اهمیت خودشناسی از نظر ملاصدرا

خرید بک لینک
نسخه چاپيارسال به دوستان
http://fna.ir/D2M32W
کپی

آدرس مورد نظر کپی شد

حکما و عارفان مسلمان با الهامگیری از آیات و روایات، بهخصوص حدیث «من عرف نفسه عرف ربه» به طرح مهمترین راه خداشناسی، یعنی راه انفسی که همان خودشناسی میباشد، پرداختهاند.

خبرگزاری فارس: اهمیت خودشناسی از نظر ملاصدرا


چکیده
شناخت خود یا نفس آدمی که از آن به خودشناسی یاد میشود، از مهمترین مباحثی است که از گذشتههای دور مورد تأکید فلاسفه و عرفا بوده است. حکما و عارفان مسلمان با الهامگیری از آیات و روایات، بهخصوص حدیث «من عرف نفسه عرف ربه» به طرح مهمترین راه خداشناسی، یعنی راه انفسی که همان خودشناسی میباشد، پرداختهاند. صدرالمتألهین و ابنعربی دو تن از بزرگترین فلاسفه و عرفای اسلامی در آثار مختلف خود به شیوههای گوناگون به خودشناسی و امکانپذیری یا عدم امکان شناخت خود اشاره کردهاند. ملاصدرا بهصراحت از امکانپذیری خودشناسی سخن میگوید. ابنعربی نیز با دو تحلیل از شناخت نفس یاد میکند؛ گاهی از امتناع شناخت خود سخن میگوید و در برخی موارد از امکانپذیری آن. در این تحقیق به تحلیل دو نگره صدرایی و ابنعربی دراینباره میپردازیم و با بررسی دقیق روشن میسازیم این دو نگره هیچ تفاوتی با هم ندارند.
کلیدواژگان
خود، خدا، نفس، شناخت، امتناع، ملاصدرا، ابنعربی

مقدمه
شاید بتوان امکانپذیری خودشناسی را به این مسئله برگرداند که آیا انسان موجودی شناختپذیر است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش عمدتاً سه دیدگاه مطرح است: عدهای - مانند برخی عبارات ابنعربی - به شناختناپذیری انسان حکم کردهاند؛ در مقابل، بعضی مانند ابنسینا و سهروردی به شناختپذیری مطلق رأی دادهاند؛ برخی چون غزالی و ملاصدرا نیز به شناختپذیری اجمالی باور دارند.
در میان عارفان مسلمان عدهای به اثبات شناختناپذیری انسان و به طریق اولی شناختناپذیری خود آدمی حکم کرده-اند. عمده دلیل اینان ناظر به اصل صیرورت و تعینناپذیری انسانها و نفس آدمی است. برخی نیز با استدلال به روایاتی همچون «من عرف نفسه عرف ربه» آن را تعلیق به محال تلقی کردهاند. ابنعربی در برخی آثار خود به این امر اشاره میکند. اما ملاصدرا این تحلیل و تعلیل را نمیپذیرد و به نقد آن میپردازد؛ او بهصراحت از امکانپذیری معرفت نفس یا خودشناسی سخن میگوید. اما ابنعربی تحلیل دیگری از معرفت نفس و امکانپذیری شناخت نفس ارائه میکند که کاملاً هماهنگ با نظر صدراست. چگونه باید تعارض در سخن ابنعربی را حل کرد؟ این تحقیق پاسخی برای حل این تعارض و تلاش جهت برقراری پیوند و نزدیکی سخن ملاصدرا با ابنعربی است.
انسانها همواره برای پاسخگویی به غریزه کنجکاوی خود در راستای شناخت خدا، راههای مختلفی طی کردهاند. به-عبارتی، از دغدغههای مهم بشر همواره دنبال نمودن راههای معرفت و شناخت پروردگار خویش بوده است. اما با تمامی تلاشی که صورت گرفته، باید اذعان نمود پی بردن به راهی برای دسترسی به ذات و اصل وجود خدا غیرممکن میباشد. به همین جهت گفته میشود شناخت انسان نسبت به ذات و حقیقت خداوند محال است (جوادی آملی، 1387، ج2، ص368).
