گرهافکنیها و گرهگشاییهای طرح روایت اصحاب کهف

خرید بک لینک
نسخه چاپيارسال به دوستان
http://fna.ir/42HOMU
کپی

آدرس مورد نظر کپی شد

از اهداف خداوند در قرآن کریم، تربیت و معرّفی الگوست و روایتها و قصص قرآنی، بدون تخیّل، دروغ و مبالغه در خدمت اهداف تربیتی و هدایتی قرآن قرار گرفتهاند.

خبرگزاری فارس: گرهافکنیها و گرهگشاییهای طرح روایت اصحاب کهف

7ـ حادثه یا کشمکش

کشمکش، مقابله دو نیرو یا دو شخصیّت است که بنیاد حوادث را میریزد (ر.ک؛ میرصادقی، 1385: 72). در داستانهای قرآن، کشمکشها و حادثهها شکل خاصّی از درگیری میان نیروهای خیر و نیروهای شرّ است و هر یک از این نیروها برای خود انگیزهها و اهدافی دارند و در فکر چیرگی بر نیروی دیگر هستند (ر.ک؛ پروینی و دیباجی، 1378: 11ـ12).

آن سوی روایت این کشمکشها، عبرت و موعظه مهمترین هدفی است که مورد عنایت و حمایت داستانهای قرآن است و در نهایت، نیکفرجامی و سعادت همیشه با قوای حقّ است و نصیب باطل و شر، تنها بدفرجامی و فضاحت است (ر.ک؛ همان: 12).

کاربرد عنصر کشمکش و حادثه، عموماً ایجاد گره فنّی و هنری در جریان داستان و ایجاد تضاد و رسیدن به نقطه بحران است. قرآن در گرهافکنیهای خود، از این اسلوب بهره میبَرَد و مخاطب پیوسته از خود میپرسد: «چرا چنین شد؟» و «بعد چه خواهد شد؟». سپس از اوج نقطه بحران، کمکم به سوی گرهگشایی سرازیر میشود و در نهایت، گره ایجادشده کاملاً گشوده میشود (ر.ک؛ همان).

گرهافکنی و گرهگشایی در عناصر ساختاری طرح روایتهای قرآنی برای تشویق و تحریض مخاطب در پیگیری حوادث، نقش مهمّی دارد. در روایت اصحاب کهف، چندین حادثه، کشمکش و گرهافکنی وجود دارد که در نهایت، همگام با سیر داستان، همه به مرحله گرهگشایی میرسد. خلاصه این موارد در جدول شماره 3 ارائه شده است.

جدول 3) گرهافکنیها و گرهگشاییهای طرح روایت اصحاب کهف در قرآن
شماره گرهافکنی گرهگشایی
1 قرارگیری و گرفتاری اصحاب کهف در بین مشرکان. هجرت به خارج از شهر و رسیدن به غار.
2 مأوا گرفتن در غار و یاری خواستن از خدا برای رحمت و فزونی هدایت. به خواب رفتن در غار به اراده الهی.
3 درنگ طولانی در غار و خوابیدن به مدّت سالیان دراز. ایمن بودن در پناه خدا و بیدار شدن در صحّت و سلامت.
4 اختلاف اصحاب کهف در مدّت درنگ در غار. حدس زدن در باب مدّت درنگ در غار و در نهایت، واگذاردن این امر به علم الهی.
5 رفتن یکی از اصحاب کهف به شهر برای تهیّه طعام و سفارش دیگران برای اختفا و پنهان نگاه داشتن محلّ غار. آگاهی مردم از ماجرا به اراده الهی و بازگشتن نماینده اصحاب کهف به غار و در پی او، بازدید مردم از غار.
6 سرنوشت نهایی اصحاب کهف پس از آگاهی مردم از واقعه. به خواب ابدی فرو رفتن آنان و نگاه احترامآمیز و عبرتآموز مردم به آنان.
7 اختلاف بین مردم بر سَرِ ساخت بنا در محلّ غار. ساختن عبادتگاهی در محلّ غار به دست مؤمنان.
8 اختلاف مردم بر سَرِ تعداد اصحاب کهف در عصر پیامبر(ص). پرهیز دادن مردم از بحث در باب آنچه علمی بدان ندارند و بیفایده دانستن آگاهی از این امر.
کشمکش اصلی دغدغه اصحاب کهف برای حفظ ایمان. حُسن انجام و عاقبت آنان به علّت ایمان ورزیدن خود و رحمت و هدایت الهی.

8ـ شخصیّتها و شخصیّتپردازی

از یک دیدگاه، شخصیّتهای این داستان به سه گروه تقسیم میشوند:

1ـ شخصیّتهای مثبت؛ مانند اصحاب کهف.

2ـ شخصیّتهای منفی؛ مانند مشرکان، قوم اصحاب کهف و پادشاه ستمکار معاصر آنان.

