طبق آیه امانت، موجودات دیگر از پذیرش امانت اِبا کردند و فقط انسان قبول کرد. با این حال، این انسان هم ظلوم و جهول است. معنای امتناع آسمانها و زمین و ترس آنها از امانت و پذیرفتن و حمل آن از سوی انسان آن است که در انسان، استعداد و صلاحیّت پایبندی و دست یافتن به آن هست، ولی در دیگر موجودات نیست و از عهده آنها خارج است (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 16: 349؛ طیّب، 1378، ج 10: 537 و فیض کاشانی، 1406ق.، ج 3: 883).
در یک بیان کلّی، خداوند بحث شأن را مطرح میفرماید؛ یعنی آسمان، زمین و کوهها استعداد پذیرش این امانت را نداشتند. و از این رو، اِبا کردند. در اینجا اِبا کردن به معنای انکار کردن نیست که منافق و مشرک مطرح شود، بلکه میفرماید شأن انسان طوری خلق شده که این استعداد را دارد و قابلیّت ظهور مراتب عالی ولایت دارد، چنانچه در ائمّه(ع) تجلّی یافت.
یکی از وظایف الهی، ادای امانت است و آن کس که امانتها را نپردازد، زیانکار است. امانت الهی را بر آسمانهای بر افراشته، زمینهای گسترده و کوههای بهپا داشته عرضه کردند که از آنها بلندتر، بزرگتر و گستردهتر یافت نمیشد، امّا نپذیرفتند. اگر بنا بود چیزی به دلیل اندازه و توانمندی از پذیرفتن امانت سر باز زند، آنان بودند، امّا از کیفر الهی ترسیدند و از عواقب تحمّل امانت آگاهی داشتند که ناتوانتر از آنها آگاهی نداشت و آن انسان است که خداوند در باب او فرمود: إِنَّهُ کاَنَ ظَلُومًا جَهُولا (ر.ک؛ شریف رضی، بیتا: 421).
9ـ1) عرضه امانت و قبول یا ردّ آن بر موجود صاحب ادراک و اختیار معنا دارد
از لحاظ منطقی و عقلی، عرضه امانت بر موجوداتی بدون ادراک و شعور معنا ندارد و موجودی که صاحب اراده نباشد، پذیرفتن یا ردّ و ابا کردن او بیمعناست. برای یافتن موجودات صاحب درک و اراده، از تطبیق برخی آیات در این زمینه میتوان کمک گرفت. از جمله آیاتی که در آنها صحبت از عبادت کلّ موجودات عالم هستی است، اعمّ از سجود، تسبیح و تحمید که عبارتند از: وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً ... (الرّعد/ 15)؛ وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّه وَ الْمَلائِکَه وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (النّحل/ 49)؛ أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ ... (الحج/ 18) و تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَمْدِهِ وَ لَاکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ... (الإسراء/ 44). برخی آیات دیگر که در آنها به تسبیح موجودات تأکید شده است، عبارتند از: الحدید/1؛ الرّعد/ 13؛ النّور/ 41؛ الأنبیاء/ 79.
در آیات زیر نیز تمام موجودات، حتّی جمادات به عنوان موجوداتی که درک، شعور، علم و اختیار دارند، معرّفی شدهاند: البقره/ 74؛ النّمل/ 17، 18و 19؛ الحشر/ 21؛ مریم/ 90؛ النّور/ 24؛ یس/ 65 و 82؛ فصّلت/ 21 و 11؛ زلزال/ 4 و 5؛ الأنبیاء/ 69 و هود/ 44.
در برخی از آیات نیز تمام جنبندگان را امّت معرّفی نموده است و برای آنها رسول، نذیر و حشر در نظر گرفته است؛ مانند وَ مَا مِن دَابَّه فیِ الْأَرْضِ وَ لَا طَئرٍ یَطِیرُ بجِنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فیِ الْکِتَابِ مِن شیَءٍ ثُمَّ إِلیَ رَبهِّمْ یحُشرُون (الأنعام/ 38). در این آیه، تمام جنبندگان زمین و آسمان را امّتهایی مثل انسانها نامیده است و برای آنها حشر در نظر گرفته است. در نتیجه، موجودی که حشر داشته باشد، باید نذیر و رسول هم داشته باشد تا بتواند در پیشگاه الهی پاسخگو باشد. چنانچه در آیات بعدی به وجود رسول و نذیر برای تمام امّتها تأکید دارد: إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالحَقِّ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ إِن مِّنْ أُمَّه إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیر (فاطر/24). یا در وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فیِ کُلّ أُمَّه رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّغُوت... (النّحل/ 36).
