چکیده
«آیندهپژوهی» دانشی غربی و سکولار است که افزون بر آنکه در مسیر رسالت کلان خود در غرب به خوبی عمل نکرده است، در جوامع غیرغربی نیز از اثربخشی لازم برخوردار نیست. آیندهپژوهی اسلامی نسخۀ نو و بدیل آیندهپژوهی است که افزون بر سازگاری با جهانبینی اسلامی از آموزههای اسلام به شیوهای حداکثری بهره میگیرد. این نسخه از آیندهپژوهی تا کنون شکل نگرفته و برای عینیت بخشیدن به آن، مسیری طولانی در پیش است.
گام نخست توجیه امکانپذیری آیندهپژوهی اسلامی است؛ زیرا بیشتر آیندهپژوهان، این دانش را سکولار میدانند. پس از آن باید مسیر تحقق آیندهپژوهی اسلامی را ترسیم کرد. بیگمان بدیل اسلامی دانش معطوف به عمل آیندهپژوهی تنها با تأملات فلسفی به منصۀ ظهور نمیرسد و نیازمند نظامی است که ابعاد نظری و عملی آن را با هم دربر گیرد. بنابراین در این نوشتار، افزون بر امکانپذیری آیندهپژوهی، نظام «نگرش _ آیندهپژوهی» اسلامی به منظور بستری برای شکلبخشیدن به آیندهپژوهی اسلامی در رهیافتی راهبردی معرفی میشود.
مقدمه
انسانها از دیرباز علاقۀ وافری به آگاهی یافتن از آینده داشتهاند. در آثار به جای مانده از دوران پارینهسنگی نیز شواهدی یافت میشود که انسانِ نخستین با بهرهگیری از ابزارها و شیوههایی در پی پیشگویی آینده بوده است. در طول تاریخ واژگانی چون پیشگویی، پیشبینی، آیندهنگری، آیندهاندیشی و ... همواره برای انسانها با هر نژاد و رنگی شناخته شده بودهاند. اما با تغییرات رخ داده در عصر صنعتی _ بهویژه از قرن نوزدهم _ و نمایان شدن جهانی ناپایدار، مبهم، پیچیده و سرشار از عدمقطعیت، انسانها به ناچار ابزارهایی را طراحی و به خدمت گرفتند تا بتوانند در این جهان آشوبناک بهتر تصمیمگیری کنند و در برابر پیشرفتهای شتابان و سرسامآور جهان امروز غافلگیر نشوند.
از مهمترین ابزارهای تصمیمگیری و برنامهریزی که بشر به خدمت گرفت، آیندهپژوهی بود که از میانههای قرن بیستم خود را به عنوان یک رشتۀ علمی نو معرفی کرد. از آن زمان آیندهپژوهی مسیر رشد خود را با سرعت طی کرده است و از اوایل دهۀ 1990 میلادی به صورت آیندهپژوهی مدرن درآمده است. در این مدت کشورهای پرشماری از آیندهپژوهی در عرصههای گوناگون خود بهره گرفتهاند (Bell, 2003: 68).
یکی از مباحثِ همواره مطرح، ارتباط آیندهپژوهی و اسلام است که در اینباره دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برخی بر این اعتقادند که دانش سکولار و غربی آیندهپژوهی نمیتواند با اسلام سازگاری داشته باشد و برخی دیگر معتقدند که اسلام به طور ذاتی آیندهپژوهی را دربر میگیرد (Binti Wan Zakaria, 2010: 67).
با وجود تسلط و تحکم غرب بر آینده u200d پژوهی، برخی کوشیده اند میان اسلام و آینده پژوهی رابطه ای ایجاد کنند. سردار و المنجره، از جمله مهم ترین این اندیشمندان هستند که فعالیت های قابل تقدیری برای رهایی آینده پژوهی از سیطرۀ سکولاریسم انجام دادهاند.سردار معتقد است علم اسلامی و نظریه پردازی در چارچوب دین اسلام راه مناسبی برای شکل دادن به آینده پژوهی اسلامی است (Sardar, 1998: 35 - 37) و المنجره نیز با تأسی از آیات قرآن و آموزه های اسلامی بیان می دارد که باید مفاهیم اسلامی مورد نیاز برای تحقق آینده ای مطلوب برای جهان اسلام را فراهم ساخت. وی با تأکید بر مفاهیمی چون غیب و مستقبل و تفاوت قائل شدن میان مفاهیمی چون بدعت گذاری و نوآوری، در پی راهی برای شتاب بخشیدن به تحقق آیندۀ مطلوب جهان اسلام است (Elmandjra, 1990) به نظر میرسد مفهوم و کاربرد آیندهپژوهی در تفکر اسلامی، به آرامی در حال جداشدن از همتای غربی خود میباشد.
اما تاکنون فعالیت چندانی درباره آینده پژوهی اسلامی (به عنوان بدیلی برای آینده پژوهی مرسوم) نشده است. و برای طراحی و شکل بخشیدن به نسخه ای نو از آینده پژوهی که هم با جهان بینی دین مبین اسلام سازگار باشد و هم بر خلاف آینده پژوهی سکولار از آموزه های اسلامی بهره جوید، مسیری طولانی در پیش است. گام نخست برای نایل شدن به آینده پژوهی اسلامی آن است که در ابتدا امکان پذیری آن توجیه شود.
اکثر آیندهپژوهان بر سکولاربودن آیندهپژوهی تأکید دارند و معتقدند که نمیتوان این دانش را به صفت اسلامی _ یا دینی _ موصوف کرد. در این نوشتار کوشش میشود امکانپذیری آیندهپژوهی اسلامی از ابعاد توصیفی و تجویزی توجیه گردد. همچنین وجوهی از تأثیر دین بر آیندهپژوهی ارائه میشود.