3ـ شخصیّتهای بینابین: مانند عدّهای از مردم که پس از آگاهی از ماجرای اصحاب کهف، در پذیرش این معجزه مورد آزمون الهی قرار گرفتند (ر.ک؛ همان: 9).

در بسیاری از قصّههای قرآن، شخصیّتها پویا هستند و نه ایستا؛ بدین معنا که تحوّلپذیر و دگرگونشوندهاند؛ به عبارت دیگر، شخصیّت پایان داستان، شخصیّتی نیست که در آغاز بوده است (ر.ک؛ بستانی، 1371: 158ـ176). در مواردی که شخصیّتها به ظاهر ایستا هستند نیز روایت داستانی به گونهای است که بیانگر وجود گوهر اختیار و قابلیّت پویایی در شخصیّت است، حتّی اگر شخصیّت در نهایت، طریق هدایت را نپذیرد و ایستا باقی بماند (مانند نمرود و فرعون). امّا عرضه هدایت بر چنین شخصیّتهایی نشاندهنده این است که آنان اسیر جبر شرایط و انفعال در برابر فضای حاکم بر روایت نیستند و این ایستایی را به اختیار برمیگزینند و اگر بخواهند، میتوانند دگرگون شوند.

از دیگر ویژگیهای شخصیّتهای قرآن این است که بنا به اقتضای سیاق داستان و وجود نکات اخلاقی و هنری، گاه نام شخصیّتها ذکر و گاه تنها به لقب یا صفتی اکتفا میشود (ر.ک؛ پروینی و دیباجی، 1378: 9ـ10). در شخصیّتپردازی داستانهای قرآن، عنصر گفتگو نقشی اساسی دارد، به گونهای که مخاطب از طریق گفتگو به نوع شخصیّت، عواطف، افکار و اعتقادات او پی میبَرَد (ر.ک؛ همان: 10).

روایت اصحاب کهف، شخصیّتهای گوناگونی دارد که شاید بتوان هر گروه از این شخصیّتها را معادل بخشی از هر جامعهای در نظر گرفت و در همه اعصار، این ترکیب را مشاهده کرد. نکته قابل توجّه در روایت اینکه در آن با یک یا چند شخصیّت شاخص مواجه نیستیم، بلکه گروهی از شخصیّتها هستند که حوادث و کشمکشها را ایجاد میکنند و پیرنگ را پیش میبرند. این گروهها در جدول 4 نشان داده شده است.

جدول 4) شخصیّتهای روایت اصحاب کهف در قرآن
شماره گروه شخصیّتها تقسیمبندی
1 خداوند متعال در بخش «زاویه دید» گفته شد که خداوند در این روایت، تنها راوی نیست، بلکه در پیشبرد طرح آن فاعلیّت دارد.
2 اصحاب کهف گروهی که گفتند یکروز یا کمتر خوابیده بودیم.
گروهی که با اعتراف به ناتوانی خود، آگاهی از مدّت دقیق این درنگ را به علم خداوند احاله کردند.
سگ اصحاب کهف.
3 اهالی شهر (عصر شرک) گروهی که جز خدا را معبود گرفته بودند و از سوی اصحاب کهف، ظالم خطاب شدند.
4 اهالی شهر (عصر ایمان) گروههایی که در امر معاد با هم اختلاف داشتند.
گروههایی که در امر اصحاب کهف با هم اختلاف کردند.
گروههایی که در امر احداث بنای عادی یا عبادتگاه در محلّ غار با هم اختلاف کردند.

خداوند متعال برای آشنا ساختن مخاطب با این شخصیّتها، وصفهایی را در مورد آنان به کار برده است یا از فضای حاکم بر روایت، برخی مشخّصات آنها را روشن میسازد.

خداوند، اصحاب کهف را با صفتِ «الْفِتْیه» یاد میکند. این واژه به معنی جوان یا جوانمرد است و بار معنایی مثبت آن، پیش از ورود به داستان، خواننده را برای آشنایی با مردانی نیک آماده میکند. در احادیث چنین آمده که اصحاب کهف همه سالمند بودند و خداوند به خاطر ایمان ایشان، آنها را «الْفِتْیه» نامیده است و آنگاه بیان شده است که هر که به خدا ایمان آوَرَد و تقوا ورزد، «فَتَی» نام دارد (ر.ک؛ کلینی رازی، بیتا: 398؛ حویزی، بیتا: 245 و عیّاشی، بیتا: 323).

همچنین سگ اصحاب کهف به علّت همراهی با آنان، در ردیف و شمار این بزرگان قرار گرفته که خود تعریضی بر پَستی مقام مشرکان در مقایسه با سگ اصحاب کهف و عنایت ویژه خداوند به این موجود است.