مجموعه آیات مذکور که صراحتاً به وجود سجده، تحمید و تسبیح همه موجودات تأکید دارد، این نکته را میرساند که عرضه امانت الهی بر موجودات صاحب ادراک و فهم شعور بوده که قدرت انتخاب و یا عدم پذیرش آن را داشتهاند. بسیاری مفسّران نیز بر همین عقیدهاند؛ از جمله مرحوم طیّب میگوید: «اینکه برخی گفتند اینها شعور و ادراک ندارند، خلاف آیات است، چنانچه مکرّر بیان شده که اینها شعور، ادراک، تسبیح، تحمید، ذکر، عبادت، سجده و معرفت دارند و اخبار هم بسیار است. از این رو، مراد از اهل ولایت، انبیاء، ائمّه و اولیای حق هستند» (طیّب، 1378، ج 10: 537).
البتّه تعدادی از مفسّران نیز بر این اعتقادند که تسبیح موجودات غیرمکلّف به معنای تنزیه نیست، بلکه معنای آیت و نشانه بودن دارد؛ از جمله این مفسّران، زمخشری، طبرسی و ملاّ فتحالله کاشانی است.
10ـ مفهوم ظلوم و جهول
طبق نظر علاّمه امانت الهی که ولایت الهی و کمال صفت عبودیّت است، وقتی به دست میآید که حامل آن، علم به خداوند و عمل صالح داشته باشدکه در واقع، همان عدالت است و کسی که متّصف به این دو صفت (عالم و عادل) بشود، در جایگاهی است که احتمال دارد جاهل و ظالم، بشود؛ زیرا او در حدّ خود و برحسب طبع خویش، جاهل و ظالم است و نمیداند که اگر به این امانت خیانت کند، عاقبت وخیمی به دنبال دارد و آن هلاکت دائم و عذاب اوست. این باعث شده که از حمل امانت الهی نهراسد و آن را بپذیرد. از این رو، نوع انسان به سه قِسم منافق، مشرک و مؤمن تقسیم شد و آسمان، زمین و کوهها این سه قِسم را ندارند، بلکه همه مطیع و مؤمن شدند (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج16: 350). علاّمه برای تأیید معنای ظلوم و جهول، به موضوع تقسیمبندی انسانها که در آیه بعد (الأحزاب/ 73) بیان شده، پرداخته است و به یک نتیجهگیری منطقی رسیده است.
در وجود دیگر موجودات، نسبت به کسانی که برای سود بردن از آنها اظهار امانت میکردند، امکان خیانت و ظلم نبود و در وجود آنها معنا و مفهوم جهل نبود که این، بلندی معرفت ایشان را آشکار میکند و بدین دلیل بود که انسان را ظلوم و جهول نامید (ر.ک؛ فیض کاشانی، 1406ق.، ج 3: 883).
برخی در بیان ستایش انسان، طبق آیه لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فیِ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (التّین/ 4) جایگاه انسان را تا بهترین نظام خلقت بالا بردهاند:
«ظلم و جهلش عین عدل و دانش است
وضع شیء بر موضعش در بینش است»
(صفیعلیشاه، 1378، ج 1: 601).
البتّه دو آیه بعدی: ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِین * إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فلهم أَجْرٌ غَیرْ ممْنُونٍ (التّین/ 5ـ6)، مطابق با سیاق آیه 73 احزاب است (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 16: 350).
معمولا ًبین اوّل و آخر آیه ارتباط است. از این رو، برای فهم بهتر آیه، توجّه به این دو قسمت لازم است. خداوند در آخر آیه مورد نظر، برای بحث امانت ظالم و جاهل را بیان فرمود. با استناد به حدیث پیامبر(ص) «مَن مَاتَ و لَم یعرفُ إِمَامَ زَمانهِ مَاتَ مَیتَه الجاهِلیّه» (فیض کاشانی، 1406ق.، ج 2: 81 و مجلسی، 1403ق.، ج 108: 391)، به نظر میرسد بدین علّت باشد که اغلب مردم نسبت به این بزرگواران ظالم و جاهل هستند و حقّ آنها را نشناختند. در واقع، به خود ظلم کردند و به مرگ جاهلانه مردند. در بسیاری از منابع، پس از حدیث مذکور، عبارتِ «وَ میته الجاهلیّه لا تکون إلاّ عَلَی کُفر» آمده است (ر.ک؛ مجلسی، 1403ق.، ج 32: 321 و 331).
