2. بررسی و نقد نظریههای وظیفهگرا
هرچند تبیینهای متعددی از نظریههای وظیفهگرا، صورت گرفته است، اما ایده اصلی تشکیلدهنده نظریههای وظیفهگرایانه آن است که الزام سیاسی باید بر اساس تحلیلی در باب وظایف توجیه شود که تبیین آن، نه بهدلیل تعهدات اختیاری ما باشد و نه صرفاً بر اساس حمایت از خیر یا هدفی ارزشمند (همان، ص140). بر این مبنا، صرف نظر از میزان خالص نتایج سودمند یا مضر بخشی از اعمال به انجامدادن یا پرهیزکردن از آنها ملزم هستیم (همان، ص141)./p>
مزیت این نظریه در آن است که افراد را خارج از چارچوب قرارداد، دارای الزاماتی میداند که نشانگر وظیفه انسانی آنها در برابر یکدیگر میباشد، اما نقدهای متعددی نیز بر این نظریه وارد شده است که برخی از این نقدها به تبیین کانت از وظیفه اخلاقی، بخشی از آن ناظر به اصل نظریه وظیفهگرایی و بخشی نیز ناظر به چگونگی توجیه الزام سیاسی بر حسب وظیفهگرایی است.
بیتوجهی به شرایط حاکم بر فعل اخلاقی
عمل به وظیفه اخلاقی؛ اگرچه امر پسندیدهای است، اما حسن برخی از این اعمال، وابسته به شرایط است. برای مثال «جود»، همواره و در هر شرایطی نیکو نیست. «جود» در حق کسی که بهواسطه اعتیاد یا قمار، اموال خود را تباه و نابود میسازد، پسندیده نیست. به عبارتی میتوان گفت علاوه بر حسن فعلی و حسن فاعلی، حسن غایی نیز مورد نیاز است و فعل اخلاقی که بدون درنظرگرفتن نتایج و پیامدها از فاعل صادر شود، فعل اخلاقی نخواهد بود.
لزوم تعارض وظایف
حکم عقل در باب وظیفه اخلاقی از نظر وظیفهگرایان، «مطلق» است. بدیهیبودن اطلاق حکم عقل در باب عمل به وظیفه، مورد پذیرش نیست؛ زیرا در فرض تزاحم دو فعل، عقل قادر است با نظر به مصالح واقعی آن دو، به اولویت انجام یک فعل بر فعل دیگر حکم نماید، حتی اگر فعل دارای اولویت، حسن ذاتی نداشته باشد.
ااینهمانیبودن بایستی و وظیفه اگر به حکم عقل، هر فرد باید خود را در برابر افعال اخلاقی موظف ببیند، پس مفاد حکم بدیهی عقل چنین خواهد بود: « باید بر اساس وظیفه عمل کرد». در این صورت، «بایستی» در این گزاره، خود نیازمند توجیه است؛ چون«موضوع قضیه»، «وظیفه» است و وظیفه، یعنی چیزی که باید انجام داد. طبعاً محمولش نیز این است که «باید به آن عمل کرد». خلاصه قضیه این میشود که «چیزی را که باید انجام داد باید انجام داد». این قضیهای «توتولوژی» است و چیزی را برای ما روشن نمیکند و معرفت تازهای به ما نمیبخشد» (مصباح یزدی، 1384، ص296). تحلیل مفهوم وظیفه با تبیین مفاهیم دیگری، چون متعلق وظیفه، علت وظیفه و غایت وظیفه مرتبط است. بنابراین، نمیتوان وظیفه را بدون اضافات مرتبط با آن لحاظ کرد. همچنین معناداربودن جستوجو از علت «وظیفه»، نشان میدهد که پرسش از چرایی عمل به دستورات اخلاقی با پاسخ به اینکه این امر یک «وظیفه» است پایان نخواهد یافت. /p>
3. ارزیابی و نقد نظریههای غایتگرا و پیامدگرا
این نظریهها که تعهد اختیاری قانونی فرد را با نظر به پیامدهای احتمالی افعال و یا اهداف الزام، توجیه میکنند، با توجه به تبیینی که از ارزش اهداف یا پیامدها ارائه میدهند از یکدیگر تمایز مییابند. مزیت این نظریهها بر نظریههای رقیب آن است که اساساً الزام سیاسی را از تعهدات اختیاری خارج میسازند و نیازی به توجیه پذیرش اختیاری الزام نمیبینند. با این حال، این نظریهها نیز مورد انتقاد قرار گرفتهاند. مهمترین این نقدها متوجه دو قسم از نظریهها؛ یعنی نظریه سودگرایی و نظریه خیر عمومی است.
نظریههای سودگرایی
این نظریه بر آن است که خوب و بد افعال، تابع یکی از مؤلفههای نتیجه، غایت، گستره و سودمندی است. ازاینرو، سودگرایی بر اقسام متعددی، چون سودگرایی عملنگر و قاعدهنگر و نیز سودگرایی مستقیم و غیر مستقیم، تقسیم شده است. بررسی و نقد این نظریهها نیز گاه معطوف به سود شخصی و گاه ناظر به سود اکثریت جامعه است.