نکتهای که در روایت اصحاب کهف خودنمایی میکند، ارزشمندی گوهر اختیار افراد است. وقتی اصحاب کهف در جامعهای شرکآلود، با اراده و اختیار خود قدم در راه هدایت مینهند، خداوند درهای رحمت و هدایت خود را بیش از پیش بر آنان میگشاید و از آن پس است که این افراد را شایسته سنّت هدایت خود میداند و آنان را برمیگزیند. مشرکان نیز به اختیار خود و نه به اجبار پادشاه جبّار وقت، در راه شرک و طغیان قدم نهادهاند و اصحاب کهف نیز به این مسئله اشاره میکنند که مشرکان معبودهایی غیر از خدا گرفتهاند و برای حقّانیّت این معبودها دلیل روشنی ندارند. تکیه بر گوهر اختیار و مقدّمهسازی اصحاب کهف برای قرار گرفتن در معرض هدایت الهی، باعث تحقّق یکی از اهداف الهی از ذکر این ماجرا میشود و آن، ارائه الگوی عملی و راهکار اجرایی برای گام نهادن در مسیر هدایت است.

در این بین، پویایی شخصیّتها از ابتدا تا انتهای روایت تا آنجاست که حتّی سگ اصحاب کهف نیز به خاطر همراه شدن با آنان در مسیر هجرت از شرک به توحید، شرافت مییابد و در این فضا، مردمی که این آیه الهی را میبینند نیز عبرت میآموزند و به نوعی، دچار تحوّل و دگرگونی میشوند؛ گویی در فضای حرکت از شرک به توحید، پویایی آنقدر گرانسنگ است که هیچ چیز و هیچ کس تاب ایستایی نمیآورَد.

9ـ گفتگوها

«گفتگو (Dialogue)» در داستان، از عناصر مهمّی است که پیرنگ را گسترش میدهد، درونمایه را به نمایش میگذارد، شخصیّتها را معرّفی میکند و عمل داستانی را به پیش میبرد» (میرصادقی، 1385: 463ـ464). در روایتهای قرآنی، عنصر گفتگو نقش مهمّی دارد. بهکارگیری روش گفتگو در داستانهای قرآن کریم، به ساختار و ارائه داستان، زیبایی خاصّی بخشیده است. استفاده از این روش، حوادث داستان را به حرکت درمیآورد و شخصیّتهای داستانی را به تصویر میکشد و موجب رسیدن داستان به نقطه اوج خود، یعنی کشمکش میشود و آنگاه هدف و درونمایه داستان از طریق این گفتگو به ظهور میرسد (ر.ک؛ پروینی و دیباجی، 1378: 13). نقش گفتگو در به حرکت درآوردن حوادث، تحلیل عواطف و افکار، خلجانهای درونی و ایجاد کشمکش عملی در داستانهای قرآنی، اساسی است (ر.ک؛ همان).

در روایات قرآنی، گاه گفتگو کاربردی توصیفی دارد و بیان حقایق و تحلیل حوادث و شخصیّتها از طریق امتزاج روایت و گفتگو انجام میشود. این اسلوب در اکثر داستانهای قرآن دیده میشود. در بسیاری از مواردی که قرآن در صدد بیان حوادث و پشت صحنه آنهاست، از شیوه توصیف بهره میبرد و در اکثر مواقعی که هدف، تحلیل عواطف، افکار و اعتقادات شخصیّتهاست، عنصر گفتگو به کار میرود (ر.ک؛ همان: 14).

گفتگوها در این بخش، به سه قسمت تقسیم میشود:

1ـ گفتگوی بیرونی (شخص یا گروه با یکدیگر).

2ـ گفتگوی درونی (گفتگوی خداوند).

3ـ گفتگوی نمایشی (نقش پیشبرنده و عمل نمایشی): به چیزی منجر میشود (ر.ک؛ آیتاللّهی و دیگران، 1386: 14ـ 15).

مصادیق این گفتگوها در روایت اصحاب کهف، در جدول 5 ارائه شده است.

جدول 5) انواع گفتگوها در روایت اصحاب کهف در قرآن
گفتگوی بیرونی گفتگوی درونی گفتگوی نمایشی

* درخواست اصحاب کهف از خداوند (10).

* نیّت اصحاب کهف و ذکر کلمه توحید و برائت از شرک (14 و 15).

* پرسش اصحاب کهف و صحبت در مورد مدّت درنگ در غار (19 و 20).

* صحبت و اختلاف مردم با هم در باب بنای ساختمان در محلّ غار (21).

* اختلاف و گفتگوی مردم درباره تعداد اصحاب کهف (22).

* خطاب مستقیم به پیامبر(ص) و صحبت با ایشان (9، 13، 22، 23، 24، 26 و 27).

* روایتگری (10، 11، 12، 13، 14، 17، 18، 19، 21، 22، 25 و 26).

* سخن خداوند با اصحاب کهف و مأوا دادن آنها در غار (16).