بیان مسئله
امروزه شاهد حاکمیت نگاه سکولار بر ذهن و رفتار انسانها و در نتیجه علم هستیم (گلشنی، 1390: 27-35). آیندهپژوهان نیز بر این باورند که آیندهپژوهی، سکولار است
(Bell, 2003: 5) و متافیزیک و دین هیچ جایگاهی در این علم _ فناوری ندارند. حتی در اکثر آثار آیندهپژوهان مطرح مسلمان نیز گواهی بر خلاف این دیدگاه یافت نمیشود. بررسی تاریخچه این دانش، نشان از آن دارد که آیندهپژوهی در دوران تسلط پوزیتیویسم بر علوم اجتماعی شکل گرفته و بنابراین، همانند سایر علوم اجتماعی خواسته یا ناخواسته، بسیاری از نشانههای پوزیتیویسم را با خود دارد (همو، 235). جامعه علمی جهان امروز به این واقعیت رسیده است که صرفاً رویکرد پوزیتویسمی به علوم اجتماعی _ که امروزه مرزهای ناشناختهها را بر بشر میگشاید و قابلیتهای خویش در شناخت جهان را به منصۀ ظهور رسانده _ جفا به علم و علمپروری است.
سکولار دانستن آیندهپژوهی میتواند دشواریها و چالشهای فراوانی برای آیندهپژوهان به همراه داشته باشد؛ چرا که هدف اصلی آیندهپژوهی ساختن آیندهای مطلوب بر اساس ارزشهای جامعه است و این مهم نیازمند بهرهگیری از بیشترین ابزارها و توانمندیهای موجود است (Coish, 2004: 97). دیدگاه سکولار سبب آن میشود که بخشی از قابلیتهای موجود جهان هستی نادیده انگاشته شوند. همچنین در جوامع غیرسکولار با توجه به نقش ارزشها در فعالیتهای آیندهپژوهی این مسئله بیشتر نمایان میشود.
اسلام، در بسیاری از حوزههای حیات بشری، نگاه مطلقگرایانه سکولار را خطرناک و مضر میداند و مدعی ارائۀ بدیلی برای آن است. اسلام به عنوان کاملترین دین دارای توصیههای گستردهای در جنبههای گوناگون زندگی بشر است که عدم توجه به این توصیهها و دستورات (تکلیفگرایی، اخلاق و ...)، سبب ضرر و خسارت انسان تکاملجو وتعالیخواه میشود. بنابراین نادیده گرفتن این منبع عظیم در آیندهپژوهی به معنای عدم بهرهگیری از تمامی یا حتی بخش قابل توجهی از توانمندیها و منابع موجود است و این نسخه از آیندهپژوهی نمیتواند ترسیمکنندۀ مطلوبترین آینده ممکن باشد.
زمینه طرح مسئله از این امر طرح میشود که مطالعات حوزههای فلسفه و جامعهشناسی علم و فناوری نشان میدهند که وجوهی از هر علم و یا فناوری، از فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جامعه تأثیر میپذیرد (چالمرز، 1385: 36-48). از اینرو اگر آیندهپژوهی نیز به مثابه یک علم _ فناوری، امری مستقل از این عوامل نیست، این پرسش مطرح میشود که آیا ممکن است بتوان از آیندهپژوهی اسلامی سخن گفت و اگر میتوان چنین ایدهای را طرح کرد، اساساً چگونه میتوان به آن جامۀ عمل پوشاند؟
با عنایت به این مهم، مسئله اصلی آن است که چگونه میتوان نسخهای نو از آیندهپژوهی با عنوان آیندهپژوهی اسلامی ارائه کرد که بر خلاف نوع سکولار آن، از منبع عظیم و بیپایان اسلام بهره جسته و بیشترین قابلیتها و ابزارها را برای آیندهپژوهان فراهم سازد. در این نوشتار در ابتدا به مسئله امکانپذیری آیندهپژوهی اسلامی پرداخته میشود و چون توجیه اینکه ارائۀ نسخهای از آیندهپژوهی بر اساس نگرش اسلامی امکانپذیر است به تنهایی نمیتواند مبنایی برای اقدام باشد، تلاش میشود وجوهی از آیندهپژوهی اسلامی و نسبت آن با آیندهپژوهی سکولار تبیین شود.
مروری بر آیندهپژوهی رایج
از جمله مشهورترین و شیواترین تعاریف آیندهپژوهی را وندل بل ارائه داده است. وی بر این باور است که آیندهپژوهی در پی شناسایی، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آیندههای ممکن و محتمل است تا بر پایۀ ارزشهای جامعه، آیندههای مرجّح را انتخاب و برای پیریزی ساخت مطلوبترین آینده، کمک کند (Bell,2003: 73). هدف اصلی بل ارائه تعریفی بوده که تمامی تعاریف موجود را دربر گیرد. بنابراین از این حیث میتوان توصیف بل را در مقایسه با تعاریف دیگران دارای مزیت دانست.
بلکه تصریح میکند رواج اندیشۀ دورنگر در میان جوامع را میتوان از مهمترین دستاوردهای آیندهپژوهان دانست. آیندهپژوهان میخواهند با استفاده از این اندیشه، افزون بر تأمین رفاه نسلهای کنونی، در کامیابی نسلهایی که هنوز پای به عرصۀ وجود نگذاشتهاند نیز مؤثر باشند. آیندهپژوهان، آیندههای بدیل (آیندههای ممکن ، محتمل و مرجّح ) را میکاوند. این ایده مهم (تفکیک آیندههای بدیل به سه دسته یادشده) از سوی آیندهپژوهان بسیاری نظیر امارا (1981)، مارکلی (1983)، ماسینی (1993) و تافلر (1978) مورد تأکید قرار گرفته است.از نظر آیندهپژوهان، یک آینده در پیش روی بشر قرار ندارد و آیندهپژوهان برای مطالعه و ساختن آینده با آیندههای متفاوتی روبهرو هستند. بر این اساس انواع آیندهها از این قرار هستند:
1. آیندههای ممکن: از دید آیندهپژوهان، آیندههای ممکن ناظر به پدیدههایی هستند که امکان وقوع دارند. البته این امکانپذیری، پدیدههای مستعد را دربر میگیرد. رویدادهایی که از استعداد لازم برای رخ دادن برخوردار باشند. برای کشف آیندههای ممکن باید وضع موجود را با روشهایی جدید و متفاوت بررسی کرد؛ روشهایی که آگاهانه از قید و بند تفکر سنتی، رایج و معمول رهایی یافته باشند و از دیدگاهی که برای تودۀ مردم غیرعادی و حتی ناخوشایند به نظر میرسد، به مسائل بنگرند. در این روشها با تفکری خلاق و جانبی، واقعیتهایی دیده میشوند که دیگران از مشاهدۀ آنها ناتوان هستند؛ به این منظور، باید مسائل و مشکلات کنونی را نوعی فرصت برشمرد و غلبه بر موانع و کاستیهای موجود را امکانپذیر دانست. این نوع تفکر نهتنها طرح پرسش درباره وضع موجود را در بر میگیرد، بلکه به پرسشگری دربارۀ آنچه میتواند وجود داشته باشد نیز میپردازد؛ این رویکرد، بیش از هر چیز نیازمند بسط و گسترش حق انتخاب بشر است (Bell,2003: 73 - 80).
