از اهداف خداوند در قرآن کریم، تربیت و معرّفی الگوست و روایتها و قصص قرآنی، بدون تخیّل، دروغ و مبالغه در خدمت اهداف تربیتی و هدایتی قرآن قرار گرفتهاند.
چکیده
روایت، «عمل زبانی» با هدف انتقال معناست و تحلیل روایت، مطالعه اعمال، زندگیها، سنّتها، کشف شیوههای انتقال تجربه است. از اهداف خداوند در قرآن کریم، تربیت و معرّفی الگوست و روایتها و قصص قرآنی، بدون تخیّل، دروغ و مبالغه در خدمت اهداف تربیتی و هدایتی قرآن قرار گرفتهاند. بنابراین، قرآن از عناصر روایت بهره میبرد تا هدف تربیتی خود را دنبال کند و بیش از آن، قصّهپردازی نمیکند. روایت اصحاب کهف از زاویه دیدِ تنها دانای کُلّ مطلق حقیقی بیان میشود و از این رو، بینیاز به منبع یا شاهد، از جزئیّات داستان خبر میدهد. در معرّفی شخصیّتها، تکیه روایت بیشتر بر نیّات درونی است تا افعال بیرونی و این شخصیّتها (حتّی سگِ آنان) پویا هستند و به خاطر قدم نهادن در راه حق با کمال اختیار، مشمول رحمت و هدایت خداوند شده، به شرافت و حُسنِ انجام میرسند.
در این فضا، حتّی غار محلّ مأوای آنان تقدّس مییابد و به عبادتگاهی مورد تأیید خداوند بدل میشود. زمان و مکان در روایت دقیقاً ذکر نشده است و گویی این واقعه، میتواند در هر صحنه تقابل توحید و شرک رخ دهد. حتّی زمان در این روایت، حول محور شرایط جامعه به دو عنصر «شرک» و «ایمان» تقسیم میگردد. استنتاج از روایت، بدون حاشیه و مقدمّه، به صورت برجسته بیان میشود و یکی از مهمترین اهداف خداوند برای آوردن این روایت و سایر روایتهای قرآنی، استنتاجهایی است که در جایجای روایت بیان میفرماید.
کلیدواژگان
قرآن کریم، قصص قرآنی، اصحاب کهف، تحلیل ساختاری، روایتشناسی
اصل مقاله
زندگی انسانها، سرشار از روایتهای گوناگون است و بیراه نیست بگوییم که نه تنها از نخستین روزهای حیات، بشر در معرض روایت قرار دارد، بلکه مرگ او نیز در روایتها ثبت میشود (ر.ک؛ صفیئی، 1388: 146). مایکل جی. تولان روایت را «توالی از پیشانگاشتهشده رخدادهایی که به طور غیرتصادفی به هم اتّصال یافتهاند»، تعریف کرده است که طبق آن، هر روایت دارای دو ویژگی «علّیّت» و «زمانبندی» است. با توجّه به این تعریف، از آنجا که روایت متشکّل از مجموعه متنوّعی از ژانرهاست (همان)، موضوعهای بسیار گستردهای را میتوان از زاویه دید روایت تحلیل کرد؛ همانند اخبار، روزنامهها، کتابهای تاریخی، رمانها، فیلمها، کمیکاستریپها، پانتومیم، نمایشنامه، قصّههای عامیانه و بسیاری موارد دیگر (ر.ک؛ همان).
در سادهترین تعریف، روایت، «عمل زبانی» دانسته شده است. بنابراین، زندگینامهها، داستانها، ژانرها و دیگر اعمال زبانی، هم در محتوای روایی و هم در گفتمان خود، باعث انتقال معنا میشوند. تحلیل روایت، مطالعه اعمال، زندگیها و سنّتهاست. پس تحلیل روایت فراتر از کشف شیوههای داستانسرایی افراد است و فراتر از اینکه آنها چگونه تجربههایشان را شکل میدهند یا یادآوری و گزارش میکنند. همچنین روایت، شیوه تولید دانش از امور غایب است و به ما کمک میکند تا پیچیدگیهای زندگی خود و دیگران را درک کنیم (ر.ک؛ همان:150).
برای بررسی روایتهای تاریخی ـ تعلیمی، قصص قرآنی نمونههایی تمامعیار به شمار میروند؛ زیرا از سویی، خداوند متعال ضمن بیان روایتهای تاریخی از دیدگاه دانای کُل، راوی بخشهایی از روایت است که در راستای عبرتآموزی و حکمتاندوزی کاربرد دارد و از دیگر سو، استناد تاریخی روایتهای قرآنی، به منبع وحیانی آن است. هرچند بسیاری از این قصص، به صورت نقلهای ناقص، ضدّ و نقیض یا تحریف شده، به طور سینهبهسینه یا در کتب پیش از قرآن روایت شده است، امّا هیچ یک از اینها مقوّم استناد تاریخی روایات قرآنی نیست و یا حتّی در برخی موارد، خداوند متعال، افراد را در نقل آنچه از آن اطمینان و بدان دسترسی ندارند، نهی میفرماید. (ر.ک؛ الکهف/ 22).
