آموزه مهدویت و معنابخشی به حیات جمعی در تاریخ

خرید بک لینک

3. آموزه مهدویت و ایجاد هویت غایی برای تحولات سیاسی و اجتماعی
هویت، تعریفی است که میتوان بر اساس ارزشها، باورها، آداب، سنن، هنجارها و... از یک فرد یا جامعه ارائه کرد. به تعبیر دیگر، هویت برآیند چیستی فرهنگی هر فرد یا جامعه به شمار میآید. به دیگر سخن، آنچه موجب شناسایی فرد باشد، هویت اوست (معین، 1376: ج2، 123). براساس این تعریف، یک خود وجود دارد و یک دیگری؛ از اینرو هویت در تعارض و اختلاف با دیگران پا به عرصه مطالعات اجتماعی و فرهنگی میگذارد (برای کاوش بیشتر در چیستی هویت، نک: رفیعپور، 1389).
هویت به مثابۀ تکیهگاهی است که جوامع در گذر تاریخی خود به سوی آینده به آن تکیه میکنند. بر این اساس، هویت عنصری است که جامعه به کمک آن، از دیگر جوامع متمایز میشود. علت تمایز اجتماعات هویت آنان است، وگرنه همه یکی خواهند بود (لکزایی، 1390: 307). هویتها به هر میزان که از مبانی و غایات منطقی و منظم برخوردار باشند در رهگذر پر آشوب گسستهای فرهنگی و تعارضهای هویتی سر به سلامت میبرند و توان حفظ و صیانت از بهرهمندان خود را خواهند داشت.
هویت، مرز ما با دیگران است و آنچه ما را از دیگران متمایز میسازد هویت ماست. در تبیین هویت باید در نظر داشته باشیم که همیشه معنایی ارزشی به همراه ندارد؛ چهبسا فرد یا ملتی ویژگیهای ناپسندی نیز داشته باشند که بخشی از هویت آنان را میسازد. برخی نیز به ازلی و ابدی بودن هویت و برخی به سیال بودن آن تأکید دارند. گروهی هم با تکیه بر تکوینگرایی، نوعی روایت ساختارمند از هویت ارائه میدهند که بر اساس آن، هویت امری به نسبت ثابت است که همواره در معرض تفسیر و بازتفسیر قرار میگیرد. دیگر اینکه هویت، مقولهای چندلایه به شمار میرود. برای هر فرد خاص یا کنشگر جمعی، چندین هویت همزمان ممکن است (کاستلز، 1380: 22).
وقتی جامعهای بداند که کیست و چه نقشی دارد، بر نیازمندیها، تمایلات، تواناییها، ضعفها، استعدادها و مسئولیتهای خود معرفت مییابد. این معرفت او را از سردرگمیها، آشفتگیها رها میسازد.
چون ژرف بنگریم، تمدنسازی فرایندی است که در آن عوامل متعددی دخیل هستند. از جمله این عوامل، برقراری ارتباط فرد با جامعه و نظام تمدنی موجود است. این ارتباط از این جهت اهمیت دارد که هویت تمدنی، امری رابطهای یا همان برساختهای اجتماعی است. هویت از چنان قدرتی برخوردار است که به منافع فرد و منافع جامعه شکل میدهد (ونت، 1384: 19 و 470). این منافع از تعامل میان نظام تمدنی و افراد سازنده یک جامعه ایجاد میشود. این تعامل بر اساس منابع هویتی که در آن جامعه(نظام تمدنی) فعالند و خاص همان گفتمان هستند شکل میگیرد. بنابراین برای اینکه ارتباط مؤثر فرد با جامعه شکل گیرد، فرد باید هویتی مناسب با هویت جامعه داشته باشد و هر دو از منابع هویتی یکسانی تغذیه شوند. شکلگیری این هویت سبب تعامل میان فرد و جامعه و همبستگی میان آنها میشود.
در سنخشناسی و گونهشناسی هویت، با هویت تأسیسی، هویت تداومی و هویت غایی مواجه میشویم. هویت تأسیسی هویتی است که فرد یا جامعه در ابتدای سازماندهی به پتانسیلها و توانمندیهای خود با استناد ذهنی و عملیاتی به آن، بروز و ظهور کردار فردی و جمعی را بر پایۀ آن پایهریزی کرده است (کوشکی، بیتا: ج2، 213).