* نیّت اصحاب کهف و ذکر کلمه توحید و برائت از شرک (14 و 15).

* صحبت اصحاب کهف درباره خرید طعام از شهر (19 و 20).

در این گفتگوها، عقاید، نیّات و عواطف شخصیّتها بهروشنی و تنها در حدّ نیاز روایت بیان گردیده است.

10ـ صحنه و صحنهپردازی

زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت میگیرد، «صحنه» میگویند که در هر روایت، کارکردی جداگانه دارد. گاه صحنه ممکن است اثری بسیار نیرومند بر شخصیّتهای داستان داشته باشد یا بازتاب عمل و شخصیّتهای روایت باشد یا متضمّن معنایی عمیق و گسترده باشد (ر.ک؛ میرصادقی، 1385: 449ـ450).

در این بخش، دو عنصر «زمان» و «مکان» به عنوان مهمترین اجزای صحنه، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

11ـ زمان

قرآن در بسیاری از روایتها، خواننده را در برابر حوادث تاریخی قرار میدهد، ولی به زمان وقوع حادثه اشاره نمیکند، امّا از عنصر زمان در داستانپردازی به اندازه ضرورت و اقتضای موقعیّت برای تأمین هدف بهره میبرد (ر.ک؛ آیتاللّهی و دیگران، 1386: 16).

زمانی که روایت اصحاب کهف در آن رخ میدهد (سال، ماه و ...)، بیان نمیشود و تنها اطّلاعی که از آن زمان داریم، اعتقاد شرکآلود قوم اصحاب کهف است. گویا اعتقاد به شرک و ایمان آوردن به توحید، تقسیمکننده اصلی زمان است و در نهایت، با دو بازه زمانی «عصر شرک» و «عصر ایمان» روبهرو هستیم؛ به عبارت دیگر، در قرآن کریم، ملاک ایمان، نه تنها برای محک انسانها، بلکه برای تشخّص زمان، تنها ملاک قابل قبول و معتبر است. دیگر زمانهایی که به اقتضای روایت به آنها اشاره شده، به شرح جدول 6 است:

جدول 6) زمانهای مورد اشاره در روایت اصحاب کهف در قرآن
زمان آیه لفظ مورد اشاره
زمانی که اصحاب کهف در غار مأوا گرفتند. (10) إِذ.
سالهایی که خداوند بر گوش اصحاب کهف پرده زده بود و آنان در خواب بودند. (11) سنین عدداً.
زمانی که اصحاب کهف بیدار شدند. (12) ثُمَّ.
زمانی که خداوند اصحاب کهف را در غار مأوا میدهد. (16) إِذ.
اشاره به زمان طلوع و غروب خورشید. (17) ...الشَّمْسَ إذَا طَلَعَت... وَ إذَا غَرَبَت... .
بحث در باب زمان درنگ در غار و واگذاری امر این مدّت به علم الهی. (19) ...لَبِثْنَا یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ... رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ.
اشاره به زمان قیامت. (21) أَنَّ السَّاعَه لَا رَیبَ فِیهَا.
زمانی که مردم از امر اصحاب کهف آگاه شدند. (21) إِذ.
اشاره به فردا برای پیشبینی انجام امور بدون لحاظ کردن اراده الهی. (23) غَداً.
اشاره به هنگامی که ذکر خدا فراموش شده است. (24) إِذَا.
مدّت زمان درنگ در غار. (25) ثَلاَثَ مِائَه سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعًا.

مشاهده میشود که به طول کلّی، به برخی زمانها اشاره شده است (إِذ، إِذَا، ثُمَّ) و برخی زمانها با جزئیّات بیان شده است. برای نمونه، مدّت درنگ در غار، 309 سال ذکر شده است. شاید اگر بنا بر عدد 300 گذاشته میشد، از سوی برخی، حمل بر نوعی مجاز به شمار میآمد، ولی خداوند با ذکر عدد 9 در کنار عدد 300، تأکید ویژهای بر زمان تقویمی میفرماید و میخواهد واقعیّت امر را برای مردمان بازگو فرماید (24).

12ـ مکان

هرچند در بسیاری از روایتهای قرآن، مکان رویدادها بنا بر قرائن مشخّص است، امّا قرآن لزوماً به مکانها اشاره نمیکند و در این عنصر نیز ضرورت و کاربرد برای دستیابی به هدف روایت، نقشی تعیینکننده در ارائه جزئیّات دارد.