در نتیجه، طبق استدلال و روایت فوق، نشناختن مقام و مصداق ولایت، مساوی با کفر و شرک است و طبق آیه إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان/ 13)، قطعاً شرک، ظلم بسیار بزرگی است و از اینجا دلیل ظلوم بودن بسیاری از انسانها و نیز ارتباط بین ظلوم و جهول مشخّص میشود (خلاصه آنچه گفته شد، طبق یک رابطه منطقی: جهول بودن ≈ جهل نسبت به مقام امامت و ولایت ← شرک وکفر ← ظلم عظیم ≈ ظلوم1 بودن).
چون طبق سیاق در آیه 73 امانت چیزی است که به واسطه آن، عقاب و ثواب صورت میگیرد. از این رو، انسان ظلم کرد به نفس خودش و جهل ورزید نسبت به امر پروردگارش (البتّه منظور کسانی هستند که ولایت ایشان را نپذیرفتند).
برخی نیز گفتهاند: «انسان این امانت عظیم را پذیرفت، در حالی که از اهمیّت موضوع و پیامدهای مخالفت با این امانت آگاهی نداشت و اگر این را میفهمید، یا اصلاً قبول نمیکرد، یا به آن عمل مینمود» (بهرامپور، 1386، ج 22: 99)، چنانچه خداوند میفرماید: لَوْ أَنزَلْنَا هَاذَا الْقُرْءَانَ عَلیَ جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَه اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (الحشر/ 21).
11ـ تطبیق معنای امانت از تفسیر آیه 58 سوره نساء
در تفاسیر روایی و کتب حدیثی ذیل آیه مذکور، یعنی إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ الْأَمَانَاتِ إِلیَ أَهْلِهَا (النّساء/ 58)، روایاتی آمده که امانت را مقام ولایت ائمّه(ع) معنا کرده است؛ از جمله از حلبی، از زراره «أدوا الولایه إِلَی أَهلِها» در روایت محمّدبن فضیل از امام موسیبن جعفر(ع) روایت شده است: «هم الأئمّه مِن آل محمّد یؤدی الإمام الإمامه إِلی إِمام بَعده و لا یخصّ بها غیره و لا یزویها عنه: ایشان ائمّه از آل محمّد(ص) هستند که باید هر امامی امانتِ امامت را به امام بعد از خود بسپارد و به دیگری ندهد و از امام هم دریغ ندارد». همچنین «إیّانا عنّی، أن یؤدّی الإمام الأوّل منّا إلی الإمام الّذی بَعده الکتب و العلم و السّلاح» (بحرانی، 1416ق.، ج 2: 100ـ102 و عیّاشی، 1380 ق.، ج 1: 246).
12ـ ارزیابی معنا و مصداق امانت الهی با توجّه به شواهد آیه 73 سوره احزاب و آیات دیگر
مفسّران، عرفا و شعرا در معنا و مفهوم امانت فراوان صحبت کردهاند، امّا از یک سو، امانت چیزی است که به دست کسی بسپارند و از سوی دیگر، امین کسی است که صاحب این امانت باشد و طبق روایات مذکور در بخشِ «تأویل امامت در روایات»، این امانت عبارت از ولایت امیر مؤمنین(ع) است. امّام سجاد(ع) نیز در زیارت امینالله به این امانتدار سلام میگوید: «السّلام علیک یا امینالله». در زیارت جامعه کبیره نیز خطاب به اهل بیت(ع) آمده است: «أنتم الأمانه المحفوظه» شما آن امانت حفظ شده هستید. در نتیجه، ائمّه(ع) امینالله هستند و هیچ خیانتی در آنها نیست و این به دو دلیل است: 1ـ موجوداتی تحمّل امانت را ندارند که ظرفیّت وجودی آنها کم باشد؛ مثل آسمانها، زمین، کوهها و دیگر موجودات غیر از انسان.