اما این امر سبب نمیشود بگوییم هیچ راهی برای شناخت خدا وجود ندارد؛ بلکه میتوان با ادله متعددی به صفات و افعال خداوند پی برد. همه ادله فلسفی و کلامی و بلکه عرفانی در اثبات خداوند ناظر به همین قسمت است. ازجمله براهینی که در اثبات وجود خدا مطرح میشود، برهان معرفت نفس یا همان خودشناسی است که از آن به برهان انفسی یا سیر انفسی نیز یاد میشود؛ به این معنا که انسان با مراجعه و تأمل در خود میتواند به شناخت خداوند نائل شود.
معرفت نفس یا خودشناسی را میتوان مبنا و پایه اصلی خداشناسی و جهانشناسی و در ادامه، معادشناسی دانست. آدمی زمانی میتواند به جاده انسانشناسی گام نهد که به شناخت دقیقی از خود دست یافته باشد.
از گذشتههای دور حکما و متفکران جهان به اهمیت خودشناسی اشاره کردهاند. در متون اسلامی نیز آیات و روایات فراوانی را میتوان در اهمیت معرفت نفس جستجو کرد که مهمترین آنها روایت نبوی و علوی «من عرف نفسه عرف ربه» است. این روایت با گونهها و الفاظ دیگری نیز در مصادر اسلامی وجود دارد. شاید ثمراتی که برای خودشناسی در روایات اسلامی ذکر شده است، در هیچیک از متون مقدس و بشری نتوان پیدا کرد.
در مصادر اسلامی از معرفت نفس بهعنوان برهانی در اثبات وجود خدا با تقریرهای مختلفی یاد شده است. در پارهای روایات از معرفت نفس به انفع معارف تعبیر شده (آقu200dاجu200dمu200dال خu200dوانu200dسu200dاری، 1383، ج6، ص148) و در برخی نیز خودشناسی مقدمه خداشناسی تلقی شده است (همان، ج2، ص329). درباره طریقیت خودشناسی برای شناخت خداوند، روایات فراوانی وجود دارد که مجال پرداختن به آنها در این مقال فراهم نیست. در این بیان، معروفترین روایات، روایت پیش-گفته «من عرف نفسه عرف ربه» میباشد که هم از حضرت نبی اکرم (ص) (مجلسی، 1403، ج2، ص32) و هم از حضرت علی (ع) (تمیمی آمدی، 1360، ح7946) نقل شده است. ملاصدرا و ابنعربی نیز در آثار خود به این روایت اشاره کردهاند.
حال با توجه به اهمیت طریق بودن خود یا نفس برای شناخت خدا، چگونه این مهم صورت میگیرد؟ به عبارت دیگر، چگونه مسئله معرفت نفس بر اثبات خداوند دلالت دارد؟ ابتدا باید بگوییم انسان از سه طریق میتواند به شناخت خود نائل شود: اول از طریق شناخت خدا، دوم از طریق خود و سوم از طریق آثار و لوازم خود (جوادی آملی، 1385، ص81). در ادامه باید به چگونگی ارتباط و دلالت خودشناسی بر خداشناسی اشاره شود. صدرا و ابنعربی به هر سه طریق اشاره کرده و نحوه دلالت را توضیح دادهاند. در ادامه این مطلب را تبیین میکنیم.