با توجّه به مطالب یاد شده، در این نوشتار، با انتخاب روایت اصحاب کهف از قرآن کریم، عناصر روایی آن مورد بررسی قرار میگیرد تا از این رهگذر، بتوان گامی هرچند ناچیز در راستای آشنایی با کارکرد و نقش روایات قرآنی در راستای هدف هدایت برداشت. ناگفته نماند که بررسی آیات قرآن کریم، به عنوان یک اثر قدسی با منبع وحیانی و عبارات توقیفی، نیازمند تبیین و تفسیر الهی است (ر.ک؛ القیامه/ 17ـ19). بنابراین، نوشته پیش رو تنها به ظاهر آیات مورد نظر پرداخته است و در مواردی که معنای اوّلیّه نیز متشابه است، یکی از معانی گزینش شده است. بدیهی است که بررسی تفسیری این آیات، در این مجال نمیگنجد. همچنین در مورد مبانی روایتشناسی و ریختشناسی، اختلافات پژوهشگران نادیده گرفته شده است و تلاش بر این بوده که فارغ از درگیر شدن با اصطلاحات و اختلافات نظری، از ثمره عملی مشترک بین این مبانی بهره گرفته شود.
1ـ پیشینه پژوهش
پژوهشهای پیشین مرتبط با واژگان کلیدی مقاله حاضر، با توجّه به گستردگی موضوع روایتشناسی و نیز مورد توجّه بودن قصص قرآنی بسیار پرشمار است و مجال ذکر همه این پژوهشها در این مقال نیست، امّا برای آشنایی با سابقه پژوهش و منابع قابل استفاده در این زمینه، برخی از موارد مرتبط و شاخص از نظر خواهد گذشت.
حاصل تحلیل برخی عناصر داستانی قرآن کریم که به قلم خلیل پروینی و ابراهیم دیباجی صورت گرفته، بیان میکند که قرآن قبل از هر چیز، کتاب هدایت و تربیت است و هیچ موضوعی از موضوعات آن، اصالتاً و بالذّات، مورد عنایت و توجّه قرآن نیست، مگر آنکه هدف هدایتی و تربیتی آن مورد نظر باشد. همچنین در داستانهای قرآنی، اثری از خیال آفرینشگر، دروغ و مبالغه وجود ندارد، بلکه به تصریح خود قرآن، همه اجزای داستان در قرآن و نقل و گزارشهایی که از سوی خداوند صورت گرفته، «بالحق» است (ر.ک؛ پروینی و دیباجی).
حبیبالله آیتاللّهی و همکاران او در پی تحلیل عناصر داستانی قصّه حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم، در جمعبندی حاصل پژوهش خود تأکید کردهاند که قرآن کریم، پیش از هر چیز، کتاب هدایت و تربیتی است. بر اساس این پژوهش، اکثر عناصر داستانی شناخته شده در ادبیّات داستانی در این داستان قابل بررسی است و طرح این داستان بر اساس روابط علّی و معلولی است (ر.ک؛ آیتاللّهی و دیگران، 1388: 1ـ20).
ابوالفضل حرّی با بررسی مؤلّفههای زمان و مکان روایی در قصص قرآنی، ابتدا به عنصر زمان روایی از دیدگاه ژنت اشاره میکند و بر اساس آن، رابطه میان زمان داستان و زمان متن، مفاهیم نظم، تداوم و بسامد را با ذکر نمونههایی از قصص قرآنی تبیین میکند و در نهایت، به این مطلب اشاره میکند که تحلیل زمان و مکان روایی در قصص قرآنی، به بسط و گسترش پیرنگ قصص، شخصیّتپردازی و در نهایت، تفسیر و درک سورهها یاری میرساند (ر.ک.؛ حرّی، 1388، ب: 125ـ142). ابوالفضل حرّی در پژوهشی دیگر، به بررسی و تحلیل سنخشناسی و وجوه تمایز قصص قرآنی با برخی ژانرهای روایی از قبیل افسانه، اسطوره و گزارشهای تاریخی، میپردازد (ر.ک؛ همان، الف: 1ـ 28). در مقالهای دیگر، وی قصص قرآنی را از دیدگاه روایتشناسی بررسی میکند و به تبارشناسی واژگان قصص قرآنی و مؤلّفههای روایتشناسی، یعنی سطوح داستان و متن کاربرد این مؤلّفهها در قصص قرآنی میپردازد (ر.ک؛ همان، 1387: 22ـ83).