هویت تداومی هویتی است که پس از شروع یک فرایند برای استمرار فرایند یادشده و به منظور جلوگیری از انحراف آن از مبانی و مبادی اولیه باید همپای وضعیتهای نوین، حفظ و تداوم یابد. هویت غایی نیز نقطۀ آرمانی حرکتهای اجتماعی است (همو: 212).
هویت غایی از جمله انقسامات مقولۀ کلی هویت است و در حالات متفاوت متضمن چرایی و فایدۀ یک حرکت جمعی، حالت مطلوب آرمانی و نهایت و پایان یک تحرک اجتماعی است. در واقع هویت غایی سبب میشود افراد یک جامعه حرکت برآمده از هویت تأسیسی و امتداد یافته به واسطۀ هویت تداومی را به یک سمت و سوی مشخص ادامه دهند و در چارچوب هویت برگزیدۀ خود به تلاش و تکاپوی اجتماعی بپردازند.
اگر تحولات تاریخی را در یک نمودار خطی فرض نماییم، میتوانیم برای فرایندها و گذارهای تاریخی نقطهای را در نظر بگیریم که در اندیشۀ سیاسی به عنوان نقطۀ ایدهال یا آرمانی یا مدینۀ فاضله از آن یاد میشود و در واقع هدف هنجاری آن تحولات و رویدادها به شمار میرود. به عبارتی تمامی مکاتب و نهضتها و جنبشهای فکری، سیاسی و اجتماعی، همواره مدینۀ فاضلهای را برای مخاطبان و هواداران خود ترسیم میکنند و با امید به رسیدن به آن مدینه، پتانسیلهای فردی و جمعی هواداران و معتقدان به مکتب خود را در مسیر تحقق اهداف پلهای و رفع موانع پیش روی خود مینمایند (همو: 214).
این غایات تاریخی _ یا همان مدینۀ فاضله _ دقیقاً محل تحقق جمیع اهداف، آرمانها و تصورات تاریخی یک مکتب و ایدئولوژی است. از نقطهنظر آسیبشناسی هویت، هر میزان که هویت از سلامت محتوا و قالب نیز برخوردار باشد به همان میزان از سلامت محتوا و قالب نیز برخوردار خواهد بود و تضمین کنندۀ سلامت هنجارها و سیاستگذاریهای خرد و کلان خواهد بود. به این معنا که هدف غایی یک فرایند تاریخی و یک جنبش فرهنگی و سیاسی برای پدیدآورندگان آن جنبش و نیز هواداران آن، روشن، عینی و شناخته شده باشد، به همان میزان میتوان به پیروزی آن تحول در مواجهه با بنبستها و معضلات ایجاد شده به دست رقیبان و مخالفان امیدوار بود. دستیابی به قلههای بلند تعالیطلبی نیازمند به مهندسی فرایند انگیزشهای بلند و پژوهشهای فراوان و نگرش قوی و توانمند است. ناگزیر عنصر هویت در سامانه انگیزشها تأثیر اساسی دارد. اگر هویت به خوبی بازخوانی و بازشناسی شود، امواج خروشان انگیزشها به راه میافتد (سهرابی، 1387: 9).