الف) اهمیت خودشناسی
یک. اهمیت خودشناسی از نظر ملاصدرا

صدرا بر این باور است که برهان و قرآن همگی بر این امر اتفاق دارند که تعلم حکمت الهی و معرفت نفس انسانی، فوز به بقای ابدی میباشد و کنار گذاشتن آن منشأ خسران سرمدی است (صدرالدین شیرازی، 1428، ج6، ص9). وی تأکید میکند که باید به خودشناسی پرداخت؛ چراکه با تدبر در خود و معرفت پیدا کردن از نفس میتوان بسیاری از مسائل فلسفی را حل نمود. او خودشناسی را بهمنزله جهانشناسی میداند؛ زیرا خود آدمی خلاصه و مطابق با عالم کبیر است (همان، ص377).
از نظر ملاصدرا اگرچه معرفت نفس در حوزههای متعددی مثل معاد و نبوت حائز اهمیت است، اما مهمترین جلوه و منفعت معرفت نفس را باید در وصول به معرفت خداوند جستجو کرد. وی پس از آنکه در مبدأ و معاد اهمیت خودشناسی را بیان میکند، بلافاصله از ارتباط آن با خداوند سخن میگوید:
«کسی که جاهل به نفس خویش است، چگونه میتواند در شناخت سایر اشیا موفق باشد؛ چنانکه ارسطو گفته کسی که از معرفت نفسش عاجز است، شایسته است که از معرفت حق نیز ناتوان باشد؛ زیرا معرفت نفس ذاتاً و صفتاً و افعالاً مرقات و نردبان معرفت حقتعالی میباشد؛ بهدلیل آنکه حقتعالی انسان را بر مثال خویش آفرید. پس کسی که از علم نفس خویش آگاه نباشد، علم ربش را نیز نمیداند» (همو، 1380، ص7).
وی همچنین معرفت و شناخت حقیقت و ماهیت نفس را ازجمله علوم غامض و دانشهای دشواری میداند که فلاسفه و حکما با اینکه صاحب قوه تفکر و اندیشه نیرومندی بودند و در باب نفس و احوال آن بحثهای عمیقی نمودهاند، نتوانستهاند به حقیقت آن چنانکه شایسته آن است، واقف شوند. این درحالی است که معرفت حقیقی نفس برای افرادی حاصل میشود که از مشکات نبوت و تتبع انوار وحی و رسالت و چراغ قرآن و سنت کمک گیرند (همو، 1361، ص235-234).
صدرا خودشناسی را کلید خزائن ملکوت میداند؛ چراکه با شناخت نفس و قوای آن و ارتباط بین آندو میتوان به احکام و احوالاتی از حقتعالی و عالم و ارتباط بین آندو دست یافت. ازاینروست که گفتهاند هرکه «من عرف نفسه عرف ربه» را درست بفهمد، میتواند جمیع مسائل فلسفی و مطالب قویم حکمت متعالیه و حقایق متین عرفانی را از آن استنباط کند. به همین جهت حکیم شیرازی معرفت نفس را مفتاح خزائن ملکوت میداند (همو، 1428، ج7، ص331).
صدرالمتألهین با اشاره به مطالبی که در حکمت عتیق درباره خودشناسی و اهمیت آن آمده است، بیان میدارد هرکه ذاتش را بشناسد، متأله میگردد؛ یعنی عالم ربانی میشود که از ذات خویش فانی گشته و در شهود جمال اول و جلالش مستغرق میگردد و بالجمله در معرفت نفس، وصول به معبود حاصل شده و از منزل پست اشباح به شرف ارواح و حضیض سافلین به اوج عالین و معاینه جمال احدی ارتقا مییابد و به شهود سرمدی فائز میگردد (همو، 1380، ص7).
صدرا در جای دیگر میگوید:
«حقیقت و ماهیت نفس را به نور کشف و یقین دانستن جز عارفان را نصیب نیست و لهذا افشای سر نفرمودهاند... هرکه معرفت نفس حاصل نکرده باشد، هیچ عامل او را سود نبخشد... و معلوم است که هرکه به غیر از بدن خود را نشناسد، هر عملی که میکند، مقصودش سعادت بدنی است» (همو، 1381، ص56-54).