در باب انسان اگر چیزی را به او بدهند که بیش از ظرفیّت علمی یا عملی او باشد، در دریافت آن مشکل پیدا میکند، امّا ائمّه که به عنوان انسان کامل و مظهر تامّ خدا هستند، معنا ندارد چیزی بر آنها فائق آید یا ظرفیّتی بیش از آنها داشته باشد. از این رو، امانت را پذیرفتند. 2ـ هراس از قبول امانت وقتی برای کسی پیش میآید که چیزی را به وی بسپارند و نگران باشد که نتواند به مقصد برساند. ائمّه چون به مقصد رسیدهاند، هراسی از این نظر ندارند. این مسئله به عصمت آنان برمیگردد و آنها چون معصوماَند، در اینکه امانت را به مقصد برسانند، نه قصور دارند، نه تقصیر.
از سویی، از جمع دو آیه آخر سوره احزاب که اوّلی میفرماید امانت را عرضه کردیم و فقط انسان پذیرفت، و آیه بعدی که میفرماید: لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ و... با توجّه به اینکه لام، لامِ تعلیل یا غایت است، معنای آن چنین میشود: «برای اینکه خدا این افراد را عذاب کند». از این رو، رابطهای بین این امانت و منافق و مشرک است؛ یعنی بحث امانت باید امری باشد که به واسطه آن، دستههای مختلف منافق، مشرک و مؤمن از هم متمایز شوند. اگر طبق نظر برخی مفسّران، امانت همان «عقل»، «اختیار»، «روح»، «عشق» یا «فیض الهی» باشد، به واسطه اینها سه گروه انسانهای مذکور در آیه از هم متمایز نمیشود، چون هر سه دسته بهظاهر موارد بیان شده را دارند.
از سوی دیگر، فرشتگان نیز عقل دارند، امّا امانتدار الهی نیستند. اگر چنانچه برخی دیگر از مفسّران بیان داشتهاند، منظور از امانت، «تکالیف الهی» باشد، جنّیان نیز مکلّفاَند و دیگر موجودات نیز در حدّ خود نماز و تسبیح دارند2، ولی هیچ یک امین خداوند نشدند. معرفت حقتعالی و توحید نیز نمیتواند امانت الهی باشد، چون همه موجودات (ر.ک؛ آیات و دلایل عنوان فوق) و همه انسانها (الأعراف/ 172) یگانکی خدا را قبول کردهاند.
بنابراین، با توجّه به دلایل مذکور و شواهد موجود در آیه 73 سوره احزاب، بین عرضه امانت و بحث نفاق، شرک و ایمان ارتباط است؛ یعنی این امانت، میزانی است که به واسطه آن، منافق، مشرک و مؤمن شناخته میشوند. امام صادق(ع) در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «السَّلاَمُ عَلَی مِیزَانِ الْأَعْمَال» (مجلسی، 1403ق.، ج 97: 287 و330 و عاملی، بیتا: 46) در زیارت دیگری نیز از ایشان آمده: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا مِیزَانَ یَوْمِ الْحِسَاب» (عاملی، بیتا: 92).
خداوند در سوره نحل میفرماید: ...إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ و َلَیُبَیِّننَ لَکمُ یَوْمَ الْقِیَامَه مَا کُنتُمْ فِیهِ تخَتَلِفُون * وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهوَاحِدَه وَ لَاکِن یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَعْمَلُون (النّحل/ 92ـ93)؛ یعنی خداوند شما را بهوسیله او آزمایش میکند، برای اینکه مشخّص شود برای شما آنچه در آن اختلاف میکردید (که کدام حقّ و کدام باطل هستید. در تفسیر برهان ذیل آیه آمده است: «إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ؛ یعنی بهواسطه علی(ع) » (بحرانی، 1416 ق.، ج 3: 450).
از قسمت آخر آیه فوق (کُنتُمْ فِیهِ تخَتَلِفُون( و آیات اوّل سوره نبأ نکاتی به دست میآید که عبارتند از: در برخی تفاسیر ذیل سه آیه عَمَّ یَتَسَاءَلُون * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ * الَّذِی هُمْ فِیهِ مخْتَلِفُون (النّبأ/ 1ـ3)، روایات بسیاری از پیغمبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) ، امام باقر(ع) ، امام صادق(ع) و حضرت امام رضا(ع) آمده که «نباء عظیم»، «ولایت، خلافت و وصایت امیرالمؤمنین» است (طیّب، 1366، ج 13: 349ـ350؛ بحرانی، 1416ق.، ج 5: 564؛ عروسی حویزی، 1415ق.، ج 5: 491؛ قمی، 1404ق.، ج 2: 401؛ صفیعلیشاه، 1378، ج 1: 807 و طباطبائی، 1417ق.، ج 20: 163). البتّه علاّمه آن را مربوط به بطن قرآن میدانست (نه تفسیر). همچنین از أمیرالمؤمنین ذیل این آیه آمده است که میفرماید: «مَا لله آیه هِیَ أکبرُ منّی و لا لله مِن نبأ أعظم منّی و لقد فُرِضَت ولایتی علی الأمم الماضیّه، فأبت أن تقبلها» (بحرانی، 1416 ق.، ج 5: 564 و صفّار، 1404ق.، ج 1: 77).