بررسیهای انجام شده نشان میدهد که پژوهشهای ارزندهای در زمینه روایتشناسی و تحلیل ساختاری قصص قرآن کریم صورت گرفته، امّا در باب ساختار روایت قرآنی اصحاب کهف که مورد مدّاقه پژوهش حاضر است، تحلیلی به طور مستقل انجام نشده است.
2ـ تحلیل ساختار روایت اصحاب کهف
روایت اصحاب کهف، در آیات 9 تا 27 سوره مبارکه کهف (مطابق جدول 1) ذکر شده است. این واقعه در مسیحیّت به نام «خفتگان اِفِسُس» یا «هفت خفته اِفِسُس» معروف است و بیش از دویست دستنویس از این قصّه به زبانهای گوناگون و روایات متعدّد از آن در ادبیّات شرق و غرب، خصوصاً سریانی و یونانی وجود دارد (ر.ک؛ زرشناس، 1380: 22ـ 23). در روایت قرآنی این واقعه، علاوه بر ذکر ماجرا، مطالبی دیگر نیز در راستای تفهیم روایت یا نتیجهگیری از آن بیان شده که به نوعی جزءِ جداییناپذیر این روایت است.
در این مقاله، برای تحلیل روایت اصحاب کهف از قرآن کریم، تنها ظاهر متن آیات، بررسی میگردد و در برخی موارد، برای انتخاب قول مختار در بین مفاهیم ظاهری آیات، از تفاسیر بهره برده میشود. همچنین برای تدقیق در پیامهای درونمتنی آیات شریفه (بدون ورود به بطن آیات)، از نکات مستخرج کلّی در ذیل هر آیه از تفسیر راهنما و برخی کتب روایی و تفسیری دیگر استفاده گردیده است و آنگاه این نکات، در ذیل عناصر روایتشناسی دستهبندی شده است. با در نظر گرفتن این نکات، به بررسی و دستهبندی عناصر اصلی این روایت پرداخته میشود. همچنین برای تسهیل تطبیق نکات مستخرج با آیات شریفه، شماره هر آیه پس از نکته مورد نظر ذکر خواهد شد.
جدول 1) آیات مربوط به روایت اصحاب کهف در قرآن کریم (الکهف/ 9 ـ27)
| آیه |
متن آیه |
| 9 |
﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا﴾ |
| 10 |
﴿إِذْ أَوَى الْفِتْیَه إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَه وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾ |
| 11 |
﴿فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا﴾ |
| 12 |
﴿ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا﴾ |
| 13 |
﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَه آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى﴾ |
| 14 |
﴿وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا﴾ |
| 15 |
﴿هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَه لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا﴾ |
| 16 |
﴿وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ ویُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا﴾ |
| 17 |
﴿وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَه مِّنْهُ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ مَن یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُّرْشِدًا﴾. |
| 18 |
﴿وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا﴾ |
| 19 |
﴿وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءَلُوا بَیْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَه فَلْیَنظُرْ أَیُّهَا أَزْکَى طَعَامًا فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا﴾ |
| 20 |
﴿إِنَّهُمْ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا﴾ |
| 21 |
﴿وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَه لَا رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِم بُنْیَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا﴾ |
| 22 |
﴿سَیَقُولُونَ ثَلَاثَه رَّابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَه سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَه وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا﴾ |
| 23 |
﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا﴾ |
| 24 |
﴿إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا﴾ |
| 25 |
﴿وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَه سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا﴾ |
| 26 |
﴿قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا﴾ |
| 27 |
﴿وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن کِتَابِ رَبِّکَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾ |
3ـ طرح و پیرنگ
کوتاهترین تعریف ارائه شده برای پیرنگ، واژه «الگو (Patte)» است که خلاصه «الگوی حوادث» است، امّا حوادث به خودی خود پیرنگ را نمیسازند، بلکه پیرنگ خطّ ارتباطی میان حوادث را ایجاد میکند. از این رو، ممکن است پیرنگ چنین تعریف شود: «تنظیم کننده وابستگی موجود میان حوادث داستان به طور عقلانی». پیرنگ تنها ترتیب و توالی وقایع نیست، بلکه مجموعه سازمان یافته وقایع است. این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علّت و معلول به هم پیوند خوردهاند و با الگو و نقشهای مرتّب شدهاند (ر.ک؛ میرصادقی، 1385: 63ـ64).