2. آیندههای محتمل: هدف از بررسی آیندههای محتمل، یافتن پاسخی برای این پرسش است که در یک بازه زمانی معین و با توجه به مقتضیاتی ویژه، محتملترین آینده برای پدیدهای خاص چه خواهد بود؟ به دیگر عبارت، اگر اوضاع به همین منوال ادامه یابد، محتملترین آینده برای پدیدهای خاص چه خواهد بود؟ آیندههای محتمل، آیندهپژوهان را به مطالعۀ شرایط موجود فرا میخوانند تا پیشبینیهای خود را بر آنها استوار سازند و از سویی دیگر نیز به بررسی روندها جهتدهی میکنند؛ روندهایی که از گذشته تا حال ادامه یافتهاند. هدف از شناسایی و تحلیل روندها، آگاهی یافتن از رویدادهایی است که در گذشتۀ نه چندان دور رخ دادهاند. برای بررسی آیندههای محتمل نیازمند آگاهی از چگونگی گذار پدیدهها در مسیر گذشته تا حال است. آگاهی از روندهای گذشته کمک خواهدکرد تا مشخص شود آینده به احتمال فراوان چه سرانجامی خواهد داشت (همو).
3. آیندههای مرجّح: تافلر بر این باور است که آیندهپژوهان میکوشند با کاوش رؤیاپردازانۀ آیندههای ممکن، بررسی نظامیافته آیندههای محتمل و ارزشیابی اخلاقی آیندههای مرجّح، انگارههایی نو و بدیل از آینده بیافرینند (Toffler, 1978: X). بنابراین آیندههای مرجّح دربردارندۀ رویدادهایی هستند که باید رخ دهند. آیندهپژوهان، در جهت هدف خود برای درک آینده، میکوشند تا آنچه را اتفاق خواهد افتاد، آنچه شاید اتفاق بیافتد و آنچه را که فرض است در آینده اتفاق بیفتد، بشناسند؛ زیرا این موارد، در فرایند تصمیمگیری برای انتخاب اهداف مناسب به منظور سیاستهای خاص، و ایجاد اقدام اجتماعی هوشمندانه و مؤثر از طریق تفکر آیندهنگر، کمک خواهند کرد. آیندههای مرجّح بر اساس ارزشهای جامعه و علاقهمندیها و خواستههای مردم تعیین میشوند.
آیندهپژوهان برای سنجش میزان مطلوبیت آیندههای بدیل، باید اهداف و ارزشهای بشری را مطالعه و ارزیابی و از آنها استفاده کنند. آیندهپژوهان باید به درک ماهیت جامعه مطلوب و نیز به معیارهای قضاوت و ارزیابی خود، توجه ویژهای داشته باشند. حتی فراتر از این، چهبسا تصدیق معیارهای ارزشی، آیندهپژوهان را وادار سازد که در جستوجوی مفاهیم و اهداف زندگی، دربارۀ طبیعت بشر، جهان طبیعی پیرامون او و حتی کل عالم، پژوهش کنند (Bell, 2003: 87).
4. آینده مطلوب: نوع دیگری از آینده است که توسط آیندهپژوهان مطرح میشود. هدف غایی آیندهپژوهان شکل بخشیدن به آیندهای مطلوب برای جامعه است. چشمانداز آیندهپژوهان، برپایی جامعه مطلوب است. سام کول در مقاله خود با نام «گفتمان آیندهپژوهی جهان از 1965 تا 1976» آن را نشان داده شده است.
وی چشمانداز آیندهشناسانه را به دو دستۀ نئومالتوسی و غیرمالتوسی تقسیم میکند. چشمانداز نومالتوسی، بازنمود و ادامۀ نگرش بدبینانۀ توماس مالتوس و درباره رشد جمعیت است. مالتوس باور دارد که رشد جمعیت، باعث کمبود عرضۀ مواد غذایی میشود. چشمانداز غیرمالتوسی، مدعی است که افزایش جمعیت، دلیل کمبود عرضۀ مواد غذایی نیست. این نگرش توسط هرمان کان و گروهی از پژوهشگران شوروی و امریکای لاتین ارائه شده است که خود را گروه باریلوچه نامیدهاند. تا آنجا که به اساس بحث مربوط میشود، نگرانی اصلی آنها، دربارۀ یک چیز است؛ پیوند بین جمعیت و رشد اقتصادی که البته در جلوههای گوناگون بیان شده است.
سرچشمۀ این برداشتهای دوگانهانگارانه بین خوشبینی و بدبینی یا بین نومالتوسی و غیرمالتوسی را میتوان به مفاهیم آرمانشهری و پادآرمانشهری در اندیشه یونانیان، ارجاع داد. به گفتۀ وندل بل، اصطلاح «آرمانشهر» توسط توماس مور در کتاب وی با همین نام به کار رفته و معنای تحتاللفظی آن، «جایی که وجود ندارد» یا «ناکجاآباد» است. این اصطلاح، به سبکهای ادبی کاملاً تخیلی و همچنین مفهوم مکانی ایدهآل، اشاره دارد. از سویی دیگر، اصطلاح پادآرمانشهر به معنای «مکان بد» یا «جامعۀ هراسانگیز» است. اندیشۀ آرمانشهری یا خوشبین، در بستر یونان باستان، به افلاطون پیوند خورده است. این وابستگی بین افلاطون و آرمانشهر، بهویژه در شاهکار وی، با نام «جمهوری» ، آشکار شده است.
وی در این اثر، به بحث از ماهیت عدالت و روابط اجتماعی، به منظور دستیابی به جامعهای کامل و مملکتی ایدهآل میپردازد. جامعهای که زیر لوای فرمانروا یا پادشاهی ایدهآل است که در نظر افلاطون، این پادشاه، یک فیلسوف است. افلاطون، اولین متفکر یونانی است که پیشنهاد داد تغییرات اجتماعی باید در جهت دستیابی به دیدگاهی تدوینشده هدایت شود. ارزش افلاطون، به عنوان سرچشمۀ تفکر آیندهپژوهی غرب، مورد توجه قرار گرفته است.