نام مکانهای وقوع حادثه و سرزمین اصحاب کهف ذکر نشده است و یا حتّی ایشان به جای آنکه به موطن اصلی خود نسبت داده شوند، به غار نسبت داده میشوند و خداوند آنان را «اصحاب کهف» مینامد. این میتواند در راستای هدف الهی از بیان روایت باشد؛ زیرا این افراد از خطر جامعه ناسالم کفر، به سوی پناهگاهی در کوه گریختند (10) و برای رهایی از مشرکان، آن را مأوا و مسکن خود قرار دادند (16). پس این مسکن و مأوا در طریق هدایت، موضوعیّت مییابد، هرچند غاری بیش نباشد (11). مکانهایی که در روایت اصحاب کهف به آنها اشاره میشود، در جدول 7 آورده شده است:

جدول 7) مکانهای مورد اشاره در روایت اصحاب کهف در قرآن
مکان آیه اشاره
کهف (9 و 16) نسبت دادن اصحاب، به کهف.
(10) بیان محلّ جای گرفتن و مأوا گزیدن اصحاب.
(11) بیان محلّ قرارگیری اصحاب و مکانی که در آن به امر خداوند به خواب رفتند.
(17) ذکر موقعیّت و سمت و سوی دهانه غار و محلّ قرارگیری اصحاب کهف میان آن.
(25) اشاره به غار به عنوان محلّ قرارگیری افراد برای مدّت طولانی.
وصید (18) به معنی دهانه غار، برای ذکر محلّ قرارگیری سگ اصحاب کهف.
آسمانها و زمین (14) خداوند با عنوان مالک آسمانها و زمین (مجازاً به معنی همه چیز) یاد میشود.
(26) اشاره به آگاهی مطلق خدا از غیب آسمانها و زمین و علم او.
مدینه (19) اشاره به شهر موطن اصحاب کهف و تصمیم بازگشت به آن برای خرید طعام.
بنیان و مسجد (21) اشاره به بنایی که برای ساختن در محلّ کهف به عنوان یادبود، مطرح شد.

در اینجا به موطن اصحاب اشاره نمیشود، ولی مقصدشان بیان میگردد و گویا تأکید روایت بر اصل هجرت از شرک به توحید است (16) و همانگونه که در باب زمان گفته شد، تنها ملاک معتبر و واقعی برای تشخّص مکان نیز «ایمان و توحید» به عنوان مبداء مطلوب و نهایی برای هجرت از شرک در طیّ دوران حیات انسانی است.

غار اصحاب کهف به گونهای بوده است که صبحگاهان خورشید به سمت راست آن و عصر به جانب چپ آن میتابید. همچنین این غار فضایی وسیع داشت که اصحاب در بخش وسیع میانی آن قرار داشتند و بدنشان از تابش مستقیم آفتاب مصون بوده است (17).

راهیابی اصحاب کهف به پناهگاهی امن و وسیع، نمودی از رحمت و هدایت الهی بر آنان بیان میشود و موقعیّت جغرافیایی خاصّ غار و محلّ استراحت اصحاب و نیز نحوه تابش خورشید به آن، از آیات الهی دانسته میشود (17).

اشاره قرآن به «مدینه» نشان میدهد که غار اصحاب کهف، در فاصلهای نه چندان دور از شهر مسکونی آنان قرار داشته است (19).

در نهایت، این غار که مأوای اصحاب کهف شده است، با وجود تلاش آنان برای مخفی نگاه داشتن آن، کشف میشود و محلّی برای عبرت مردم میگردد و این نیز بدون کمترین تلاش از سوی آنان و با تدبیر و اراده خداوند بود تا آیت و نشانه خویش را بنمایاند (21).

بعد از آگاهی مردم آن شهر از معجزه الهی، اصحاب کهف در همان غار به صورت اجسادی بیجان درآمدند و بازدیدکنندگان جمله بر آن شدند که برای اجساد آنان حفاظی بنا کنند، امّا در ساختن بنای عادی و یا مسجد در جایگاه اصحاب کهف اختلاف کردند (21).

برخی بازدیدکنندگان پیشنهاد بنای ساختمان عادی را طرح کردند و درباره نوع و هویّت ساختمان، نظر خاصّی نداشتند (21). برخی نیز متصدّی جایگاه اصحاب کهف شدند. این افرادِ اهل عبادت و جایگاه ایشان مکانی مقدّس دانسته شده است و تصمیم بر ساختن مسجد، نشانه آن است که سازندگان آن، اهداف اصحاب کهف را با مسجد هماهنگ دانسته، آنان را اهل سجود و عبادت شناخته بودند. شایستگی آرامگاه آنان برای بنای مسجد، گویای اعتقاد به تقدّس آن غار است و این نشان میدهد که ساختن مسجد بر اقامتگاه صالحان و مزار آنان، جایز و عبادت در کنار قبر آنان شایسته است و این کار مورد تمجید قرآن قرار گرفته است (21)؛ یعنی پس از این اتّفاق، نه تنها شخصیّتها متحوّل شدهاند، بلکه مکانها نیز با تقدّس یافتن، همان پویایی را یافتهاند. همانگونه که سگ اصحاب کهف هم دچار همین تحوّل شد و «روزی چند... پی نیکان گرفت و مردم شد»، بلکه به مقام از برخی آدمیان برتر گردید.