در باب قصّه قرآنی باید دانست که ساختار هندسی و هنری ویژهای دارد که بر اساس آنها، جزئیّات و اجزای داستان، پیوندی زنده با یکدیگر دارند، بهگونهای که این پیوند در تمام اجزای داستان مشاهده میشود و هر جزئی، مکمّل جزء پیشین یا شرح و تفصیلی بر آن، یا امری هماهنگ و متجانس با آن میباشد و سرانجام اینکه همه اجزاء، تابع یک محور فکری واحد و در راستای هدف فکری و تربیت کلّ سوره به کار رفته است (ر.ک؛ بستانی، 1371: 76ـ158 و پروینی و دیباجی، 1378: 8).
روایت اصحاب کهف با استفهامی انکاری آغاز میشود؛ چراکه با وجود خرق عادتی که در این روایت رخ داده (چون از نشانههای پروردگار است)، جای شگفتی ندارد. هرچند این روایت، آنقدر شاخص بوده که خداوند اراده فرموده است تا آن را از بین آیات خود برگزیند و خود روایتگر آن شود. امّا دلیل این گزینش، شگفتانگیزی آن نیست؛ زیرا خداوند آیاتی بس شگفتتر دارد، بلکه این داستان در راستای هدف اصلی قرآن، یعنی حکمتآموزی و هدایت نقل میشود (9)1.
سپس خداوند از جوانمردانی یاد میکند که از او خواستند رحمت و هدایت خود را بر آنان ارزانی دارد (10). این دعا، علّت واقعه بعدی روایت است. در پی اجابت این دعا، خداوند آنان را در غاری به خواب میبَرَد. واقعه بعدی، بیدار شدن این افراد است. یکی از دلایل و یا پیامدهای این بیدار شدن به اراده الهی، این است که مشخّص شود کدام یک از دو گروه این جوانمردان، مدّت درنگشان در غار را بهتر به یاد میآورد (12). در ادامه، خداوند با تأکید بر حق بودن این واقعه، به ایمان آوردن این افراد و در پی آن، فزونیبخشی به هدایت ایشان اشاره میفرماید (13). بر اثر این هدایت، دلهای آنان محکم شد و بر مبنای کلمه توحید قیام کردند (14).
این افراد از قوم خویش شِکوِه دارند و چون قوم آنان نمیتواند بر حقّانیّت معبودهای دروغین، دلیلی اقامه کند، آن قوم را به دلیل دروغ بستن به خدا ستمکار میدانند (15). خداوند به دلیل این کنارهگیری از قوم مشرکان، آنان را در غار و در پناه رحمت خود قرار میدهد (16). سپس نحوه قرارگیری اصحاب در غار بیان میشود (17 و 18) و بعد از آن، از بیدار شدنشان سخن به میان میرود تا از یکدیگر بپرسند چه مدّت در خواب بودند. در پاسخ به این پرسش، علم آن به پروردگار احاله میشود. سپس کسی به شهر فرستاده میشود تا با رعایت اختفا، طعامی پاکیزه مهیّا سازد (19). دلیل این اختفا آن است که مشرکان اگر بر آنان دست مییافتند، یا سنگسار میشدند، یا مجبور به دست کشیدن از دین میگشتند (20).
فرستاده اصحاب، سکّههای قدیمی را در برابر غذا پرداخت کرد و خدا از همین طریق، مردم را از حال ایشان آگاه ساخت تا بدین وسیله، همه بدانند که در وعده خدا و قیامت تردیدی نیست. پس از این امر، اصحاب به غار بازگشته، به خواب ابدی فرو رفتند و پس از کشمکشی که بین مردم بر سَرِ بنای ساختمان یادبودی بر غار صورت گرفت، در نهایت، در آنجا عبادتگاهی بنا گردید (21). سپس خداوند اختلاف مردم درباره تعداد اصحاب کهف و بیهوده بودن این اختلاف را بیان میکند (22) و ضمن توصیههایی درباره به یاد داشتن همیشگی خداوند و مقدّم داشتن اراده و فاعلیّت او بر خود، با گفتن «إن شاء الله» (23 و 24)، مدّت درنگ اصحاب کهف در غار را 309 سال بیان میفرماید (26). در پایان نیز بر علم خود در این باره اشاره کرده، آن را به همه موارد دیگر تعمیم میدهد (26) و به پیامبر(ص) امر میفرماید که آیات پروردگار را تلاوت کند؛ زیرا جز او تکیهگاهی نیست (27).