به هر حال، این دیدگاه دوگانهانگارانه، توسط الیز بولدینگ مورد انتقاد قرار گرفته است. وی استدلال میکند که تصویر چشمانداز آیندهشناسانه را هرگز نمیتوان در یک رابطۀ تقابلی بین آرمانشهر و پادآرمانشهر تصور کرد. به جای آن، وی تصریح میکند تصویر آینده را میتوان به طور کلی به چهار دسته تقسیم کرد:
1. خوشبینانه مطلق که جهان را به طور کلی خوب میدانند و انسان میتواند آن را بهتر کند.
2. خوشبینانه آمیخته با نگرش بدبینانه، مانند: این جهان خوب است، اما به سمت ویرانی حرکت میکند و انسان، نمیتواند دلیل پیدایش رویدادها را عوض کند.
3. بدبینانه آمیخته با نگرش خوشبینانه، مانند: این جهان خوب نیست، اما انسان میتواند آن را بهتر کند.
4. نگرش بدبینانۀ مطلق، مانند: این جهان خوب نیست و انسان نمیتواند چیزی را تغییر دهد یا روند آن را بهبود بخشد.
سهیل عنایتالله _ که یک آیندهپژوه پاکستانی است _ نیز میکوشد تعریفی کوتاه و رسا از آیندهپژوهی ارائه کند. وی آیندهپژوهی را مطالعۀ نظاممند آیندههای ممکن، محتمل و مرجّح و دیدگاهها و جهانبینیها و اسطورههای بنیادین هر آینده میداند (عنایتالله، 1388: 1) از جمله نکات جالب و متفاوت دیدگاه عنایتالله، توجه ویژۀ او به جهانبینی و اسطورههاست. وی تصریح میکند، آیندهپژوهی کاملاً وابسته به ارزشها، گفتمانها و باورهای یک جامعه است. بنابراین در نگاه عنایتالله، آیندهپژوهی میتواند به صفاتی چون غربی و شرقی توصیف شود. وی به تازگی، بر اساس تعاریف خود و دیگر آینده پژوهان مطرح (ماسینی، بل، آمارا، سردار و سائول) کوشیده است تعریفی جامع و مورد اتفاق نظر اکثر آینده پژوهان ارائه کند. وی در این تعریف آینده پژوهی را مطالعۀ نظام مند آینده های ممکن، محتمل و مرجّح همراه با در نظر گرفتن جهان بینی ها و اسطوره های نهفته در هر آینده معرفی کرده است. وی تأکید میکند آینده پژوهی در پنجاه سال اخیر از پیش بینی آینده به سوی نگاشت آینده های بدیل و شکل بخشیدن به آیندۀ مطلوب گذار کرده است. هم در سطح فردی و داخلی و هم در سطح خارجی و جمعی این ارتقا در دانش آینده پژوهی رخ داده است (همو). به نظر می رسد این تعریف، بهترین و کامل ترین توصیف از آینده پژوهی باشد.
آنچه از بررسی تعاریف یادشده برمیآید، عدم وجود اجماع میان آیندهپژوهان در توصیف این دانش راهبردی است. البته یکی از عوامل این امر، نوپابودن آیندهپژوهی است. با عنایت به این مهم، باید ادعا کرد که ارایۀ تعریفی جامع و مانع از آیندهپژوهی دشوار است؛ اما با توجه به عدم تناقض آشکار میان تعاریف موجود، میتوان به تعریفی مختار از آیندهپژوهی رسید.
در حالی که تعاریف متداول آیندهپژوهی در فضای گفتمان علمی غرب مطرح شدهاند، ارائۀ تعریفی که از جهتگیری سکولار آزاد باشد، نیاز به دقت دارد. بعضی از تعاریف آیندهپژوهی، اهداف این رشته را به عنوان شاخص برمیگزینند. برخی دیگر کارکردهای آن را بیان میکنند. بعضی صاحبنظران کوشیدهاند فعالیتهای آیندهپژوهان را در چارچوبهای روششناختی بیان کرده و هر فعالیتی که در این چارچوب انجام میشود را آیندهپژوهی بنامند. بعضی از تعاریف نیز از بسط و توسعۀ علوم و فنون دیگر حاصل میشود، مانند این که بگوییم آیندهپژوهی با چند تفاوت مشخص، همان تجزیه و تحلیل سامانه است.
اگر تعریف ما از آیندهپژوهی، خود را به مبانی و روشهایی مقید کند که آن مبانی و روشها نیز خود را به جدایی از دین مقید کرده باشند، در این صورت سخن گفتن از آیندهپژوهی اسلامی بیمعناست. در بهترین حالت میتوان تلاش کرد که ابتدا آن مبانی و روشها به دین پیوند بخورند، سپس آیندهپژوهی دینی امکانپذیر شود. تعریف بر اساس مبانی و روشهای مرسوم، خلاقیت دینی را نیز محدود میکنند؛ زیرا اگر رویکرد دینی و متفاوتی به آینده مطرح شود که همان کارکردهای آیندهپژوهی عرفی را برآورده کند، اما به مبانی و روششناسی امروزی پایبند نباشد، این رویکرد مطرود خواهد بود.
تعریف صحیح و مناسب از آیندهپژوهی برای شناخت هرچه بهتر و تحلیل عمیقتر آن، اهمیت و ضرورت ویژهای دارد. لازم است پیش از ورود به مباحث بنیادین هر علمی مانند آیندهپژوهی معنا و تعریف آن، به خوبی تبیین شود؛ چرا که وجه تمایز آن را از دیگر علوم، فناوریها و مفاهیم مرتبط با آن مشخص میشود و راه برای ارائه تجویز به منظور تقویت و اصلاح آیندهپژوهی فراهم میگردد. برای تعریف هر چیزی بر اساس منطق راههای متفاوتی وجود دارد که انتخاب راه وابسته ماهیت و مقصود پژوهشگر دارد. در منطق مرسومترین شیوه، تعریف مبتنی بر اساس «جنس» و «فصل» صورت میگیرد. تعریف بر مبنای جنس و فصل _ که حتی ممکن است دوری باشد _ برای اشیا و ماهیت چیزهایی استفاده میشود که عینیت تجربی داشته باشند. برای موضوعاتی چون آیندهپژوهی _ که از جنس دانش است و ماهیت عملگرایانه دارد _ لازم است با تحلیل عمیق آیندهپژوهی، عناصر و مؤلفههای اصلی آن را شناسایی کرده و مؤلفههای عمومی و مشترک را جنس و عناصر خاص را فصل قلمداد کرد و بر این اساس تعریف کرد که به نظر میرسد با عنایت به عدم اجماع اندیشمندان در اینباره و نوپا بودن آیندهپژوهی چنین تعریفی راهگشا نخواهد بود.