بررسی و نقد سودگرایی
الف) سودگرایی عملنگر که بر بیشترین سودمندی نتیجه، تأکید دارد بهجای آنکه توجیهگر الزام سیاسی باشد، بهدلیل اصرار بر بیشینهبودن نفع از ضرر، اغلب تضعیفکننده الزام سیاسی است؛ زیرا بر این اساس، مردم میتوانند در هر زمان و بنا بر تشخیص خود درباره ضرر یا عدم منفعت حکومت، به مخالفت با آن برخیزند./p>
ب) محاسبه سود و زیان در مسائل اجتماعی بهسادگی امکانپذیر نیست؛ زیرا ممکن است سود حاصل از موافقت یا مخالفت با حکومت، نتایجی بسیار وخیم برای اجتماع انسانی بهبار آورد، مثل عواقب شرکت در جنگ که زیانهای بسیاری برای ساکنین سرزمینهای تحت اشغال به همراه دارد و نیز عواقب فتنههای داخلی علیه حکومت که زیانهای شدیدی برای نسلهای آینده به ارمغان میآورد.
ج) سودگرایی قاعدهنگر که بر انطباقدادن افعال با مفاد قاعده و قانونی کلی که شیوه رفتاری سودگرایانه را میآموزد تأکید دارد. این قاعده نیز با این مشکل مواجه است که گاه بیشترین نفع مردم در نقض همان قانون کلی است. آیا چنین نقضی قابل پذیرش است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، در این صورت، این سودگرایی هم عملنگر خواهد بود و نقدهای آن بر این دیدگاه نیز وارد است و اگر پاسخ منفی است. پس عمل بر طبق قاعده نمیتواند چگونگی تعهد اخلاقی شهروندان را به الزام سیاسی، به نحو کلی توجیه نماید. همین نقدها بر دیدگاهی که بر سودمندبودن تبعیت از قوانین جامعه، تأکید میورزد نیز وارد است. ضمن آنکه این ایده اولاً: تنها به توجیه پیروی از قانون میپردازد، نه مطلق الزام سیاسی. ثانیاً: هیچ تأکیدی بر نتایج تجربی و گاه سودمند تخلف از قانون ندارد. ازاینرو، نمیتواند با اهداف نظریههای سودگرایانه، منطبق و هماهنگ باشد.
نتیجهگیری
در این مقاله، ابتدا نظریههای الزام سیاسی را در سه قسم اختیارگرا، وظیفهگرا و غایتگرا، پی گرفتیم و سپس به نقد و ارزیابی آنها پرداختیم.
االف) بر اساس نظریههای اختیارگرا، ملاک درستی و نادرستی الزامات سیاسی، رضایت فرد یا افراد جامعه به آنهاست. این رضایت از طریق قرارداد اجتماعی، تأمین میگردد. این نظریهها تصویری از شخص، ارائه میدهند که بهطور پسندیدهای عاقل، توانمند، اینجهانی و از حیث ذات و فطرت، غیر نیازمند به ارتباط با دیگران است. آنها بهجای تأمل در واقعیات روابط وجودی حاکم بر انسان و تعدد ابعاد او، از انتخابیبودن نوع زندگی سخن میگویند. /p>
ب) نظریههای وظیفهگرا بر آنند که عقل عملی ـ بدون لحاظ هرگونه غایتی خاص یا دینی خاص ـ با ارائه معیارهایی میتواند «خوبی و بدی» و «باید و نباید» اخلاقی تمامی اعمال را مشخص کند. خیر فی نفسه که در هر شرایطی خیر است، فقط «اراده خیر» میباشد که از سر تکلیف عمل میکند و دیگر خیرها، همواره مشروط و مقیدند.
در نقد این نظریهها باید گفت که حکم عقل در باب وظیفه اخلاقی از نظر وظیفهگرایان، «مطلق» است. بدیهیبودن اطلاق حکم عقل در باب عمل به وظیفه، مورد پذیرش نیست؛ زیرا در فرض تزاحم دو فعل، عقل قادر است با نظر به مصالح واقعی آن دو، به اولویت انجام یک فعل بر فعل دیگر حکم نماید، حتی اگر فعل دارای اولویت، حسن ذاتی نداشته باشد.
ج) نظریههای غایتگرا، درستی یا نادرستی عمل را به پیامدهای خوب یا بد آن وابسته میدانند. فایدهگرایی و نظریه کمالگرایی، دو نظریه عمده در بین نظریههای غایتگرا هستند.
ایده اصلی فایدهگرایی کلاسیک این آموزه است که جامعه، موقعی بهدرستی سامان یافته و عادلانه است که نهادهای کلان آن بهگونهای ساماندهی شده باشند که جامعه و افراد آن به بالاترین میزان خرسندی دست یابند.
