودان «قینقاع» به ناچار مدینه را به قصد «وادی القری» و از آنجا به قصد «اذرعات» که از نواحی شامات است، ترک کردند. (5) با اخراج آنها وحدت سیاسی به مدینه بازگشت.

3. عدم مصونیت در ترویج باطل

در سیره نبوی هیچ کس در ترویج امور باطل از مصونیت برخوردار نبوده است. به تعبیر دیگر ترویج عقیده بدون قید و شرط نبوده است بلکه محدودیتهای خاص خود را داشته است. در اواخر سال نهم هجرت، پیک وحی، آیاتی چند از سوره «توبه» را آورد و پیامبر را مأمور کرد که شخصی را روانه مکه کند تا در موسم حج، آیات یاد شده را همراه با قطعنامه چهار مادهای بخواند. در این آیات، امان از مشرکان برداشته شده و کلیه پیمانها (جز پیمانهایی که صاحبانشان به پیمان خود وفادار بوده و عملاً نقض نکرده بودند) نادیده گرفته شده است و به سران شرک و پیروانشان ابلاغ گردیده که در ظرف چهار ماه، تکلیف خود را با حکومت اسلامی ـ که اساس آن یکتاپرستی است ـ روشن سازند و اگر در ظرف این چهار ماه، شرک و بتپرستی را ترک نگویند، از آنها سلب مصونیت میشود.

خاورشناسان، هرگاه به این نقطه از فصول تاریخ اسلام میرسند، لبه تیز حملههای خود را متوجه اسلام کرده و این برخورد قاطع را مخالف اصل «آزادی عقیده» میدانند، ولی اگر آنان، بدون هرگونه تعصبی تاریخ اسلام را میخواندند انگیزه این موضوع را که در خود این سوره و متون تاریخی مییابند که در اینجا به پارهای از آن انگیزهها اشاره میشود.

الف) به هنگام نزول سوره توبه، بیش از بیست سال از بعثت پیامبر میگذشت و در این مدت، منطق نیرومند اسلام درباره جلوگیری از بتپرستی، به گوش مشرکان شبه جزیره رسیده بود و اگر تا آن روز گروه ناچیزی بر شرک و بتپرستی خود اصرار میورزیدند، علتی جز تعصب و لجاج نداشت. ازاینرو، وقت آن رسیده بود که پیامبر اسلام از آخرین دارو، برای اصلاح اجتماع استفاده کند و با توسل به قدرت، تمام مظاهر بتپرستی را بکوبد و آن را نوعی تجاوز به حریم حقوق الهی و انسانیت بداند و بدین وسیله، ریشه پیدایش صدها عادت زشت در میان اجتماع را، نابود کند.

ب) از طرف دیگر، حج بزرگترین عبادات اسلامی و شعائر دینی است و تا روز نزول این سوره، کشمکشها و نبردهای اسلام با سران شرک، اجازه نداده بود که پیامبر اعمال و مراسم حج را بهطور صحیح و دور از هر نوع پیرایه، به مسلمانان تعلیم دهد. ازاینرو، لازم بود که پیامبر شخصاً در این کنگره عظیم اسلامی شرکت کند و عملاً این عبادت بزرگ را به مسلمانان تعلیم دهد، ولی پیامبر در صورتی میتوانست دراین مراسم شرکت کند که منطقه حرم خدا و اطراف آن، از تمام مشرکانی که مقام عبودیت و پرستش را به بتهای سنگی و چوبی سپرده بودند، پاک شود و حرم الهی مخصوص خداپرستان گردد.

ج) مبارزه پیامبر ارتباطی با «آزادی عقیده» نداشت. عقیده چیزی نیست که بتوان به زور آن را ایجاد و یا نفی کرد.

بنابراین مسئله عقیده زور بردار نیست، بلکه مبارزه پیامبر در مبارزه با مظهر این عقیده که پرستش بتها بود، خلاصه میشد. ازاینرو، بتکدهها را ویران و بتها را شکست و انقلاب در عقیدهها و قلبها را به مرور زمان واگذار نمود که خواه ناخواه چنین انقلابی را بهدنبال داشت. در روز فتح مکه نیز حضرت علی(علیه السلام) اعلامیه را قرائت نمودند که براساس آن مردم مکه یا باید مسلمانان شوند و یا از مکه بیرون بروند. (6)