شیوۀ دیگر، تعریف شرحاللفظی است که واژۀ آیندهپژوهی بررسی میشود. آیندهپژوهی در نگاه نخست، به معنای پژوهیدن آینده است. اما باید دقت شود که آینده نمیتواند موضوع پژوهش قرار گیرد؛ زیرا آینده یک هستی نیامده است که هنوز موجودیت نیافته و دادهای از آن وجود ندارد. گام نخست هر پژوهش گردآوری دادههاست و چون دادهای از آینده وجود ندارد بنابراین پژوهیدن آینده غیرممکن است. زمان حال نیز که بیش از لحظهای گذرا نیست. بنابراین آیندهپژوهی، گذشتهپژوهی است و از تعریف شرحاللفظی، نمیتوان به مبنای روشن و صحیحی برای آیندهپژوهی رسید.
گونهای دیگر از تعریف، استفاده از اصطلاحات رایج و بررسی و تحلیل موضوعات مورد استفاده و مباحث پرکاربرد آن است. در این شیوه، نخست تلاش میشود مجموعهای جامع و مناسب درباره آیندهپژوهی گردآوری گردد و بر اساس آنها، به گونهای آیندهپژوهی تعریف شود که تمامی این مباحث را دربر گیرد. بر این اساس آیندهپژوهی را میتوان دانش آیندهسازی تعریف کرد. اما این تعریف کلی است و برخی از ویژگیها و نقاط برجسته آیندهپژوهی، مانند چگونگی توصیف آینده و یا مشارکت در ساختن آینده مطلوب که از ویژگیها و مؤلفههای اساسی آیندهپژوهی به شمار میآیند.
در منطق، کارآمدترین و پرکاربردترین رویکرد تعریف، «تحلیل مفهومی» است که در آن مبنای تعریف، تحلیل مؤلفههای مفهومی اصلی است. در این رویکرد به توصیف و خواص موضوع یا ماهیت و تحلیل ماهوی موضوع پرداخته نمیشود. این شیوۀ تعریف نزد فلاسفه اسلامی، «شرحالاسم» خوانده میشود که در برابر «شرحاللفظ» است که بر واژه تمرکز دارد. مهمترین تفاوت این دو شیوه آن است که شرحاللفظی، تعریف واژگانی و روشنگر زبان است اما شرحالاسمی، تعریف بر مبنای تحلیل مفهومی و روشنگر ذهن است.
امروزه در مطالعات دینی، این شیوه بیشترین کاربرد را دارد و با توجه به این رویکرد که مقاله در پی آیندهپژوهی اسلامی است، این رویکرد مناسبترین است. برای تعریف آیندهپژوهی در این شیوه، ابتدا باید تمامی مؤلفهها و ویژگیهای اساسی آیندهپژوهی شناسایی و سپس با مقایسه با سایر دانشها، عناصر اختصاصی آن استخراج و مبنای تعریف قرار گیرد.
برای شناسایی مؤلفههای کلیدی آیندهپژوهی لازم است تعاریف و توصیفهای موجود بررسی و تحلیل شوند تا نقاط تمرکز و ویژگیهای اساسی ارائه شوند. برای این منظور تعاریف مطرح آیندهپژوهی (کواید، آمارا، بوچر هلمر، بل، عنایتالله و ...) بررسی شده و مؤلفهها و ویژگیهای مورد تأکید آیندهپژوهی از این قرارند:
1. مطالعه آیندهها؛ در اغلب تعاریف ارائه شده برای آیندهپژوهی، مطالعه آیندهها مورد تأکید قرار گرفته است. یکی از فعالیتهای کلیدی آیندهپژوهی شناسایی و تحلیل آیندههای ممکن، محتمل و مرجّح است که در قالب کلی آیندههای بدیل، مسیر پیش رو را ترسیم میکند.
2. پژوهش؛ آیندهپژوهی برای شکل بخشیدن به آیندهای مطلوب، نیازمند پژوهش علمی (گذشته نه آینده) است تا بر پایۀ آن بتواند، توصیهها و تجویزهای لازم برای تحقق آیندۀ موردنظر فراهم شود. در آیندهپژوهی، تجویز بدون پژوهش قابل استناد و تکیه نیست.
3. تلاش نظاممند؛ تعاریف موجود نشان از آن دارند که به ثمر رسیدن آیندهپژوهی نیازمند تلاش نظاممند است و بدون مشارکت و تعامل افراد و سازمانهای مختلف در قالب یک نظام به نتیجۀ مشخصی نمیرسد. در این نظام افراد مختلف، نقشهای متفاوتی دارند و بدون یک نظام، فعالیتها و تلاشها، همگرایی و همافزایی لازم را ندارند. بنابراین هر تلاشی در راستای توصیف و ساختن آینده، نمیتواند آیندهپژوهی باشد. نکته دیگر آن است که فعالیتهای آیندهپژوهی در قالب یک یا چند پروژه مستقل از هم قابل انجام نیست، بلکه نیازمند فرایندی منظم و پیوسته است که در قالب آن این تلاش نظاممند صورت گیرد.
4. تصمیمسازی؛ آیندهپژوهی دانشی برای تصمیمسازی است و میکوشد در این جهان آشوبناک و پیچیده _ که انبوهی از دادهها سردرگمی و ابهام ایجاد کردهاند _ فرایندهای تصمیمسازی و سیاستسازی پشتیبانی شده و راه برای تحقق آینده مطلوب هموار شود.