13ـ استنتاج از روایت

در داستانهای قرآنی، علاوه بر اینکه داستانها به سرانجام میرسد، سرانجام نیک نیز مخصوص نیکوکاران است و در حین طرح روایت، خداوند مستقیماً مخاطبان را به عبرتاندوزی و پندآموزی تذکّر میدهد و در جایجای روایت، نکاتی را استنتاج و به مخاطب گوشزد میفرماید. تواتر این گونه توصیهها و پندها در آیات میانی تا انتهایی روایت اصحاب کهف، بیشتر است. نمونههای بارز این موارد در داستان اصحاب کهف، شامل موارد ذیل است:

1ـ سرگذشت اصحاب کهف از آیات و نشانههای الهی است و با توجّه به قدرت و اراده خداوند، رخدادی شگفت نیست و خداوند آیاتی بس شگفتتر از ماجرای اصحاب کهف دارد (9).

2ـ هدایت واقعی، تنها در پرتو بهرهوری از هدایت خداوندی میسّر است و بهرهمندی آدمی از هدایت بهوسیله آیات الهی، درگرو توفیقبخشی او و هدایت یافتن و گمراه شدن آدمی به اراده اوست (17).

3ـ هیچ قدرت و ارادهای در مقابل اراده الهی، مؤثّر و کارساز نیست و پیامبر(ص) نیز در صورت تعلّق اراده الهی به گمراه کردن کسی، راهی برای هدایت او نخواهد داشت (17).

4ـ تدابیر و افعال الهی هدف و غایت دارد و یقین به حقّانیّت وعدههای او و باور به معاد، به عنوان وعده حقّ و تخلّفناپذیر خداوند، تکلیفی الهی و معرفتی ارجمند است (21).

5ـ سخنهای نسنجیده بر زبان آوردن و اظهار نظر بدون شناخت و بررسی، امری نکوهیده و نارواست (22).

6ـ خداوند متعال پیامبر(ص) را در برخورد مناسب با اختلاف آرای مردم تعلیم میدهد (22).

7ـ ارشاد مردم به ترک اظهار نظرهای بیپایه درباره حقایق و تحقیقات بیثمر و احاله علم آن به خداوند، وظیفهای است که بر عهده رهبران الهی است (22).

8ـ برتری آگاهی خداوند لازمه ربوبیّت اوست (22).

9ـ ترک مناقشات در مسائل غیرضروری و پرهیز از جنگ لفظی درباره آن، ضروری است و مناظره با جاهلان، جز بحثی سطحی و کوتاه، نکوهیده و نارواست (22).

10ـ اطمینان از انجام هر کاری (هرچند کوچک) در آینده معیّن و به صورت مطلق و قطعی، نادرست است و خداوند متعال پیامبر(ص) (و به تبع ایشان، بندگان) را از وعده دادن و تضمین انجام حتمی کار در آینده، به اتّکای توان و تمکّن شخصی خویش نهی میفرماید (23).

11ـ فراهم بودن همه شرایط ظاهری انجام یک عمل، تضمینی بر وقوع آن نخواهد بود (23).

12ـ توجّه به مشیّت خداوند و گفتنِ «إنْ شاء اللّه» به هنگام اعلان هر گونه وعده و تصمیم لازم است و کسانی که گفتن «إنْ شاء اللّه» را فراموش کنند، هرچند با تعبیر دیگر، باید ذکر خدا بر زبان آورند (24).

13ـ تحقّق امور منوط به مشیّت الهی است و آینده قطعی و تغییرناپذیر، حتّی برای پیامبران قابل پیشبینی نیست (24).

14ـ کردار انسانها مقهور خواست خداوند و مستند به خود ایشان است (24).

15ـ پیامبر(ص) از رشد و هدایت الهی برخوردار است (24).

16ـ آرمان رسیدن به رشد و هدایت برتر، آرمانی الهی است و تمام مراحل هدایت به دست اوست (24).

17ـ همواره یاد کردن خداوند، نیازمند توفیق و هدایت ویژه الهی است (24).

18ـ مالکیّت خداوند یگانه بر هستی، دلیل قابل قیاس نبودن علم او با علوم ادّعایی بشر است و به دلیل مالکیّت انحصاری و آگاهی ژرف خداوند نسبت به دیدنیها و شنیدنیها، تنها مرجع شایسته، برای دریافت اطّلاعات صحیح درباره حیات انسانهای پیشین او تعالی است (26).

19ـ قضاوتها و فرمانهای الهی، منزّه از دخالت غیر او و مصون از تأثیر اظهار نظرهای دیگران است (26).

20ـ رساندن پیام وحی به گوش مردم از وظایف رهبران الهی است (27).

21ـ قرآن کتابی وحی شده به پیامبر6 از جانب خداوند، جلوه ربوبیّت او و برای پیشبرد رسالت پیامبر6 است که رهنمودهایش تنها تعالیم شایسته برای پذیرش و اطاعت است (27).