آموزه مهدویت در واقع نماد رویارویی دو جبهه حق و باطل و پیروزی جبهه حق در فرجام این ستیزش تاریخی است. اساس مبارزات حقطلبانه به دلیل غایات غیرمادی خود و نیز اتکای ابزاری به ازجانگذشتگی مبارزان و مسلّح شدن به سلاح ایمان و عقیده، طرفدارانی خاص و مؤمن به مبانی و اهداف خود نیاز دارد. در این میان نقش آموزه مهدویت در بسیج و متمرکزسازی انرژی انقلابی مردم کاملاً محوری و اصلی بوده است. آموزه مهدویت در واقع فراتر از منازعۀ سیاسی در کسب قدرت سیاسی عبارت است از آرمانگرایی معطوف به دستورهای دینی برای تحقق عدالت و شکست جبهۀ باطل. این آموزه نقش تعیینکنندهای در هویتبخشی به چیستی تحولات اجتماعی خواهد داشت. جامعۀ اسلامی در احادیث نبوی، امت چشماندازنگر، برنامهمحور و تلاشگر نامیده شده است:
أفضل أعمال امّتی إنتظار الفرج من الله عزّوجلّ. (صدوق، 1422: 644)
أفضل جهاد امّتی إنتظار الفرج. (حرّانی، 1404: 37)
بدین سان راز و رمز هویت امت خویش را با انتظار و چشماندازنگری آورده است و همچنان نسبت افضل اعمال را با این چشمانداز _ که همان برنامهمحوری است _ یادآور شده است.
بدین ترتیب آموزۀ مهدویت به عنوان نماد مبارزۀ حق طلبانه علیه ستمگران بهرغم نابرابری در ابزار مبارزاتی و نیز تفاوت ماهوی مبارزات حقطلبانه با دیگر انواع مبارزات سیاسی _ چه از حیث مبانی و چه از حیث غایات _ عنصر اصلی ایجاد کنندۀ هویت تحولات اجتماعی به شمار میرود.
4. آموزه مهدویت و بسیج ارادههای عمومی و ایجاد نوعی انتظار فعال
در اندیشۀ قرآن حرکت تاریخ جبری نیست و ارادۀ انسانها تأثیر بسزایی در پویش گردنههای تاریخ و رسیدن به قلّههای پیشرفت و تعالی دارد؛ هر چند این سیر از مشیت و قدرت الهی خارج نیست و بر اساس قضا و قدر صورت میگیرد. هدف خلقت خواست خداوند متعال نیز رسیدن انسان به بالاترین حد کمال است؛ اما خواست خدای متعال به این تعلق گرفته است که انسانها با اختیار و آزادی این راه را طی کنند (کارگر، 1383: 51).
این واقعیت را زمانی بهتر میشناسیم که به یاد آوریم دگرگونیها و انقلابهایی که در سطح جوامع بر اثر یک رسالت آسمانی انجام میگیرد. از نظر اصل ایجاد ایدۀ آن نهضت از آن جهت که به نیروی وحی اتکا دارد، نیازمند به ابزار و اسباب نیست؛ ولی از نظر شرایط پیروزی نهضت _ که عبارت از آمادگی اجتماع است _ خداوند میخواهد این شرایط با یک سبک طبیعی و عادی به طور معمول حاصل شود؛ یعنی هر ملتی باید خود آمادگی عوض شدن و دگرگونی را پیدا کند تا نهضت آسمانی در آن جامعه پیش رود (صدر، 1384: 62). بر اساس آیات قرآن کریم، هرگونه تغییر بنیادین و تبدیل سرنوشت جامعه، به دست خداوند متعال و با اراده او محقق میشود و اوست که ارادهاش در ایجاد تغییر و تحول یا ایجاد مانع بر سر راه آن، به عنوان علت تامه، نقش مستقیم ایفا میکند. اما هرگونه تغییر و تحولی از سوی خداوند متعال نیازمند زمینهسازی و مقدماتی است که در اختیار انسان است و تا آن مقدمات تحقق نیابد، اراده خداوند به تحقق تغییر، تعلّق نخواهد گرفت (سبحانینیا، 1388: 16). خداوند در اینباره میفرماید:
«إنّ اللهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»؛ (رعد: 11)
در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.
باور به لزوم تغییر + اقدام عملی در جهت تغییر + اراده تحقق تغییر توسط خداوند = تحقق تغییر (سبحانینیا، 1388: 17).
در موضوع مورد بحث نیز «انتظار موعود» دلالت بر «واقعیتهای نهفته» میکند و در دورنمایۀ خود، چهار ویژگی مهم دارد: نخست، اکتفا نکردن به واقعیتهای موجود؛ دوم، وجود واقعیتی متعالی و برین در فراسوی افق و واقعیتهای موجود؛ سوم، امکان حرکت انسانها از واقعیتهای موجود به سوی واقعیت برین؛ چهارم، تأکید بر تکاپو و جستوجوی انسانها برای یافتن ابزارهایی که واقعیت موجود را به سوی آینده روشن سوق میدهد. در این نگرش، فاصلۀ زمانی طی مسیر از وضع موجود به وضع آرمانی و مطلوب، چندان در خور اهمیت تلقی نمیشود.