چنانکه مشاهده میشود، بسیاری از وقایع، علاوه بر توالی و پیدرپی آمدن، با یکدیگر رابطه علّی ـ معلولی نیز دارند. این روابط را میتوان در جدول 2 مشاهده کرد:
جدول 2) وقایع دارای روابط علّی ـ معلولی در طرح روایت اصحاب کهف
| شماره |
شماره |
واقعه 2 (پیامد) |
| 1 |
دعای جوانمردان برای هدایت و رحمت الهی. |
به خواب رفتن در غار. |
| 2 |
بیدار شدن جوانمردان. |
سؤال و راستیآزمایی قول اصحاب درباره مدّت درنگ در غار. |
| 3 |
ایمان آوردن اصحاب کهف. |
فزونی بخشیدن خدا به هدایت آنان. |
| 4 |
فزونی بخشیدن به هدایت اصحاب کهف. |
محکم شدن دلهای آنان. |
| 5 |
محکم شدن دلهای اصحاب کهف. |
قیام و هجرت بر مبنای کلمه توحید. |
| 6 |
ناتوانی قوم اصحاب ازاقامه دلیل حقّانیّت معبودهای ساختگی. |
دروغ بستن به خدا. |
| 7 |
دروغ بستن قوم اصحاب کهف به خدا. |
قرار گرفتن آنان در زمره ظالمان. |
| 8 |
اختلاف بین اصحاب کهف در باب مدّت درنگ در غار. |
یادآوری علم خداوند بر همه امور. |
| 9 |
هراس از سنگسار یا اجبار به اظهار شرک از سوی مشرکان. |
رفتن پنهانی به شهر. |
| 10 |
پرداخت سکّههای قدیمی برای خرید طعام. |
آگاه شدن مردم از سوی خداوند از روایت اصحاب کهف. |
| 11 |
بیان دقیق مدّت درنگ اصحاب کهف در غار. |
علم خدا به این امر و تعمیم آن به همه امور. |
| هدف اصلی |
روایت اصحاب کهف |
عبرت گرفتن و تصدیق وعدههای الهی و برپایی قیامت |
4ـ زاویه دید
زاویه دید (View point) یا زاویه روایت، بیانگر شیوهای است که راوی با آن، مصالح و موادّ داستان خود را به خواننده ارائه میکند و در اصل، رابطه نویسنده را با داستان نشان میدهد. زاویه دید، بر عناصر دیگر داستان نیز اثرگذار است (ر.ک؛ میرصادقی، 1385: 385).
در بسیاری از داستانهای قرآن، خداوند راوی اصلی داستان است و روایت با علم به تمام جزیّیات اخبار و یا حتّی نیّات افراد ذکر میشود. این زاویه دید، «زاویه دید بیرونی» است که در حوزه «عقل کُل» یا «دانای کُل» (Omniscient) قرار دارد؛ به عبارت دیگر، فکری برتر از خارج، شخصیّتهای داستان را رهبری میکند، از نزدیک شاهد اعمال و افکار آنهاست و از گذشته، حال و آینده و نیز افکار و احساسات پنهان همه شخصیّتهای روایت باخبر است (ر.ک؛ همان: 391).
در روایات داستانی با راوی انسانی، معمولاً برای ایجاد کشش بیشتر، نیروهای دانای کُل محدود میشود. برای نمونه، گاه راوی تنها از دید یکی از شخصیّتهای روایت، وقایع را داوری میکند و یا فقط آنچه را شاهد یا شاهدان حوادث دیدهاند، نقل میکند و عقاید و نظرات خود را در داستان دخالت نمیدهد (ر.ک؛ همان: 392ـ393). امّا در داستانهای قرآنی، هدف اصلی، ایجاد جذّابیّت و کشش نیست، هرچند در بسیاری از موارد، این خصوصیّت به کمال در روایت وجود دارد.
در اکثر داستانهای قرآنی، با وجود آنکه دانای کُل از همه اخبار و جزئیّات آن آگاه است، امّا تنها آن بخش از روایت که در راستای غرض دینی و پیام الهی است، بیان میشود. همین قاعده در دیگر عناصر روایتهای قرآن نیز دیده میشود و تنها جزئیّاتی که مرتبط با موضوع، درونمایه و اندیشه روایت است، در اختیار مخاطب قرار میگیرد (به نقل از؛ آیتاللّهی و دیگران، 1386: 4). راوی روایتهای قرآن، ضمن ایجاز، نه تنها در عمل داستانی دخالت دارد، بلکه به عنوان عنصری غیبی در ایجاد حوادث و نتیجه داستان و به ظفر رساندن قهرمان اصلی، نقشی اساسی دارد (ر.ک؛ همان: 5).