حکیم سبزواری در تعلیقه خود بر سخنان صدرا، در اهمیت خودشناسی و در تبیین حدیث «من عرف نفسه عرف ربه» میگوید: هرکس نفس خود را بشناسد - که برزخ جامع بین صفت وجوب و امکان و صفت تشبیه و تنزیه و واجد تمام اسمای الهی و منعکسکننده آنهاست - میتواند خدای خود را نیز بشناسد و نیز هرکس نفس خود را بشناسد که خداوند آن را مثال برای ذات و صفت و فعل خودش خلق نموده، خداوند را میشناسد. تشبیه ذات انسان به خداوند از جهت مجرد بودن اوست. تشابه صفات نیز در صفات علم و قدرت و فاعلیت بالرضا و بالعنایه بودن انسان و عشق و اراده و غیره میباشد. تشابه فعل او به خداوند نیز ابداع و اختراع انسان میباشد که هرچه بخواهد، با همت میتواند در نفس خود ابداع و ایجاد کند (همو، 1428، ج8، ص305).
صدرا در اسرار الایات نیز چند فایده مندرج در معرفت نفس را چنین ذکر نموده است:
1. بهواسطه معرفت نفس، شناخت غیر نفس حاصل میشود.
2. نفس انسان مجمع همه موجودات است؛ بنابرین با شناخت آن نمونهای از همه چیز دانسته میشود.
3. بهواسطه شناخت نفس، به عالم روحانی و مجردات و بقای ایشان علم حاصل میشود.
4. با شناخت نفس، به بزرگترین و مهمترین دشمن انسان معرفت پیدا میشود (همو، 1360، ص131).
او همچنین چند وجه برای توضیح حدیث شریف «من عرف نفسه عرف ربه» بدینسان بیان میدارد:
1. اینکه شناخت نفس، علمی آلی و ابزاری برای وصول به شناخت پروردگار باشد؛ همانطور که دانستن زبان عربی ابزاری برای تحصیل علم فقه و شناخت احکام است.
2. اینکه هر دو شناخت ملازم یکدیگر باشند، بهنحوی که با معرفت نفس بلافاصله معرفت رب پیدا میشود؛ چنانکه با طلوع آفتاب، بلافاصله خورشید پیدا میگردد.
3. اینکه شناخت خداوند جز با شناخت نفس حاصل نمیشود؛ بدین بیان که هرگاه حقیقت نفس شناخته میشود، جهان قابل شناخت میگردد و هرگاه جهان شناختنی شد، حق متعال نیز شناخته میشود (همان).
صدرالمتألهین در جلد اول اسفار بهصراحت و وضوح رابطه نفس انسان و وجود حق متعال را چنین بیان میکند: خدای تعالی که آفرینشگر هستیهای ابداعی (مجرد) و کائن (هادی) است، نفس انسان را نموداری از ذات و صفات و افعال خویش قرار داد؛ چراکه او از مثل و شبیه برتر است، نه از نمودار و مثال. پس انسان را بهعنوان نمودی از ذات و صفات و افعال خویش آفرید تا شناخت او پلکانی برای شناخت حق باشد (همو، 1428، ج1، ص316).
عبارت فوق غیر از تمایز بین مثل و مثال، حاوی نکتهای اساسی در نحوه خداشناسی در حکمت متعالیه است و آن اینکه، در هر سه زمینه شناخت ذات، صفات و افعال انسان آینهای است که ذات، صفات و افعال خداوند در او جلوهگر میشود و هیچ موجودی نیست که در این زمینه بتواند حکایتگر ذات و کمالات حق باشد. از نظر صدرا افعالی که از نفس انسانی صادر میشود مانند افعالی است که از خداوند صادر میگردد؛ به این نحو که خداوند افعال و مشاعر و قوای نفس انسان را از جهت ذات و صفت و فعل مانند ذات و صفت و فعل خود خلق نموده است. به همین دلیل، خداوند در قرآن فرموده است: «و فی انفسکم افلا تبصرون» (ذاریات، 21)؛ چراکه افعال همه قوا و مشاعر در اصل از خود نفس نشئت میگیرد؛ همانگونه که افعال همه قوای عالم از خداوند نشئت میگیرد (صدرالدین شیرازی، 1428، ج6، ص377).