در روایت دیگری حضرت رضا(ع) از پدران خود از حضرت رسول(ص) میفرماید: «یا علیّ أنت حجّه اللَّه وأنت باب اللَّه، وأنت الطّریق إلی اللَّه، وأنت النّبأ العظیم، وأنت الصّراط المستقیم...» (ابنبابویه، 1378ق.، ج 2: 6).
مرحوم طیّب ضمن توضیح در این باب، احادیثی را نیز به عنوان شاهد آورده است؛ از جمله اینکه حضرت رسول(ص) میفرماید: «الأمرُ مِن بَعدی لِمَن هو منّی بِمنزله هارون مِن موسی فأنزل اللَّه عمّ یتساءلون عن النّبأ العظیم منهم المصدّق بولایته و خلافته و منهم المکذّب بها» در روایت دیگری به نقل از علقمه و نیز اصبغبن نباته آمده که امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: «أَنَا واللَّه النّبأ العظیم الّذی هم فیه مختلفون» و در یکی از آن دو میفرماید: «الّذی فیه اختلفتم». مفسّر در ادامه میگوید که الف و لامِ «النّبأ»، الف و لام عهد است و «نبأ» مفرد [مربوط به یک چیز] است و از این رو، عمومیّت ندارد، مسئله ولایت روح اسلام است و اسلام بدون ولایت فقط یک مجسّمه بیروح است. وی اسلام را به یک درخت عظیم مثال زده که ریشه آن، اصول عقاید، قامت آن اخلاق حمیده و شاخ و برگ آن، احکام اسلامی و فروع دینی است، ولی این درخت، میوه و ثمر ندارد تا پیوند ولایت به او نخورد (ر.ک؛ طیّب، 1366، ج 13: 349ـ350).
همچنین خداوند میفرماید: یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (الأنفال/ 27). در تفسیر آن آمده است: «وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ فِی آلِ محمّد وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ یعنی در امانت آل محمّد (که امانت است از خدا و رسول به شما،) خیانت میکنید»، چنانکه رسول خدا(ص) فرمود: «إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی» و این امانت عظیم بود که بعد از پیامبر در آن خیانت شد، بعد از آنکه قرآن بیان فرمود: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها (حسنی ابوالمکارم، 1381: 215).
وی همچنین به این حدیث پیامبر(ص) استناد کرده که میفرماید: «لا ایمان لِمَن لا أمانه له و لا دین لِمَن لا عهد له» و کفر کسانی را نتیجه گرفته است که روز غدیر عهد شکستند و بعد از پیامبر(ص) در امانتِ امامت که حقّ اهل بیت(ع) وی بود، خیانت کردند و فدک را از فاطمه(س) گرفتند و بین خود و دختران خویش قسمت کردند. از قول ابنزید نیز آورده است: «مراد از این امانات، «دین» است: «و هؤلاء المنافقون ایتمنهم اللّه علی دینه فخانوا إذا ظهروا الإیمان و اسرّوا الکفر»، یعنی خداوند به منافقان دین را به امانت سپرد و آنها در دین خیانت کردند، چون ایمان خود را ظاهر کردند و کفر خود پنهان نمودند. با این وجه، قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّه فِی الْقُرْبی (الشّوری/ 23) و آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ (الإسراء/ 26) از ایمان بود و «إنّ الله عهد إلیّ فی علی»، دین بود چون رعایت نکردند، ایمان به ظاهر داشتند و کفر پنهان کردند: وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ (المائده/ 44) (حسنی ابوالمکارم، 1381: 218).