22ـ قرآن و سخنهای خداوند، ایمن از دستبرد دیگران و مصون از هرگونه تحریف است (27).

23ـ توجیهناپذیری و نادرستی اعتماد بر غیر خدا برای شناخت حقایق ایجاب میکند که انسانها به تلاوت وحی الهی و پیروی از آن روی آورند (27).

نتیجهگیری

در این پژوهش، روایت قرآنی اصحاب کهف مورد بررسی قرار گرفت و برخی عناصر داستانی در آن تحلیل شد و از این تحلیل، نتایج ذیل حاصل میشود، هرچند با بررسی دیگر عناصر داستانی و نیز تحلیل ساختار روایی روایتهای دیگر قرآن کریم در قالب پژوهشهای مستقل و مجزّا، میتوان گامی ارزشمند در دستیابی به یافتههای بیشتر و تکمیل پژوهش حاضر برداشت.

1ـ قرآن کریم پیش از هر چیز، کتاب هدایت، تربیت و حکمتآموزی است.

2ـ روایتها و قصص قرآنی، در خدمت اهداف تربیتی و هدایتی قرآن قرار گرفتهاند.

3ـ همه عناصر روایت در قرآن، «بالحقّ» است و در آنها اثری از تخیّل، دروغ و مبالغه نیست.

4ـ استفاده قرآن از عناصر روایی در حدّ پیشبرد هدف تربیتی آن است و بیش از آن به قصّه نمیپردازد.

5ـ پیرنگ بسته روایت قرآنی اصحاب کهف در خدمت اهداف کلّی روایت است؛ یعنی تا جایی که بیان روابط علّی ـ معلولی به فهم اهداف و طرح کلّی کمک میکند، این روابط تشریح میگردد.

6ـ در روایت اصحاب کهف، هر یک از کنشها و واکنشها روابط منطقی و ملموس دارد. این نکته اثرگذاری چشمگیری در هدف «هدایتگری» و «ارائه الگو و اسوه» دارد؛ زیرا هر چه روابط علّی ـ معلولی روایت، مستحکمتر و منطقیتر باشد، آن روایت باورپذیرتر است و مخاطب، همذاتپنداری بیشتری با شخصیّتهای آن خواهد داشت.

7ـ داستان اصحاب کهف یکی از وقایع تاریخی است که گروهی از مردم آگاهی ضدّ و نقیضی از آن داشتهاند و قرآن در حدّ نیاز، از ظرایف این واقعه پرده برمیدارد.

8ـ روایت اصحاب کهف از زاویه دید دانای کُل بیان میشود و از آنجا که راوی آن، بهراستی دانای کُلّ مطلق است، بدون احتیاج به ذکر منبع یا شاهد از جزئیّات داستان خبر میدهد.

9ـ حوادث و کشمکشها، شخصیّتهای روایت را به سمت موقعیّتها، گفتار و افعالی خاص برای دستیابی به اهداف روایت هدایت میکند؛ مانند حادثه هجرت اصحاب کهف از دیار شرک.

10ـ شخصیّتهای روایت اصحاب کهف پویایی دارند و در انتهای روایت، به دلیل آنکه با اختیار خود قدم در راه حق نهادهاند، مشمول رحمت و هدایت حق تعالی میشوند و به سرانجام نیک میرسند.

11ـ در تقابل توحید و شرک، پویایی آنقدر حائز اهمیّت است که حتّی سگ اصحاب کهف نیز در این عرصه شخصیّتی پویا دارد و در این روایت، او نیز شرافت مییابد.

12ـ پویایی در این داستان، تنها شامل حال شخصیّتها نمیشود، بلکه در فضای مقابله با شرک و جهاد در راه توحید، حتّی محلّ مأوا گزیدن اصحاب کهف، شرافت و تقدّس مییابد و در انتهای روایت، از غاری معمولی، به عبادتگاهی مورد تأیید خداوند تبدیل میگردد.

13ـ در معرّفی شخصیّتها، تکیه روایت بیشتر بر نیّات درونی است تا افعال بیرونی. اگرچه اصحاب کهف افعالی نیز انجام میدهند، امّا تکیه و تأکید خداوند بر نیّت درونی و ایمان قلبی آنهاست که دیگر افعال نیز از همین سرچشمه میگیرد.

14ـ برخی از جزئیّات و اطّلاعات در روایت قرآنی اصحاب کهف، از طریق گفتگوها به مخاطب میرسد. گفتگوها به فراخور نیاز به کار گرفته میشود و گفتگوی شخصیّتها عادی است و تنها راوی است که گاه استنتاجهای خود را در قالب گفتگو ارائه میدهد.