دو. اهمیت خودشناسی از نظر ابنعربی
ابنعربی سادهترین و آسانترین راه خداشناسی را خودشناسی و معرفت نفس میداند. از نظر او حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه» بر فطرت و معرفت ذاتی بشر دلالت دارد و براساس آن، هر فردی بهراحتی با مراجعه به نفس خویش میتواند به خداوند پی ببرد. ابنعربی بر این باور است که همانگونه که خودشناسی آسانترین معارف است، خداشناسی هم بهمانند آن سهل و آسان است (ابنعربی، 1418، ج3، ص53). این امر را حتی میتوان در مورد مشرکان نیز مطرح کرد؛ چراکه به تصریح آیات قرآن، اینان اصل وجود خدا را قبول دارند، اما بهسبب غفلت، تن به شرک دادهاند (همان).
ابنعربی در بخشهای مختلف فصوص و فتوحات به روایت «من عرف نفسه عرف ربه» اشاره کرده است. بیشترین استفاده وی از میان روایات، همین روایت است؛ بهگونهای که بیش از پنجاه بار بهطور مستقیم این روایت را ذکر میکند. بهعلاوه، بهنحو غیر مستقیم نیز فراوان از مضمون این روایت بهره میبرد.
وی بهترین دلیل بر وجود خداوند و بلکه محکمترین شیوه معرفت به حقتعالی را نفس انسان میداند و شناخت خدا را وابسته به شناخت خود میداند (همو، 1367، ص64).
ابنعربی رابطه انسان با خدا را یک رابطه وجودی و ضروری میداند. در حقیقت او معتقد است که نمیتوان گفت انسان لحظهای در بیارتباطی با خدا بهسر میبرد. وی در فتوحات تصریح میکند چون انسان ممکنالوجود است و هر ممکنی ذاتاً فقیر و محتاج موجودی است که به آن وجود دهد، پس انسان مادامی که حیات دارد، این وصف امکان با او همراه و فقر، ذاتی اوست. ازاینرو باید دائماً متصل به حقتعالی باشد تا از بین نرود (همو، 1418، ج3، ص424-423).
او شناختن قدر حقتعالی را مستلزم شناختن خداوند میداند. از نظر ابنعربی انسانها مکلفاند تا مشمول «ما قدروا الله حق قدره» (انعام، 91) واقع نگردند. پس مقدمه شناختن قدر حقتعالی، در اصل شناختن انسان است که خداوند او را به صورت خود خلق کرده است (ابنعربی، 1418، ج7، ص242).
به تصریح ابنعربی، راه شناخت خداوند وابسته به شناخت نفسمان است.
همانطور که ملاحظه شد، هم ابنعربی و هم ملاصدرا به اهمیت خودشناسی بهعنوان راهی برای شناخت خدا اذعان دارند. نوع نگاه این دو متفکر بزرگ نیز در اشاره به اهمیت این موضوع یکسان است: هردو برای تشویق خودشناسی به تعریف و تمجید از معرفت نفس پرداختهاند؛ در تحلیل هردو نیز خودشناسی مقدمهای برای خداشناسی تلقی شده است. گرچه در نحوه دلالت خودشناسی بر وجود خدا اختلافاتی بین این دو متفکر مطرح است (که در ادامه به دلیل این امر اشاره خواهد شد)، ولی هردو تأکید میکنند که آدمی با مطالعه و شناخت خود به شناخت خدا نائل میشود. در آثار متعدد ایندو میتوان به این نکته پی برد که خودشناسی آغاز و اصل هر معرفتی است. در حقیقت با توجه به متعلق و غایت معرفت نفس، هیچ معرفتی به پای آن نمیرسد.