نکته دیگر در باب دو آیه آخر سوره احزاب این است که اگر منافق، مشرک و مؤمن بخواهند از هم جدا شوند، درباره انسان باید معنی بدهد، چون فرمود آسمان، زمین و... از پذیرش آن ابا کردند و چون معمول نیست کوهها منافق یا مشرک شوند، این گروهی که معمولاً در مؤمن و غیرمؤمن معرّفی میشود، باید در میان انسانها باشد. در بین مفسّران، علاّمه دراین باب به صورت عقلی و پس از آن، روایی درکنار آیات بحثی را مطرح نموده است. چکیده مطالب وی چنین است: «چیزی که به عنوان امانت معروف است، کمال حاصل از دین و اعتقادات است؛ یعنی همان چیزی که به واسطه آن کمالات انسان بروز میکند و از سویی، کسانی که کمالات ایشان بروز نکرده، به عنوان منافق و مشرک معرّفی میشوند» (طباطبائی، 1417ق.، ج 16: 351ـ 352).
به عبارتی، عدهای با دین رشد کرده، علوّ مقام مییابند و خلوص آنان مشخّص میشود و عدّهای هم سقوط میکنند و نهایت پستی آنها معلوم میگردد. کسی که از مخلصانِ مؤمنان شود، از مشرکان جدا میگردد و به دلیل این خلوص، خداوند ولایت او را به عهده میگیرد، چنانچه فرمود: اللَّهُ وَلیُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ... (البقره/ 257). در نتیجه، این امر ولایت کلّیّه الهی است؛ یعنی فرد از پایین شروع کرد و رفت تا به بالا رسید و به واسطه خلوص، خداوند ولایت او را پذیرفت و مولای او شد. این مسیری که مؤمن خالص رفت، همان صراط مستقیم است و در طول مسیر، منافق، مشرک و مؤمنِ خالص از هم جدا شدند. صراط مستقیم طبق روایات، ولایت کلّیّه یا ولایت امیرالمؤمنین(ع) است. پس چیزی که ولایت امرش را خدا به عهده میگیرد، مسیر ولایت کلّیّه است و این مسیر توانایی دارد که منافق، مشرک و مؤمن را جدا کند.
از این رو، میتوان گفت این مسیر همان میزان است که به امیرالمؤمنین(ع) تأویل شده است، چنانچه در تفسیر قمی ذیل آیه اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بالحق وَ الْمِیزانَ (الشّوری/ 17) آورده است: «المیزان، أمیرالمؤمنین(ع) و دلیل بر این گفته، سخن خداوند است در آیه 7 سوره الرّحمن که میفرماید:وَ السَّماءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزانَ قَالَ یَعنِی الإِمَام» (قمی، 1404ق.، ج 2: 274). همچنین ذیل آن آورده است: « وَ السَّماءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ قَالَ السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ الْمِیزَانُ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(ع) نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ» (قمی، 1404ق.، ج 2: 343). بنابراین، از مجموع آیات مذکور و روایات ذیل آن میتوان نتیجه گرفت که حضرت علی(ع) میزان و محک است که همه خود را بر ایشان عرضه میکنند که آیا توانستهاند امانت را عرضه کنند یا نه و هر کس خوب عرضه کرده، مؤمن و خالص است وگرنه منافق و مشرک است.
نتیجهگیری
تاکنون برای معنا و مصداق امانت الهی در آیه امانت تحلیلها و تفاسیر گوناگونی عنوان شده است، ولی کمتر با توجّه به آیه بعد از آن مورد بررسی قرار گرفته است. سیاق آیه آخر سوره احزاب، علّت و غایت دستهبندی انسانها به سه دسته منافق، مشرک و مؤمن است. از این رو، امانت باید میزانی باشد که به واسطه آن این سه دسته از هم جدا شوند. بیشترین مصادیق بیان شده از سوی مفسّران عبارت است از:
1ـ اختیار و تکالیف شرعی همچون نماز، روزه و دیگر اوامر و نواهی الهی که بیش از همه مورد اقبال مفسّران قرار گرفته است. این موارد به عنوان مصداق امانت، صحیح به نظر نمیرسد؛ زیرا جنّیان نیز مختار و مکلّف هستند، در حالی که تنها حامل امانت، انسان است. با استناد به آیات قرآن، دیگر موجودات نیز در حدّ خود تکالیفی چون ذکر، نماز و تسبیح دارند.