5. تجویزسازی؛ آیندهپژوهی برای ساختن آینده، تجویزهای کارآمدی ارائه میکند که اقدام بر اساس آنها سبب جهتدهی آینده به سوی مطلوبیت میشود. هر چند این تجویز باید بر اساس پژوهش و شناسایی احتمالات آینده باشد. نکته قابل توجه آن است که ارائه تجویز در تعاریف متأخر آیندهپژوهی نمایان شده که ناشی از تحول تاریخی آیندهپژوهی است. در گذشته تجویز از پژوهش و ترسیم احتمالات آینده تفکیک میشد و بر تجویز تأکیدی وجود نداشت، اما با رشد آیندهپژوهی مشخص شد که تحقق آیندۀ مطلوب که هدف غایی آیندهپژوهی است بدون فرایندی که در آن پژوهش و تجویز درهم تنیده باشند، میسر نخواهد بود. بنابراین در تعاریف متأخر آیندهپژوهی به تجویزسازی توجه شده است.
با بررسی و تحلیل عمیق آیندهپژوهی میتوان دریافت ویژگیهای اساسی آیندهپژوهی، پژوهش گذشته، ارائۀ تجویز و تعیین اقدام در زمان حال با هدف شکل بخشیدن به آینده مطلوب است. به عبارت دیگر، آیندهپژوهی میکوشد برای برپایی آیندۀ مطلوب، مجموعه اقدامات موردنیاز افراد، سازمانها و نهادهای مختلف را تعیین کند. برای این منظور لازم است بر اساس پژوهش گذشته، تجویزهایی ارائه کند که اقدامات به همپیوسته و هدفمند را مشخص سازد. افق زمانی موردنظر در آیندهپژوهی، آینده به معنای لحظهای فراسوی زمان حال است و قلمرو موضوعی آن نیز تمامی حوزههای تأثیرگذار بر شکلبخشیدن به آینده (اقتصاد، سیاست، فناوری، فرهنگ و ...) را دربر میگیرد.
نکته مهم دیگر آن است که باید توجه داشت تعریف امروزی از آیندهپژوهی، نقطۀ شروع است و شاید آن هنگام که آیندهپژوهی اسلامی شکل بگیرد، تعریف نوینی برای آیندهپژوهی ارائه شود که به تمام مبانی و روشهای امروزی مقید نباشد. این نوع نگاه فراگفتمانی، لازمۀ نوآوری و پیشرفت علمی است.
با عنایت به این مهم، تعریف آیندهپژوهی در این پژوهش از این قرار است: آیندهپژوهی، پژوهش به منظور شناخت احتمالات و مؤلفههای کلیدی آینده، تصویرسازی از آیندههای مطلوب و ارائه تجویزهای کارآمد به منظور تعیین اقدامات موردنیاز برای نیل به آینده مطلوب و ترسیم چشمانداز آرمانی است. این تعریف ضمن تطبیق با بسیاری از تعاریف آیندهپژوهی عرفی، از بعضی محدودیتهای یادشده نیز آزاد است.
انگیزههای پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی
آیندهپژوهی، یک دانش غربی و سکولار است. حال این پرسش مطرح میشود که آیا غربی بودن آیندهپژوهی انگیزهای برای پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی است؟ چون برخی معتقدند که همین آیندهپژوهی رایج با تمام نواقص و چالشهایی که با آن روبهرو بوده است، تا کنون پیشرفتها و دستاوردهای درخشانی داشته است و روندی رو به رشد دارد. خیل گسترده افزایش نیاز به آیندهپژوهی در جهان و حتی کشورهای اسلامی نشان از اثربخشی آیندهپژوهی رایج دارد و طراحی و تحقق نسخهای بدیل _ اسلامی یا غیر اسلامی _ برای آن ضرورت ندارد. این مخافت به گونهای است که برخی مطرح کردن آیندهپژوهی اسلامی را ناشی از تعصبات افراطی دینی یا غرب ستیزی میدانند. بنابراین پیش از ورود به مقولۀ آیندهپژوهی اسلامی، باید انگیزۀ لازم وجود داشته باشد. در این بخش میکوشیم چند انگیزه مهم برای پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی ارائه کنیم.
1. آیندهپژوهی نیازمند بازنگری اساسی است
ریچارد اسلاتر _ که یکی از مطرحترین آیندهپژوهان جهان است _ بر اساس پژوهشی که در سال 2008 به منظور بررسی وضعیت آیندهپژوهی در جهان انجام شد، تأکید میکند آیندهپژوهی رشد قابل قبولی داشته است؛ اما کاربردهای این دانش به خوبی ملموس نشده و تودۀ فعالیتهای آیندهپژوهی نیازمند توجه بیشتر به کاربردیسازی و ترویج مفاهیم پایهای هستند. وی بر این باور است که آیندهپژوهی تا کنون نتوانسته است در فرایند مقابله با چالشها و مسائل جامعه، فعالیت قابل توجهی داشته باشد (Slaughter, 2008).
وی تخریب گسترده محیط زیست و گرمایش زمین را از مصادیق عدم کامیابی آیندهپژوهی در حل مسائل بشریت میداند (همو). از سوی دیگر سالهاست هدف اصلی آیندهپژوهی را بهبود آزادی و سطح رفاه بشر و افزایش امید به آیندهای مطلوب میدانند (Bell, 2003: 59). این در حالی است که بشر به شدت در معرض ناباوری، تردید و ناامیدی از آینده است. انسانها در پی شنیدن حرفهای تازهای هستند که بتواند از نو، پرچم امید را در جهان برافرازد. آیندهپژوهان غربی اذعان میکنند که فرهنگ، علم و فناوری غربی، صلاحیت حل مشکلات جهانی و نویدبخش آیندهای الهامبخش را ندارند (ملکیفر، 1391). اسلاتر این وضعیت را خطرناک میداند و توصیه میکند که برای برونرفت از این شرایط، آیندهپژوهی باید به طور اساسی بازنگری شود؛ زیرا این نسخه از آیندهپژوهی، بشر را برای سفر به قلمروهای ناشناخته آینده و حل مسائل در پیش رو توانمند نمیسازد (Slaughter, 2008). بنابراین با وجود رشد درخور توجه و برخی دستاوردهای درخشان، آیندهپژوهی در مسیر اصلی خود و دستیابی به اهداف تعیین شده، موفق نبوده است.