ددر نقد این دیدگاه نیز میتوان گفت که محاسبه سود و زیان در مسائل اجتماعی بهسادگی امکانپذیر نیست؛ زیرا سود حاصل از موافقت یا مخالفت با حکومت، ممکن است نتایجی بسیار وخیم برای اجتماع انسانی بهبار آورد، مثل عواقب شرکت در جنگ که زیانهای بسیاری برای ساکنین سرزمینهای تحت اشغال بههمراه دارد و نیز عواقب فتنههای داخلی علیه حکومت که زیانهای شدیدی برای نسلهای آینده بهارمغان میآورد.
ایده کمالگرایی یا سعادتگرایی بر این باور است که هر یک از افعال با نظر به غایاتشان از وصف نیک یا شر برخوردارند و حرکت در مسیر غایات نیک، انسان را از خیر درونی افعال بهرهمند ساخته و او را در مراتب انسانی ارتقاء میبخشند. در نتیجه، جامعه با بهرهمندی از مجموعه فضایل افراد به جامعهای فاضله، بدل میگردد که بر اساس آن هر یک از اعضاء به ادای وظیفه درخور خویش اهتمام میورزد و رابطه میان حاکمان و مردم بر اساس فضیلت و عدالت شکل میگیرد./p>
بر این دیدگاه نیز نقدهایی وارد شده است؛ از جمله آنکه هنوز هیچ نوع توافق طبیعی عمدهای میان افراد یک جامعه در باب اینکه چه چیزهایی میتواند جزء فضایل اجتماعی غالب باشد، وجود ندارد.
ببهرغم نقدهای وارد بر نظریههای غایتگرایی، نظریه فضیلتگرا، با اندکی تغییرات همچنان از ظرفیتی مطلوب برای تحلیل الزام سیاسی برخوردار است. در فلسفه سیاسی اسلامی بهطور عمده، نظریه فضیلتگرا، عهدهدار تحلیل الزام سیاسی است. این نظریه با تأکید بر ضرورت فعالیت حاکمان بر اساس اخلاق فضیلت، آن را به چهار فضیلت عقلی، فکری، خلقی و عملی تقسیم مینماید. وجود این فضایل در شخص حاکم، افراد جامعه را به تبعیت ارادی از وی، سوق میدهد. با این حال، افراد جامعه نیز باید به فضایل آراسته گردند تا در پرتو این فضایل، مدینه فاضله تحقق یابد. در مجموع بهنظر میرسد که فضیلتمندبودن حاکم و جامعه سیاسی بهتنهایی توجیهکننده الزام سیاسی نیست، بلکه لازم است عواملی، چون وفا به پیمانهای جمعی ـ همچون رفراندوم و قانون اساسی ـ ، رضایتمندی از تصمیمات و اقدامات حکومت، احساس وظیفه اخلاقی، ملی و شرعی را نیز بهعنوان توجیهکننده الزام سیاسی در کنار فضیلتگرایی برشماریم که تبیین دقیق این مسأله، نیازمند مجالی دیگر است.
منابع و مآخذ
1. پازارگاد، بهاءxadالدین، مکتبهای سیاسی، تهران: اقبال، بیتا.
2. پتی، فیلیپ، جمهوریخواهی، نظریهای در آزادی و حکومت، ترجمه فرهاد مجلسیپور، تهران: شبرازه، 1382.
3. رید، هربرت، آنارشیسم سیاست شاعرانه، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: اختران، 1385.
4. لاک، جان، رسالهای در باره حکومت، ترجمه حمید عضدانلو، تهران: نشر نی، 1387.
5. مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1384.
6. نیچه، فردریش ویلهلم ، دجال، ترجمه عبدالعلی دستغیب، تهران: نشر آگاه، 1352.
7. هورتن، جان، الزام سیاسی، گروه مترجمان زیر نظر استاد صادق لاریجانی، مشهد: دانشگاه علوم رضوی، 1384.
8. هیوود، آندرو، درآمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1379.
9. Green.T.H, Lectures on the Principles of Political Obligation and Other Writings, (1881-8) eds P. Harris and J. Morrow, Cambridge, Cambridge University Press, 1980.
10. Kant, Immanuel, Groundwork of Metaphysic of Morals, tr, Paton, H,J, In: The Moral law. London. Hutchinson University Library, 1972.
11. Kropotkin, Peter, The Conquest of Bread ,New York Vanguard Press, 2007.
12. McLaughlin, Paul, Anarchism and Authority, A Philosophical Introduction to Classical Anarchism, The Ashgate New Critical Thinking in Philosophy, 2007.
13. Sidgwick, Henry: The Methods of Ethics: London. 1907, 7th Ed.
14. Wolff, R. P., In Defense of Anarchism, 2nd edn , New York, Harper & Row, 1976.
15. Woodcock, G., Anarchism, Harmondsworth, Penguin, 1963
مهدی امیدی: استادیار و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
فصلنامه حکومت اسلامی شماره 67
انتهای متن/
http://fna.ir/6JR5C9
دیدگاه ایرانی...
ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بازدید: 141
تاريخ: جمعه
20 فروردين
1395 ساعت: 14:34