2ـ امانتهایی که مردم از یکدیگر میگیرند و نیز وفای به عهدها در برخی تفاسیر، از مصادیق امانت معرّفی شده است. این دو مورد جزو اوامر الهی محسوب میشوند و همان ادّله برای نقض آن حاکم است.
3ـ برخی عقل را مصداق امانت الهی میدانند، امّا با در نظر گرفتن اینکه فرشتگان دارای عقلاَند و امانتدار الهی نگشتند، همچنین عقل مُقسِّم انسانها به مؤمن، کافر و منافق نیست؛ زیرا کافر و منافق نیز به ظاهر عقل دارد. بنابراین، مصداق امانت، عقل هم نمیتواند باشد.
4ـ گروهی توحید و معرفت خداوند را به عنوان مصادیق امانت گرفتهاند، امّا از آنجا که این دو مخصوص انسان نیست و در دیگر موجودات بهویژه در فرشتگان و جنّیان، در حدّ خودشان نیز وجود دارد که این مصداقیابی صحیح به نظر نمیرسد.
5ـ دین حقّ و عمل به آن را برخی مصداق امانت میدانند، در حالی که آیه تصریح دارد که همه انسانها آن امانت را پذیرفتند، امّا به گونهای که مشاهده میگردد، بسیاری از مردم بیدین هستند.
6ـ آنچه که علاّمه مصداق امانت الهی بیان نموده، کمال دین است؛ یعنی ولایت کلّیّه الهی که از سوی خداوند به خلیفهاش در زمین به ودیعه سپرده شد و دیگر موجودات استعداد پذیرفتن آن را نداشتند. در این باب، هیچ موجودی شریک انسان نیست، امّا انسانها به واسطه آن از هم متمایز میگردند و بالاترین حدّ آن به انسانهای کامل و خلفای الهی روی زمین، یعنی انبیاء و ائمّه(ع) سپرده شده است. در این نوشتار، این نظر با استناد به دیگر آیات و تفاسیر ذیل آنها و روایات تقویت شده است و آن ولایتی است که اوّلیّن کسی که از این امّت به آن رسید، امیرالمؤمنین(ع) بود. از این رو، لقب ایشان در ادعیّه و زیارات مأثور، «امینالله» است.
7ـ عرفا نیز مصادیقی بیان کردهاند؛ از جمله: عشق، عقل، معرفت، عهد الست، روح، قرآن، اختیار، اسرار حق و فیض الهی. دلایل ردّ برخی از این موارد، مثل عقل، اختیار و تکلیف بیان شد و برخی نیز مانند عشق، روح و فیض الهی، به عنوان مصداق امانت، قابل اثبات نمیباشد؛ زیرا مقسّم انسانها به سه گروه مذکور نیست. با در نظر گرفتن ولایت کلّیّه الهی به عنوان مصداق امانت خداوند، میتوان معنای ظلم و جهل کثیر انسان را به صورت اَشکال زیر نشان داد.
جهل نسبت به مقام ولایت
شرک و کفر
ظلم عظیم
ظلوم بودن انسان
﴿إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ﴾
«مَن مَاتَ وَ لم یعرف إمام زمانه مَاتَ میته الجاهلیّه و میته الجاهلیّه لا تکون إلاّ علی کفر»
ولایت کلّیّه، مقسم انسانها به سه دسته منافق، مشرک و مؤمن است.
جهول بودن انسان
پینوشتها:
1ـ برای نشان دادن شدّت و عظمت این ظلم به صیغه مبالغه آمده است.
2ـ آیات مربوط به آن، ذیل عنوانِ «عرضه امانت و قبول یا ردّ آن، بر موجود صاحب ادراک و اختیار، معنا دارد» گذشت.
منابع و مآخذ
مراجع
قرآن کریم.
آلوسی، سیّد محمود. (1415ق.). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم. بیروت: دارالکتب العلمیّه.
ابنبابویه، محمّد بن علی. (1378ق.). عیون أخبار الرّضا علیهالسّلام. تصحیح مهدی لاجوردی. چاپ اوّل. تهران: نشر جهان.
ــــــــــــــــــــــ . (1403ق.). معانی الأخبار. تصحیح علیاکبر غفّاری. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
ابنمنظور، محمّد بن مکرم. (1414ق.). لسان العرب. چاپ سوم. بیروت: دار صادر.
امین، سیّده نصرت. (1361). مخزنالعرفان در تفسیر قرآن. تهران. نهضت زنان مسلمان.