گفتنی است تغییر و تحول اجتماعی از تغییر در افراد اجتماع ریشه میگیرد؛ یعنی خاستگاه هر تغییری در اجتماع تغییر افراد آن اجتماع هستند. البته ناگفته نماند که ملاک تحقق مقدمات در تغییرات اجتماعی، تغییر در اکثریت افراد آن اجتماع است. بنابراین، تغییر اجتماعی زمانی رخ خواهد داد که بیشتر افراد آن اجتماع به انجام تغییر در اجتماع معتقد باشند و در راستای تحقق آن اقدام عملی انجام دهند. مراد از اکثریت نیز اکثریت فعال اجتماع است. از اینرو، افراد خاموش جامعه که همواره بیاعتنایند و حضور اجتماعی فعال ندارند، در تغییر یافتن یا نیافتن آن تأثیری نخواهند داشت. مراد از اکثریت دربارۀ ظهور منجی، اکثریت جامعۀ جهانی است. از اینرو به صرف گرایش اکثریت جامعه در یک کشور به عدالتخواهی، زمینه ظهور فراهم نمیشود (همو: 27).
این همه، نه به آن معناست که وظیفه همگان در این زمینه، مساوی است؛ بلکه زمینهسازی ممکن است به تناسب نوع آن، استعدادهای روحی و اخلاقی و لیاقتهای اکتسابی افراد، شکلهای گوناگونی داشته باشد.
5. آموزه مهدویت و معنابخشی به حیات جمعی در تاریخ
مسائل و مشکلات مربوط به مبدأ و منشأ، چگونگی و چرایی سرنوشت ملت، فرهنگ و تمدن بشر، اندیشۀ میلیونها انسان و همچنین مورد توجه همۀ ادیان اعم از الهی و غیر الهی در طول تاریخ بوده است. این واقعیت نمودار تلاش فزایندهای است که در زمینه تفسیر فرایندهای تاریخی از سوی اندیشمندان و فیلسوفان هر جامعهای صورت گرفته است. پرسش از معنای زندگی همواره برای انسان اندیشهور مهم بوده است؛ به گونهای که بیتوجهی به این پرسش، موجب اوضاع و احوال شکنندهای میشود که امروزه آن را «بحران معنا» میخوانند.
معناگرایی و توجه به معنای زندگی، امری فطری در وجود انسان است که به خوبی در مطالعات تجربی نیز به اثبات رسیده است. به همین ترتیب، در مسائل فرهنگی و تمدنی نیز معنا، معنویت و وجود نرمافزار معنابخشی، هستۀ اولیه شکلگیری هر تمدن و بستر زندگی واقعی بشر بوده و هست.
تلاش برای جستن معنایی در زندگی، اولین نیروی محرکه و انگیزه هر فرد است.
باید دانست که کوشش فرد در جستن معنایی و ارزش در زندگی ممکن است هیجان را در او ایجاد کند و این مهمترین چیزی است که به بقای فرد کمک میکند و او را مستعد تغییرات نگرشی مینماید.
بر این اساس، همانگونه که فرد بشر بدون معنا دچار گمگشتگی و سرگردانی میشود، جامعه و تاریخ نیز بدون آرمان غایی و معنا نمیتواند حیات خویش را استمرار بخشد. بنابراین معنا، مبنای هر تمدن و فرهنگی است و حیات جمعی بشر براساس آن شکل میگیرد.
در طول تاریخ ذهن بشر درگیر پرسشهایی دربارۀ سیر کلی حیات بشری بوده است. اینکه حرکت تاریخ به جبر است یا تصادف؟ حرکت تاریخ و بالیدن تاریخ چگونه صورت میگیرد؟ گذر از مراحل گوناگون تاریخی اجتنابناپذیر است یا اجتنابپذیر؟ آیا قانونی برای این حرکت وجود دارد؟ آیا کشف این قوانین برای ما میسر است؟ دانش «فلسفه نظری تاریخ» در جواب اینگونه پرسشها به وجود آمد.