2. عدم بیطرفی آیندهپژوهی
جین در کتاب تحول جهانی فناوری، آشکارا تصریح میکند که علوم و فناوریهای نرم «بیطرف» نیستند؛ چون به بافتارهای فرهنگی وابستهاند. وی علوم و فناوریهای نرم را مزیت رقابتی جوامع و سازمانها در آینده میداند (جین، 1387: 27). بنابراین آیندهپژوهی در جوامع غیرغربی نمیتواند کارساز باشد؛ زیرا طرفدار غرب است. جهانبینی غربی در آیندهپژوهی موج میزند و حتی این مسئله اعتراضات زیادی را نیز به همراه داشته است. آشکار است که اگر مواضع یک جهانبینی نسبت به آینده، پذیرفته شود، به منزلۀ تسلیم شدن در برابر آن است .
برای نمونه، شورای ملی اطلاعات ایالات متحده امریکا، به طور مرتب هر پنج سال میکوشد دورنمای بیست سال آینده جهان را در قالب روندهایی ترسیم کند. این شورا میکوشد نتایج کار را منطبق بر پژوهشهای جهان معرفی کرده و توصیه میکند مبنای برنامهریزی و سیاستگذاری کشورها باشد. اما بررسی موشکافانه و دقیق این گزارشها حکایت از برجستهسازی نقش ایالات متحده در آینده و برآوردن آرزوهای آن است. تأکید بر جهانیشدن، خودکفایی ایالات متحده، فرصتهای اقتصادی امریکا و ... شواهدی بر این مدعا هستند. این مسئله سبب ذهنسازی اجتماعی در راستای تامین منافع امریکا میشود (برای مطالعه بیشتر، نک: اسماعیلی، 1392).
آیندهپژوهی به عنوان یک علم _ فناوری نرم بیطرف نیست و به دلیل مبتنی بودن بر جهانبینی غربی، قرائت خاص غرب از آینده را دنبال کرده و ترویج میکند. بیگمان ملتهای غیرغربی باید مراقب باشند که این نسخه غربی، مسیری نادرست برای آنها ترسیم نکند.
3. ضرورت بومیسازی آیندهپژوهی
عنایتالله، آیندهپژوهی را چهار نوع میداند که یکی از آنها، آیندهپژوهی تعبیری _ یا فرهنگی _ است. هدف این نوع از آیندهپژوهی، پیشبینی نیست، بلکه دستیابی به بینشی ژرف از آینده از طریق مطالعه دیدگاهها، تصویرها و ارزشهای فرهنگی و تمدنی است. وی معتقد است آیندهپژوهی در هر فرهنگی، نسخه خاص خود را میطلبد و برای اثربخشی آیندهپژوهی در هر جامعه باید آن را بومی کرد (عنایتالله، 1388: 198-199). حال این پرسش مطرح میشود که آیا آیندهپژوهی رایج و سکولار در جوامع دینی و غیرلاییک میتواند، موفق باشد؟ مسلم است که چنین جامعهای نمیتواند برای شکل بخشیدن به آیندهای مطلوب برای خود، مسیر غرب را دنبال کند و ناگزیر از بومیسازی آیندهپژوهی بر اساس نگرشها و جهانبینی دینی است.
4. آموزههای گسترده اسلام
در بخش دوم بیان شد که آیندهپژوهی یک علم اجتماعی است. راز موفقیت در پژوهشهای اجتماعی، استفاده حداکثری از منابع دانشی است. آیندهپژوهی سکولار از منبع دانشی دین _ به طور ویژه اسلام _ استفادهای نمیکند. این در حالی است که منابع اسلامی یک تفاوت عمده با منابع غیراسلامی دارند و آن هم نامحدود بودن است. منابع اسلامی افزون بر بهرهگیری از عقل انسان به دلیل اتصال به منبع عظیم و پایانناپذیر وحی نامحدود هستند و از این منظر برتری فوقالعادهای به منابع غیردینی دارند که تنها بر عقل بشری تکیه کردهاند.
از سوی دیگر، دین مبین اسلام، آموزههای گستردهای در حوزههای هستیشناسی، معرفتشناسی، شناخت انسان و جامعه و ... دارد و در عرصههای مختلف زندگی بشری دارای توصیهها و تجویزهای قابل توجهی است که در نظرگرفتن آنها سبب کاهش اثربخشی و کارایی آیندهپژوهی میشود.
آموزههای گسترده اسلام میتوانند منظر تازهای از آینده را در برابر انسان بگشایند و به طور نظری و عملی نشان دهند که اسلام به عنوان کاملترین دین، ظرفیتهای شگرفی برای حل و فصل مشکلات جهانی، از فقر و بیعدالتی گرفته تا حفظ محیط زیست و اخلاق دارد. بنابراین طراحی نسخهای از آیندهپژوهی که این منبع عظیم (آموزههای اسلامی) بهره جوید، ضروری به نظر میرسد. این ضرورت برای جوامع اسلامی بیشتر است.
5. تمدنسازی اسلامی
انقلاب اسلامی در ایران را باید نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن بشری دانست. این انقلاب سبب تغییر نگرش جهانی و زیر سؤال بردن پاردایم غربی حاکم بر جهان شد. یکی از دستاوردهای عظیم انقلاب ایران، شکلگیری نظام جمهوری اسلامی است. از جمله مهمترین اهداف این نظام، برپایی تمدن اسلامی در جهان است. این امر سبب شده است که علاوه بر تأثیر روزافزون و شگرف بر جهان اسلام ، جمهوری اسلامی ایران به درستی داعیۀ رهبری جهان اسلام را داشته باشد.
یکی از اقدامات مهم در جهت نایل شدن به این آرمان، طراحی آینده مطلوب اسلامی و ترسیم مسیر تحقق آن است. بدون شک آیندهپژوهی در این راه، بسیار کلیدی است. حرکت در این مسیر با آیندهپژوهی رایج، غیرممکن است و باید با استفاده از یک نسخه اسلامی از آیندهپژوهی بهره گرفت نسخهای که هم با جهانبینی اسلامی سازگار بوده و از آموزههای دینی به طور حداکثری استفاده میبرد. ارزشها و جهانبینی اسلامی و غربی تا حد زیادی متفاوت هستند و این مسئله سبب آن میشود بهرهگیری از آیندهپژوهی رایج برای چنین مأموریت خطیری نامناسب باشد و انگیزهای دیگر برای پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی فراهم شود.