در روایت اصحاب کهف، خداوند با معرّفی این روایت به عنوان یکی از آیات خود، بخشهایی را که در راستای غرض اصلی نقل روایت است، بیان میفرماید و با وجود آگاهی از سایر جزئیّات، از ذکر آنها صرف نظر میکند و تأکید میفرماید که در مواردی که ثمرهای ندارد، نباید تحقیق و تفحّص کرد و علم آن را باید به خداوند احاله نمود (22). همچنین پیامبر(ص) در کسب آگاهی از ماجرای اصحاب کهف، اجازه نظرخواهی از هیچ صاحبنظری را نیافته است و تنها راه ممکن برای اطّلاع یافتن او از این روایت، وحی الهی دانسته شده است (22).
5ـ فاعلیّت خداوند در پیشبرد روایت
در این روایت، راوی دانای کُل، خود بخشی از روایت است و در پیشبرد طرح آن، فاعلیّت دارد و گویا خود به شیوه هدایتگری و نه به روش جبری، مسیر این داستان را طرحریزی میکند. در ادامه، به ترتیب آیات، شواهد فاعلیّت خداوند در طرح روایت و پیشبرد آن به شیوه هدایتگری ارائه میشود:
1ـ خداوند با مسلّط کردن خواب بر اصحاب کهف، دعای آنان را مستجاب فرمود و با تصرّف در حسِّ شنوایی، آنها را در خوابی چندینساله در غار نگاه داشت (11) و آنگاه به اراده او، پس از خوابی چندینساله بیدار شدند (12). این خواب طولانی، مستلزم تصرّف الهی در سایر مراتب نیز بود؛ زیرا در طیّ این مدّت، گرسنگی، تشنگی، ضعف بدنی و دیگر عوارض بشری بر اصحاب کهف، بیاثر شده است.
2ـ هدف از بیدار ساختن اصحاب کهف، نمایاندن ارزیابی آنان درباره مدّت زمان خواب خویش بود و این در اصل، نوعی گرهافکنی در طرح روایت بود که از سوی خداوند صورت گرفته است (12).
3ـ خداوند متعال در پی قیام و حرکت اصحاب کهف، قلبهای آنان را استوار و سرشار از اطمینان ساخت و بینش عمیق و نهضت توحیدی اصحاب کهف، بازتاب هدایت افزون الهی برای آنان بود (14).
4ـ رهنمون شدن اصحاب کهف به غاری ویژه که خداوند در آن برای سالیانی دراز، بدن آنان را سالم نگاه داشت، از آیات الهی بود (17).
5ـ منظره هراسانگیز اصحاب کهف، در حالت خواب، وسیلهای الهی برای حفاظت آنان و خوابگاه اصحاب کهف، به قدرت خدا از نظر مردم مخفی بود و کسی از آن آگاه نمیشد و خداوند برای حفاظت از ایشان، جسم آنان را پهلوبهپهلو میکرد و منظره آنان را بیدار و باهیبت قرار داد (18).
6ـ بیداری اصحاب کهف مانند خواب شگفت و سلامت جسم ایشان در آن مدّت طولانی، امری بود که از سوی خداوند صورت گرفت و نشانهای الهی بود (19).
7ـ پی بردن مردم به مخفیگاه اصحاب کهف، بدون کمترین تلاش از سوی آنان، تحت تدبیر و اراده خداوند و زمینهساز آگاهی مردم بر حقّانیت وعدههای او بود (21).
8ـ خداوند در روزگار اختلاف و نزاع مردم درباره معاد، اصحاب کهف را از خواب بیدار کرد و سرگذشت آنان را دلیل حقّانیت معاد، از بین برنده زمینه تردید در آن و عامل تقویت موضع موحّدان و معتقدان به معاد قرار داد (21).
9ـ توجّه به مشیّت خداوند و گفتنِ «إنْ شاء اللّه»، هنگام اعلان هر گونه وعده و تصمیم لازم است؛ زیرا تحقّق امور منوط به مشیّت الهی است و این خود تأکیدی بر فاعلیّت مطلق خداوند، نه تنها در این روایت، بلکه در همه امور است (24).
1ـ خداوند متعال پیامبر(ص) را به ارائه آیاتی آموزندهتر از داستان اصحاب کهف وعده داد (24).
6ـ خداوند؛ دانای کُلّ حقیقی
در بیان روایات، اگر تنها یک مورد دانای کلّ مطلقِ حقیقی قابل فرض باشد، قطعاً جز خداوند متعال نیست و در موارد دیگر، دانای کُل مجازاً دانای مطلق دانسته میشود. گزارشهای خداوند و مواردی که روایت میفرماید، نشانه تسلّط و آگاهی کامل او از همه جزئیّات و ارائه گزینشی موارد بر حسب نیاز و در راستای هدف است و گاه این مسئله ضمن روایت به صراحت بیان میشود یا شواهدی برای آن ارائه میگردد. برای نمونه، در حین نقل روایت، گاه انگیزهها، نیّات درونی افراد، عواطف و برخی موارد دیگر ذکر میشود که امکان آگاهی از آن، جز به علم غیب و جز برای دانای کُل وجود ندارد. برخی از این گزارشها به ترتیب آیات شامل موارد ذیل است:
1ـ بیان خداوند در نقل سرگذشت اصحاب کهف برای پیامبر(ص) به دور از بافتهها، خرافات و عین واقعیّت است و یکی از وجوه تأکید بر کلمه «بالحقّ» میتواند همین امر باشد (13).