آنچه در تبیین فلسفه تاریخ از دیدگاه اسلام اهمیت بسیار دارد، جایگاه اندیشه مهدویت در نگاه تاریخی اسلام است. مهمترین ویژگی آموزه مهدویت در تبیین حرکت تاریخی و سیر تکاملی آن نقش ارادههای انسانی در حرکت تکاملی تاریخ است.
اسلام گسترۀ تاریخ و مسیر حرکت تاریخ را درستیزهجوییهای حق و باطل و غلبه حق را فرجام این ستیزش تاریخی میداند. بر مبنای مکتب اسلام موضعگیری ارادی انسان در برابر دو جریان ولایت حق و باطل قرار دارد. ارادههای انسانی هنگامی که یک جامعه را تشکیل میدهند یا در جهت حق پیش میروند یا جهتگیری باطل دارند؛ ازاین رو دو قطب و نظام تاریخی حق و باطل، یکی بر محور اولیای الهی و پیامبران و دیگری بر محور فراعین و طواغیت و مستکبران تاریخ شکل میگیرد.
اگر بپذیریم که همواره در طول تاریخ دو جریان حق و باطل و ایمان و کفر وجود داشته است و بپذیریم که غلبه در نهایت با جبهه حق است، سرانجام تاریخ نیز ظهور ولایت الهی در سراسرجهان است که از آن به عصر ظهور تعبیر میشود. پیروزی حق بر باطل یکی از سنّتهای الهی است، چنانکه خداوند می فرماید:
سنّت الهی [قانون و نظام ربانی] بر این بوده [ که حق بر باطل غالب شود] و ابداً در این سنّت خدا تغییری نخواهی یافت. (فتح: 23)
بدیهی است چنین برداشتی از قرآن به معنای پیش بینی کامل آینده، آنگونه که در فلسفه تاریخ آمده است، نیست. قرآن درباره تاریخ، اعتقادی به تحمیل اراده الهی ندارد؛ بلکه این انسان است که با آزادی کامل، سازندۀ آیندۀ جامعه انسانی است. با توجه به آیات قرآنی مرتبط با مسئلۀ حق و باطل چند نکته درباره پیروزی حق بر باطل استفاده می شود:
1. ضربۀ نهایی بر باطل زمانی شکل می گیرد که آگاهی در میان اقشار مردم راه یافته باشد و نسبت به رسالت خود احساس مسئولیت نمایند.
2. ایمان کامل به مفاد آیۀ «أَنّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ» (انبیاء: 105) در لایه های زیرین جامعه رسوخ کرده باشد.
3. قرآن به هنگام تحلیل سرنوشت اهل باطل تنها به سرنوشت آنها در قیامت نمی پردازد، بلکه از تلخی سرنوشت دنیوی آنها نیز یاد می کند.
4. عذاب ستمگران تنها از طریق حوادث و بلیات طبیعی نبوده، بلکه عذاب آنان نیز به دست مردم فراهم می آمده است (صدری، 1384: 102).
مراد از نقش اندیشه مهدویت در معنادار کردن حیات جمعی این است که مهدیباوری میتواند زندگی جمعی بشر در بعد جمعی، به معنای حیات یک امت و حیات تاریخی بشر را معنادار و قابلفهم کند. البته این ادعا را میتوان دربارۀ معنادار کردن جهان هستی نیز کرد. به عنوان مثال، یک مهدیباور مؤمن در پرتو آموزۀ مهدویت میتواند درک کند که تاریخ بشر و حتی جهان چه سیری را طی کرده و میکند، کدام مراحل را پیشرو دارد، و هر مرحله از چه ویژگیهای معنوی و مادی برخوردار است؛ تاریخ بشر با چه فرود و فرازی سیر میکند، پایان آن چگونه رقم میخورد، اکنون او و دیگر مردم جهان کجای این تاریخ ایستاده، چه میکنند، و چه باید بکنند؛ و سرانجام اینکه با ظهور مهدی موعود و برپایی حاکمیت او بر جهان چگونه این همه حوادث تلخ و شیرین توجیهی در خور و مقصدی ارزنده مییابد؟
از جمله مهمترین عوامل معنادار کردن حیات تاریخی بشر، بینشی است که اندیشه مهدویت به ما میدهد. آموزه مهدویت اجزا و عناصر حیات بشری را در یک ترکیب و سامانۀ معنادار و قابل فهم به گونهای تعریف میکند که مانند یک تابلوی نقاشی یا هر چیز قابل درکی از این دست به نظر آید.