4. عدم ترغیب مسلمانان برای شرکت نکردن در جهاد و مقابله با دشمن

شرکت کردن در جهاد و مقابله با دشمنان جزء وظایف آحاد مسلمانان بوده است و هیچ کسی حق مخالفت با آن و یا ترغیب دیگران برای عدم شرکت در جهاد را نداشت. در یکی از جنگها هشتاد و دو تن از مردان به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده از حرکت به همراه او عذر خواستند، ولی پیامبر عذر هیچ یک را نپذیرفت. آنگاه گروهی از ایشان بیجهت در خانههایشان باقی ماندند و خداوند درباره ایشان چنین نازل فرمود: «عذر آوران و بهانهتراشانی از اعراب آمدند تا به آنان اجازه داده شود، و کسانی که خدا و رسولش را دروغ شمردند در خانه نشستند. زود باشد کسانی از ایشان که کفر ورزیدند دچار عذابی دردناک شوند.» (7)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) باخبر شد که گروهی از منافقان در خانه یکی از یهود گرد آمده مردم را از شرکت در سپاه بر حذر میدارند و از جنگ با روم میترسانند. پیامبر از ترس آنکه مبادا خطر این تبلیغات بالا گیرد و پرهیز از جهاد به دیگر مردم سرایت کند با ایشان مدارا نکرد و طلحة بن عبیدالله را به همراه تنی چند از صحابه به سراغ ایشان فرستاد. آنان خانه را به آتش کشیدند، یکی از ایشان از بام گریخت و پایش شکست. دیگران نیز از میان آتش بیرون دویدند و نجات یافتند. این رفتار برای دیگران مایه عبرت شد و پس از آن دیگر کسی نمیتوانست آشکارا به چنین کارهایی دست بزند. این برخورد سخت، اثر خوبی در خوار کردن منافقان داشت. (8)

نتیجه

در دوران حکومت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) چند نوع مخالف وجود داشت اولین گروهی که به مخالفت و دشمنی با دولت نوپای مدینه اقدام کردند، سران مشرک قریش بودند. دومین گروه ازمخالفان دولت نبوی یهودیان بودند گروه سوم از مخالفان دولت پیامبر،منافقان بودند گروه چهارم کسانی بودند که میتوان از آنها بهعنوان مستضعفان و افراد نا آگاه یاد کرد. گروه پنجم از مخالفان و منتقدان دولت نبوی را برخی از حاکمان منطقه و رؤسای قبایل تشکیل میدادند.

پیامبر اسلام برای همه آنها حقوقی قائل بودند و در عین حال حقوق آنها بدون قید و شرط نبوده و حدودی را در کنار حقوق برای آنها در نظر گرفته بودند. بهطورکلی پیامبر با همه مخالفان تا زمانی که به دشمنی و توطئه دست نزده بودند با رحمت برخورد میکردند اما هر زمان توطئه آنها آشکار میشد مجال فعالیت به آنها داده نمیشد و به مقابله با آنها اقدام میکردند. در حکومت نبوی حقوقی برای مخالفان منظور و از سویی حدود و چارچوبی برای آن در نظر گرفته میشد. نه آزادی مطلق داشتند و نه کاملاً محصور بودند.

مخالفان در حکومت پیامبر دارای حقوقی مانند: امنیت، آزادی بیان، حق آزادی عقیده، امکان توبه و بازگشت و مصالحه، برخورداری از عدالت و قضاوت عادلانه، امکان هدایت و حق کرامت انسانی بودند. البته برای این حقوق حدودی وجود دارد که عمده ترین آنها: عدم توطئه، عدم برهم زدن وحدت سیاسی، عدم دلسردکردن مسلمانان از جهاد و مقابله با دشمن و عدم مصونیت برای ترویج باطل بود.

در شیوه حکومت داری اسلامی در هر عصری باید همین حدود و وحقوق برای مخالفان ملاحظه و به آنها بهعنوان یک چارچوب و قانون کلی و فراگیر نگریسته شود.

پی نوشت:

[1]. سبحانی، فروغ ابدیت، ص 516.

2. الهاشمی البصری، الطبقات الکبری، ج 2، ص 30؛ واقدی، المغازی، ج 1، ص 182 ـ 181.

3. همان، ج 3، ص 1049.

4. ابنهشام، السیرة النبویة، ج 2، ص 517؛ ذکاوتی قراگزلو، نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام، ص 150.

5. الهاشمی البصری، الطبقات الکبری، ج 2، ص 39 ـ 38؛ واقدی، المغازی، ج 1، ص 179 ـ 177.

6. الهاشمی البصری، الطبقات الکبری، ج 2، ص 397 به بعد.

7. وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبـُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. (توبه (9): 90)

8. قسام، سیره المصطفی، ص 326.

محمد مصطفائی: دانشجوی دکتری کلام دانشگاه تهران.

ملیحه السادات اسماعیلیفرد: کارشناسیارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی.

خلیلالله احمدوند: استادیار دانشگاه رازی.

فصلنامه علمی ـ پژوهشی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی 14

پایان متن/

http://fna.ir/

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 121 تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 11:23

صفحه بندی