2ـ در این داستان، راوی روایت اهتمام دارد تا از چهره مردان الهی و جریانهای برحقّ تاریخ، ترسیمی صحیح ارائه دهد و از آن ابهامزدایی کند (13).
3ـ اصحاب کهف جوانمردانی مؤمن به پروردگار خویش و بهرهمند از هدایت افزون الهی بودند (13).
4ـ محیط اجتماعی اصحاب کهف، محیطی شرکآلود و نامساعد برای ابراز توحید بود و اعلام ربوبیّت یگانه خدا بر کلّ هستی و بیزاری از پرستش غیر او، شعار و محور هجرت اصحاب کهف بود (14).
5ـ وصف غار اصحاب کهف، شرایط تابش خورشید به آن و نحوه و محلّ قرارگیری آنان در غار، از دیگر موارد غیبی ذکر شده از سوی خداوند است (17).
6ـ هر بینندهای، اگر در دوران خوابِ اصحاب کهف به آنان نظر میافکند، نه تنها آنها را اجسادی از همگسیخته نمییافت، بلکه انسانهایی به خوابرفته نیز نمیدید؛ یعنی آنها افرادی بیدار به نظر میآمدند که حیات عادی خود را میگذرانند (18).
7ـ اصحاب کهف هنگام آرمیدن در غار، سگی همراه خود داشتند که در مدّت خواب طولانی آنان، ساق دستان خود را گشوده و بر دهانه غار خوابیده بود و مانند خود آنان در سلامت کامل به سر میبرد (18).
8ـ سگ اصحاب کهف بر جامعه مشرک و گمراه شرافت داشت و آنان که اصحاب کهف را یاری نکردند و با آنان همگام نشدند، به پای سگ آنان نیز نرسیدند (18).
9ـ اصحاب کهف پس از بیداری از خواب طولانی، به عادی نبودن خواب خویش پی نبردند و احتمال آن نیز به فکر آنان خطور نکرد و احساس گرسنگی کردند و تصمیم گرفتند باز در غار بمانند و تنها یک نفر از خود را برای تهیّه آذوقه به شهر بفرستند (19).
10ـ حرکت اصحاب کهف به سوی غار، ناگهانی و بدون پیشبینی آذوقه و نیازمندیهای دیگر بود (19).
11ـ سکّههایی که اصحاب کهف برای تهیّه غذا در نظر گرفتند، سکّههای نقرهای بود که زمان ورود به غار همراه داشتند (19).
12ـ اصحاب کهف با هم هماهنگ و صمیمی بودند و از فرستاده خویش خواستند تا در خرید غذا، به مقدار نیاز آنان اکتفا کند و با مدارا و نرمش با فروشندگان سخن گوید و کنجکاوی آنان را تحریک نکند و این جایگاه را از ساکنان شهر مخفی نگاه دارد (19).
13ـ جوامع پدیدآمده در طول خوابِ چندینساله اصحاب کهف، در عقاید خویش دستخوش تحوّلات مهمّی شده بودند و برخی از ساکنان شهر اصحاب کهف، هنگام بیدار شدن آنان به حقّانیّت معاد معتقد بودند، اگرچه کاشفان جایگاه اصحاب کهف به جدال و کشمکش درباره رستاخیز گرفتار بودند (21).
14ـ داستان اصحاب کهف، خاطرهای ماندگار و محور اظهار نظرهای گوناگون میان ساکنان شهر آنان بوده است و بیداری آنان با بروز مشاجره میان مردم، درباره هویّت و اهداف آنان همزمان بود (21).
15ـ اصحاب کهف پس از آگاهی مردم، در همان غار به صورت اجسادی بیجان درآمدند و پس از کشف اقامتگاه و اطمینان مردم از مرگ آنان، بین مردم در باب ساختن بنای عادی و یا مسجد در آن اقامتگاه اختلاف شد (21).
16ـ برتری آگاهی خداوند بر سرگذشت حقیقی اصحاب کهف، مورد اعتراف کسانی بود که از کشف حقیقت ماجرا اظهار عجز میکردند و غیرموحّدان برای بینشان ساختن آیات الهی و تبدیل آن به خاطرهای گنگ و بیهدف تلاش میکردند (21).