بحرانی، سیّد هاشم. (1416ق.). البرهان فی تفسیر القرآن. تهران: بنیاد بعثت.
بهرامپور، ابوالفضل. (1386). نسیم حیات. چاپ اوّل. قم: آوای قم.
حسنی ابوالمکارم، محمود بن محمّد. (1381). دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل. تهران: نشر میراث مکتوب.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (1412ق.). المفردات فی غریب القرآن. چاپ اوّل. دمشق ـ بیروت: دارالعلم ـ الدّار الشّامیّه.
شریفالرّضی، محمّدبن حسین. (بیتا). نهجالبلاغه. ترجمه محمّد دشتی. قم: مشهور.
زمخشری، جارالله محمود. (1407 ق.). الکشّاف عن حقائق غوامض التّنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی.
عاملی، محمّد بن مکی. (بیتا). المزار (للشّهید الأوّل). تصحیح محمّدباقر موحّد ابطحی اصفهانی. قم: مدرسه امام مهدی(عج).
صدرای شیرازی، محمّدبن ابراهیم. (1375). مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتألّهین. تهران: حکمت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ . (1360). أسرار الآیات.تهران: انجمن حکمت و فلسفه.
صفّار، محمّدبن حسن. (1404ق.). بصائر الدّرجات فی فضائل آل محمّد صلّیالله علیهم. تحقیق محسنبن عبّاسعلی کوچه باغی. قم: مکتبه آیتالله المرعشی النّجفی.
صفیعلیشاه، حسن بن محمّدباقر. (1378). تفسیر صفی. تهران: انتشارات منوچهری.
طباطبائی سیّد محمّدحسین. (1417ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ پنجم. قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
طبرسی، فضلبن حسن. (1377). تفسیر جوامع الجامع. تهران: انتشارات دانشگاه تهران و مدیریّت حوزه علمیّه قم.
طریحی، فخرالدّین. (1375). مجمع البحرین. تحقیق سیّد احمد حسینی. چاپ سوم. تهران: کتابفروشی مرتضوی.
طوسی، محمّدبن حسن. (بیتا). التّبیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
طیّب، سیّد عبدالحسین. (1378). اطیب البیان فی تفسیر القرآن. چاپ دوم. تهران: انتشارات اسلام.
عروسی حویزی، عبدعلیّ بن جمعه. (1415ق.). تفسیر نور الثّقلین. قم: انتشارات اسماعیلیان.
عیّاشی، محمّدبن مسعود. (1380ق.). کتاب التّفسیر. تحقیق سیّد هاشم رسولی محلاّتی. تهران: چاپخانه علمیّه.
فراهیدی، خلیلبن احمد. (1410ق.). العین. چاپ دوم. قم: انتشارات هجرت.
فیض کاشانی، ملاّمحسن. (1415ق.). تفسیر الصّافی. تهران: انتشارات صدرا.
ــــــــــــــــــــــ . (1406ق.). الوافی. اصفهان: کتابخانه امام أمیرالمؤمنین علی(ع) .
قمی، علیّ بن ابراهیم. (1404ق.). تفسیر القمی. تصحیح طیّب موسوی جزائری. قم: دارالکتاب.
کلینی، محمّدبن یعقوب. (1429ق.). کافی. قم: دار الحدیث.
مجلسی، محمّدباقر. (1403ق.). بحار الأنوار. بیروت: دار إحیاء التّراث العربی.
مصطفوی، حسن. (1360). التّحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مفید، محمّد بن محمّد. (1424ق.). تفسیر القرآن المجید. تحقیق محمّدعلی ایازی. چاپ اوّل. قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1374). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
میبدی، احمدبن أبیسعد. (1371). کشف الأسرار و عدّه الأبرار. تحقیق علیاصغر حکمت. چاپ پنجم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
واعظزاده خراسانی، محمّد و دیگران. (1422ق.). المعجم فی فقه اللّغه القرآن و سرّ بلاغته. مشهد: مجمع البحوث الإسلإمیّه.
فصلنامه معارف قرآنی شماره 20
انتهای متن/
http://fna.ir/K3S1RP
اخبار مرتبط
تفسیر و تأویل امانت در تفاسیر روایی شیعه95/02/26 - 07:15
دیدگاه ایرانی...
ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بازدید: 132
تاريخ: دوشنبه
27 ارديبهشت
1395 ساعت: 10:17