اندیشه مهدویت، سیر تمدن بشری را هدفمند دانسته و مهمتر اینکه با بشارت پیروزی صالحان و پرهیزکاران در آینده و ظهور امام حاضر، انگیزۀ درونی مضاعفی برای تلاش و استقامت، به انسان میبخشد.
بیجهت نیست که جهانبینی ضرورتی برای مذهب به شمار میآید و شاید به همین دلیل است که مذاهب برای نوع جهانبینی خود آیندهای را برای بشر ترسیم میکنند و علت آن نیز معنابخشی این جهانبینی برای حیات بشری است.
نتیجه
درباره مهندسی تمدن اسلامی آنچه در گام اول بسیار اهمیت دارد، شناخت جامع و کامل از مفهوم تمدن اسلامی، گسترۀ آن و فرایند دستیابی به آن است و در گام دوم، شناخت مبانی استواری است که قرار است تمدن اسلامی بر آن بنا گذاشته شود. عدم توجه به مبانی تمدن اسلامی سبب میشود که یا در تصویر تمدنی یا در اسلامیت تمدن اسلامی به خطا رویم.
اکنون و با لحاظ این واقعیت که امروزه مطالعات دین و عرصۀ دینپژوهی گویای یکی از جدیترین و بارورترین بسترهای ژرفاندیشی در حوزه اندیشه است، باید آموزۀ مهدویت را محل ملاقات اندیشهها و پژوهشهای فاخر در عرصۀ دینپژوهشی و مطالعات تطبیقی دین و مناسبات ملموس عصر جدید قرار دهیم.
رویکرد تمدنی به آموزۀ مهدویت تصویرگر فهمی تازه و ارائه برداشتی نوآمد از نقشآفرینی این آموزه در جامعه است. نگاه سطحی، تلقّی حداقلی و رویکرد سادهانگارانه به این آموزه آسیبی است که میتواند متوجّه این آموزه شود؛ همچنانکه حرکت عالمانه و رویکرد راهبردی میتواند زمینهساز تحقّق اهداف عالی این آموزه گردد. به هر روی، خروج از روزمرگی و برنامههای غیرمنسجم، بازگرداندن هویت واقعی مهدویت به چارچوب استانداردهای برخاسته از فرهنگ دینی، افزایش سهم حضور مطالعات مهدوی در عرصۀ بینالملل، تأثیرگذاری بر افکار به جای کنترل نتایج، دریافت و درک زودهنگام خطرات تهدیدکنندۀ اندیشه مهدوی از جمله کارکردهای رویکرد تمدنی به آموزه مهدویت است.
منابع
_ الویری، محسن، مطالعات اسلامی در غرب، تهران، سمت، 1381ش.
_ بازرگان، مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیا، تهران، خدمات فرهنگی رسا، 1377ش.
_ بهروزلک، غلامرضا، سیاست و مهدویت، قم، مؤسسه آینده روشن، 1388ش.
_ جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1359ش.
_ حائری یزدی، مهدی، حکمت و حکومت، انگلستان، نشر شادی، 1994م.
_ حافظنیا، محمدرضا، مقدمهای بر روش تحقیق در علوم انسانی، تهران، انتشارات سمت، چاپ پانزدهم، 1387ش.
_ حرّانی (ابنشعبه)، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق.
_ دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران، چاپخانه سینا، 1331ش.
_ درآمدی بر تاریخ تمدن، ترجمه: احمد بطحایی، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، 1365ش.