17ـ برخی مردم از پیام اصلی ماجرای اصحاب کهف غفلت کرده، به ابعاد فرعی و کمفایده آن میپردازند و تنها گروهی اندک از مردم عصر بعثت به شمارِ اصحاب کهف و سرگذشت آنان آگاهی داشتند (22).
18ـ مدّت درنگ اصحاب کهف در غار، میان مردم عصر پیامبر(ص) مورد اختلاف بود و اِخبار خداوند از مدّت خواب آنان، متّکی بر علم برتر اوست و قابل قیاس با دیگر نظریّهها نیست و اوست که پیامبر(ص) را در پاسخگویی به اظهار نظرهای ناصحیح مردم راهنمایی میکند (26).
19ـ بها ندادن به آرای دیگران در سرگذشت اصحاب کهف، رهنمود خداوند به پیامبرش6 بود و در جریانی تاریخی، مانند جریان اصحاب کهف، مطمئنترین منبع، وحی است (27).
20ـ توجیهناپذیری و نادرستی اعتماد بر غیرخدا برای شناخت حقایق، مقتضی روی آوردن به تلاوت وحی الهی و پیروی از آن است (27).
پینوشت
1ـ اعداد مذکور در متن مقاله، به شماره آیات قرآن از سوره مبارکه کهف اشاره دارد.
مراجع
قرآن کریم.
آیتاللّهی، حبیبالله، محمّدعلی خبری، محمود طاووسی و سیّدحبیبالله لزگی. (1386). «تحلیل عناصر داستانی قصّه حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم». پژوهش زبان و ادبیّات فارسی. شماره 8. صص 1ـ20.
بستانی، محمود. (1371). اسلام و هنر. ترجمه حسین صابری. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
پروینی، خلیل و ابراهیم دیباجی. «تحلیل عناصر داستانی در داستانهای قرآن». (1378). مدرس علوم انسانی. شماره 13. صص 1ـ16.
حرّی، ابوالفضل. (1387). «أحسن القصص؛ رویکرد روایتشناختی به قصص قرآنی». نقد ادبی. ش 2. صص 22ـ83.
ـــــــــــــــ . (1388). الف. «سنخشناسی و وجوه تمایز قصص قرآنی». پژوهش زبان و ادبیّات فارسی. شماره 15. صص 1ـ 28.
ـــــــــــــــ . (1388). ب. «مؤلّفههای زمان و مکان روایی در قصص قرآنی». ادبپژوهی. شماره 7 و 8. صص 125ـ142.
حویزی، عبدعلی بن جمعه. (بیتا). تفسیر نور الثّقلین. ج 3. بیجا: بینا.
الخطیب، عبدالکریم. (بیتا). القصص القرآنی فی مفهومه و منطوقه. بیروت: دارالمعرفه.
زرشناس، زهره. (1380). «قصّه اصحاب کهف به روایت سُغدی». نامه فرهنگستان. شماره 18. صص 21ـ 40.
صفیئی، کامبیز. (1388). «کاربرد تحلیل ساختاری روایت؛ تحلیل روایی نمایشنامه ملاقات بانوی سالخورده اثر فریدریش دورنمات با تکیه بر دیدگاه رولان بارت». ادبیّات تطبیقی. شماره 11. صص 145ـ 165.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1363). المیزان فی تفسیر القرآن. ج 13. ترجمه محمّدباقر موسوی همدانی. بیجا: بنیاد علمی و فکری علاّمه طباطبائی.
عیّاشی، ابونصر محمّدبن مسعود. (بیتا). تفسیر عیّاشی. ج 2. بیجا: تفسیر سوره کهف.
کلینی رازی، محمّدبنیعقوب. (بیتا). الکافی. ج 8. بیجا: بینا.
مجلسی، محمّدباقر. (بیتا). بحار الأنوار؛ الجامعه لِدُرر أخبار الأئمّه الأطهار. ج 14. بیجا: بینا.
میرصادقی، جمال. (1382). ادبیّات داستانی. تهران: سخن.
ــــــــــــــــــ . (1385). عناصر داستان. تهران: سخن.
نویسندگان:
محمّدرضا حاجبابایی: استادیار دانشگاه علاّمه طباطبائی، تهران
محمّد نیکخواه منفرد: دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیّات فارسی دانشگاه علاّمه طباطبائی، تهران
فصلنامه معارف قرآنی شماره 19
ادامه دارد...
http://fna.ir/LTWXGV
دیدگاه ایرانی...
ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بازدید: 218
تاريخ: چهارشنبه
9 تير
1395 ساعت: 11:24