15ـ زمان و مکان در روایت اصحاب کهف، به طور دقیق ذکر نشده است و گویی این واقعه در هر زمان و مکانی که تقابلی بین توحید و شرک وجود دارد، قابل رخ دادن است و یا حتّی زمان در این روایت، به دو دوره «عصر شرک» و «عصر ایمان» تقسیم میشود و محور این تقسیمبندی، شرایط جامعه است و همانگونه که خداوند «ایمان» را در دیگر موارد، ملاک سنجش و ارزشگذاری قرار داده، در باب زمان و مکان نیز «ایمان» ملاک تشخّص و مبداء نهایی حرکت در زمان و مکان معرّفی شده است.

16ـ در داستان اصحاب کهف، آنچه مورد تأکید است، مقدّمهسازی گروهی از جوانمردان برای دریافت هدایت الهی است که این مسئله در کمال آزادی و اختیار آنان صورت میپذیرد و از این نظر، قابل الگوبرداری از سوی هر انسان مختاری است و بشارتهای قرآنی، باعث میل و اشتیاق مخاطب به پویایی و حرکت در مسیر انتخاب شده توسّط اصحاب کهف میگردد.

17ـ چون اصحاب کهف آگاهانه قدم در راه هدایت مینهند، خداوند آنان را شایسته میداند و برمیگزیند و هدایت ایشان میافزاید.

18ـ در روایت اصحاب کهف، استنتاج از روایت، بدون حاشیه رفتن و مقدمّهچینی و به صورت برجسته بیان میشود و یکی از مهمترین اهداف خداوند برای آوردن این روایت و دیگر روایتهای قرآنی، همین استنتاجهایی است که در جایجای روایت بیان میفرماید.

مراجع

قرآن کریم.

آیتاللّهی، حبیبالله، محمّدعلی خبری، محمود طاووسی و سیّدحبیبالله لزگی. (1386). «تحلیل عناصر داستانی قصّه حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم». پژوهش زبان و ادبیّات فارسی. شماره 8. صص 1ـ20.

بستانی، محمود. (1371). اسلام و هنر. ترجمه حسین صابری. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.

پروینی، خلیل و ابراهیم دیباجی. «تحلیل عناصر داستانی در داستانهای قرآن». (1378). مدرس علوم انسانی. شماره 13. صص 1ـ16.

حرّی، ابوالفضل. (1387). «أحسن القصص؛ رویکرد روایتشناختی به قصص قرآنی». نقد ادبی. ش 2. صص 22ـ83.

ـــــــــــــــ . (1388). الف. «سنخشناسی و وجوه تمایز قصص قرآنی». پژوهش زبان و ادبیّات فارسی. شماره 15. صص 1ـ 28.

ـــــــــــــــ . (1388). ب. «مؤلّفههای زمان و مکان روایی در قصص قرآنی». ادبپژوهی. شماره 7 و 8. صص 125ـ142.

حویزی، عبدعلی بن جمعه. (بیتا). تفسیر نور الثّقلین. ج 3. بیجا: بینا.

الخطیب، عبدالکریم. (بیتا). القصص القرآنی فی مفهومه و منطوقه. بیروت: دارالمعرفه.

زرشناس، زهره. (1380). «قصّه اصحاب کهف به روایت سُغدی». نامه فرهنگستان. شماره 18. صص 21ـ 40.

صفیئی، کامبیز. (1388). «کاربرد تحلیل ساختاری روایت؛ تحلیل روایی نمایشنامه ملاقات بانوی سالخورده اثر فریدریش دورنمات با تکیه بر دیدگاه رولان بارت». ادبیّات تطبیقی. شماره 11. صص 145ـ 165.

طباطبائی، سیّد محمّدحسین. (1363). المیزان فی تفسیر القرآن. ج 13. ترجمه محمّدباقر موسوی همدانی. بیجا: بنیاد علمی و فکری علاّمه طباطبائی.

عیّاشی، ابونصر محمّدبن مسعود. (بیتا). تفسیر عیّاشی. ج 2. بیجا: تفسیر سوره کهف.

کلینی رازی، محمّدبنیعقوب. (بیتا). الکافی. ج 8. بیجا: بینا.

مجلسی، محمّدباقر. (بیتا). بحار الأنوار؛ الجامعه لِدُرر أخبار الأئمّه الأطهار. ج 14. بیجا: بینا.

میرصادقی، جمال. (1382). ادبیّات داستانی. تهران: سخن.

ــــــــــــــــــ . (1385). عناصر داستان. تهران: سخن.

نویسندگان:

محمّدرضا حاجبابایی: استادیار دانشگاه علاّمه طباطبائی، تهران

محمّد نیکخواه منفرد: دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیّات فارسی دانشگاه علاّمه طباطبائی، تهران

فصلنامه معارف قرآنی شماره 19

انتهای متن/

http://fna.ir/42HOMU

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 174 تاريخ: پنجشنبه 10 تير 1395 ساعت: 13:04

صفحه بندی