_ ربانی خوراسگانی، محمدصادق، بررسی کارکردهای اجتماعی انتظار حضرت مهدی در ایران معاصر، قم، مؤسسه امام خمینی، 1388ش.
_ رجایی، فرهنگ، مشکله هویت ایرانیان امروز؛ ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ، تهران، نشر نی، 1385ش.
_ رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه: مقدمهای بر جامعهشناسی کاربردی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1389ش.
_ سبحانینیا، محمدتقی، «نظریه تغییر و تأثیر آن در زمینهسازی ظهور»، فصلنامه مشرق موعود، سال سوم، ش11، پاییز 1388ش.
_ سروش، عبدالکریم، فربهتر از ایدئولوژی، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1372ش.
_ سهرابی، فرامرز، «بازخوانی هویت جهان اسلام؛ زمینهساز حاکمیت صالحان»، فصلنامه مشرق موعود، سال دوم، ش7، پاییز 1387ش.
_ صدر، سید محمدباقر، سنّتهای تاریخی در قرآن، ترجمه: سید جمال موسوی، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، 1383ش.
_ انقلاب مهدی و پندارها، ترجمه: سید احمد علم الهدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1384ش.
_ صدری، جمشید، «انجام و غایت تاریخ در قرآن»، مجله مسکویه، پیششمارۀ اول، زمستان 1384ش.
_ صدوق، محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1422ق.
_ قراملکی، احدفرامرز، اصول و فنون پژوهش در گستره دینپژوهی، قم، معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1385ش.
_ کارگر، رحیم، آینده جهان (دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1383ش.
_ کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ،ترجمه: احد عقیلیان؛ افشین خاکباز و حسن چاووشیان، تهران، طرح نو، 1380ش.
_ کلباسیاشتری، حسین، هزارهگرایی در سنّت مسیحی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1389ش.
_ کوشکی، محمدصادق، «بازشناسی نقش حسینی و انتظار مهدوی در ایجاد به هویت انقلاب اسلامی»، مجموعه مقالات دومین کنگره سراسری عاشوراپژوهی عاشورا، انقلاب، انتظار، تهران، دانشگاه امام صادق، بیتا.
_ گروه نویسندگان، تمدن نوین اسلامی، قم، جامعه المصطفی العالمیه، 1391ش.
_ گروه نویسندگان، جستاری نظری در باب تمدن، قم،پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386ش.
_ گروه نویسندگان، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ویراستار علمی: علی موحدیان عطار، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388ش.
_ گیدنز، آنتونی، تجدّد و تشخص؛ جامعه و هویت شخصی در عصر جدید، ترجمه: موفقیان، تهران، نشر نی، 1388ش.
_ لکزایی، نجف، تحولات سیاسی اجتماعی ایران معاصر، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1390ش.
_ لوکاس، هنری، تاریخ تمدن، ترجمه: عبدالحسین آذرنگ، تهران، نشر توس، بیتا.
_ معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376ش.
_ میرباقری، سید محمدمهدی، ارکان فلسفه تاریخ شیعی و جایگاه ظهور در آن، قم، مؤسسه فرهنگی فجر ولایت، 1390ش _ الف.
_ «درآمدی برفلسفه تاریخ شیعه»، ماهنامه فرهنگ عمومی، سال اول، ش4، خرداد و تیر 1390ش _ ب.
_ میرمحمدی، سید ضیاءالدین و محسن الویری، «درآمدی بر چیستی تمدن اسلامی از دیدگاه مستشرقان»، فصلنامه تاریخ اسلام، ش50، تابستان 1391ش.
_ ونت، الکساندر، نظریه اجتماعی سیاست بینالملل، ترجمه: حمیرا مشیرزاده، تهران، دفترمطالعات سیاسی و بینالملل، 1384ش.
_ هانتینگتون، ساموئل، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ترجمه: محمدعلی حمیدرفیعی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1387ش.

نویسندگان:

سیدعلیرضا واسعی . امیرمحسن عرفان

فصلنامه مشرق موعود شماره 29

انتهای متن/

http://fna.ir/DN2EWU

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 118 تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 11:23

صفحه بندی