6. آیندهپژوهی، ابزاری در جهت اسلامیسازی علوم و فناوریها
یکی از چشماندازهای جوامع اسلامی، ظهور علوم و فناوریهای اسلامی است. تا کنون بسیاری از اندیشمندان در این حوزه تلاشهای قابل تقدیری انجام دادهاند . اغلب این فعالیتها ناظر به امکانپذیری علم و فناوری اسلامی هستند و کمتر به چگونگی تحقق آنها پرداخته شده است. بدون شک تحقق علوم و فناوریهای اسلامی در عمل، آیندهای مطلوب است که ترسیم دقیق این آینده و چگونگی تحقق آن نیازمند آیندهپژوهی است. اما چگونه میتوان از آیندهپژوهی رایج برای تحقق علوم و فناوریهای اسلامی بهره جست؟ آشکار است که علم و فناوری اسلامی به آیندهپژوهی اسلامی نیازمند است و از این منظر باید ادعا کرد که آیندهپژوهی اسلامی خود پیشرانی برای اسلامیسازی دیگر علوم و فناوریهاست.
این موارد، نشان از آن دارند که آیندهپژوهی رایج بر خلاف باور برخی، تا کنون دستاوردهای درخشانی نداشته و انگیزههایی قوی برای پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی وجود دارد. البته طی کردن این مسیر بسیار دشوار و طولانی است. نخستین گام در مسیر پرداختن به آیندهپژوهی اسلامی، توجیه امکانپذیری آیندهپژوهی اسلامی است.
منابع
_ اسماعیلی، م. ص. و همکاران، گزارش روندهای جهانی تأثیرگذار بر امنیت، تهران، مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی، 1392ش.
_ باقری، خسرو، هویت علم دینی؛ نگاهی معرفتشناختی به نسبت دین با علوم انسانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387ش.
_ تقوی، مصطفـی، آیندهپژوهی اسلامی: بررسی امکانپذیری و چگونگی تحقق آن، تهران، مرکز آیندهپژوهی علوم و فناوریهای دفاعی، 1392ش.
_ بررسی امکانپذیری و چگونگی تحقق نظام علم و تکنولوژی مبتنی بر دین (پایاننامه دکتری)، تهران، دانشگاه صنعتی شریف، 1391ش.
_ جوادی آملی، عبدالله، «علم اسلامی»، فصلنامه راهبرد فرهنگ، تهران، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، سال دوم، شماره ششم، تابستان 1388ش.
_ جین، جوئینگ، تغییرات جهانگستر فناوری به سوی فناوریهای نرم، ترجمه: رضا حسنوی و شهریار سلامی، تهران، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، 1387ش.
_ چالمرز، آلن فرانسیس، چیستی علم، ترجمه: سعید زیباکلام، تهران، انتشارات سمت، 1385ش.
_ عنایتالله، سهیل، تحلیل لایه لایهای علتها نظریه و موردکاویهای یک روششناسی یکپارچه و متحولساز آیندهپژوهی(مجموعه مقالات)، ترجمه: مسعود منزوی، تهران، مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی، مرکز آیندهپژوهی علوم و فناوری دفاعی، 1388ش.
_ گلشنی، مهدی، از علم سکولار تا علم دینی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ پنجم، 1390ش.
_ ملکیفر، عقیل، «نسیمی از صبح مقدس: مقدمهای بر آیندهپژوهی قدسی»، ارائه شده در سمینار آموزشی مرکز آیندهپژوهی علوم و فناوری دفاعی، اندیشکده صنعت و فناوری، شهریور 1391ش.
_ نصر، سید حسین، معرفت و معنویت، ترجمه: انشاءالله رحمتی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپدوم، 1381ش.
_ واعظی، احمد، «علم دینی از منظر آیتالله جوادی آملی»، فصلنامۀ روششناسی علوم انسانی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، سال چهاردهم، شماره 54، بهار 1387ش.
_ یونیدو (گروه آیندهنگاری سازمان ملل متحد)، راهنمای آیندهنگاری فناوری، ترجمه: سونیا شفیعی اردستانی و همکاران، تهران، انتشارات مرکز آیندهپژوهی علوم و فناوریهای دفاعی، 1391ش.
_ Bell, D. The Cultural Contradiction of Capitalism. New York: Basic Books, 1996.
_ Bell, W. Foundations of Futures Studies (2th ed.), New Jersey: Transaction Publishers, 2003.
_ Binti Wan Zakaria, F. Futures Studies in Contemporary Islamic and Weste Thought, The University of Birmingham, 2010.
_ Coish, E. Futuring: The Exploration of the Future, World Future Society, Bethesda, Maryland U.S.A. 2004.
_ Elmandjra, M. The Future of the Islamic World, Symposium on Future of the Islamic World, Algiers, 4-7 May 1990.
_ Feenberg, A. Questioning Technology, Routledge, 2002.
_ Heidegger, M. The Question Conceing Technology, In Scharff, R. C., Dusek V. (eds.), Philosophy of Technology: the Technological Condition: an Anthology, Blackwell Publishing, pp. 252-264, 2003.
_ Inayatullah, S. Questioning the Future (Methods and Tools for Organizational and Societal Transformation), 3th Ed., Tamkang University, 2007.
_ Pitt, J. Thinking About Technology, New York: Seven Bridges Press, 2000.
_ Sardar, Z. Postmodeism and The Other: The New Imperialism of Weste Culture, London: Pluto Press, 1998.
_ Sharif, N. The Evolution of Technology Management Studies: technoeconomics to technometrics, Technology Management: Strategies and Applications for Practitioners 2 (3), pp:113-148, 1995.
_ Slaughter, R. Reflections on 40 years of futures studies and futures, 40 (10), pp: 912-914, 2008.
_ Toffler, A. The Third Wave, New York: Bantam Books, 1991.
نویسندگان:
محمدرحیم عیوضی . عبدالرحیم پدرام
فصلنامه مشرق موعود شماره 29
ادامه دارد...
http://fna.ir/C9C76X
دیدگاه ایرانی...
ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بازدید: 111
تاريخ: يکشنبه
19 ارديبهشت
1395 ساعت: 9:12