ب) نحوه دلالت خودشناسی بر خداشناسی
یک. نحوه دلالت از منظر ملاصدرا
از تحلیل کلمات صدرالمتألهین به انضمام تفسیری که شارحان حکمت متعالیه از برهان معرفت نفس ارائه کردهاند، می-توان به چندین مدل از نحوه چگونگی دلالت خودشناسی بر خداشناسی پی برد. در ادامه بهاختصار برخی را بیان می-کنیم.
1. تجرد نفس
صدرالمتألهین در اسفار با عنایت به سنخ و نوع وجود نفس بیان میکند که نفس انسانی یک وجود ممکن، حادث و مجرد است. انسان با تأمل در برابر چنین موجودی، بالضروره بهدنبال علت آن میگردد. ازآنجاکه آن وجودْ مجرد است، علت آن نیز وجود مجرد خواهد بود؛ چراکه ماده مادون مجرد است و نمیتواند علت مافوق و اشرف خود شود. وی دراین-باره میگوید:
«ان النفس الانسانیه مجرده عن الاجسام حادثه بما هی نفس مع حدوث البدن لامتناع التمایز او لا بدون البدن و استحاله التناسخ فهی ممکنه مفتقره فی وجودهاای سبب غیر جسم و لا جسمانی» (صدرالدین شیرازی، 1428، ج6، ص45).
علامه طباطبایی همین سخن صدرا را با چینشی منطقی چنین بیان میکند:
نفس انسانی در مرحله ذات، مجرد از ماده است و از آن جهت که نفس است، همراه با پیدایش بدن حادث میگردد؛ چراکه تمایز نفوس از یکدیگر در صورتی که تعلق به بدن نداشته باشند، محال است. از طرف دیگر تناسخ محال میباشد. نتیجه میگیریم که نفس انسانی ممکن است و در هستی خود نیازمند علت میباشد. از طرفی علت حدوث نفس نمی-تواند جسم یا یک امر جسمانی باشد... بنابراین علت بهوجود آورنده نفس امری است برتر از عالم طبیعت، و آن یا واجب تعالی است و یا موجودی مجرد است که در سلسله علل خود به واجب تعالی میرسد (طباطبایی، 1362، ص272).
2. وجود ربطی
آدمی با تأمل در ذات و صفات و افعال خویش به این نکته رهنمون میشود که وجود خود و همه افعال و رفتارش در ارتباط با موجودی فراتر از همه موجودات دیگر است و آن جز حقتعالی نمیتواند باشد. اگر انسان - حتی انسانهای کافر - به نفس خود مراجعه کنند، در پرتو آن خداوندِ غنی بالذات را خواهند یافت؛ چراکه انسان میداند همه موجودات غیر از ذات باریتعالی ممکن و محتاج هستند و تنها موجود غنی و بینیاز، حضرت حق است. در واقع خودشناسی آدمی را به خداشناسی رهنمون میشود؛ به این معنا که خداشناس کسی است که خردمند باشد و حاجتش را از غنی بالذات بخواهد، نه از محتاج دیگری.
اگر انسان به آفرینش خویش بیندیشد، قطعاً به خدا راه مییابد (جوادی آملی، 1387، ج2، ص53). اگر انسان نفس خویش را مستهلک در واجب تعالی بیند و خود را پرتوی از نور او بداند، میتواند به نور حقتعالی راه یابد. در حقیقت بدون شناخت متعلق نفس که همان خدا باشد، نمیتوان به معرفت نفس راه یافت (صدرالدین شیرازی، 1380، ص638).
3. اتحاد سالک و مسلک
صدرا بهصراحت خودشناسی را برهانی مستقل در عرض برهان صدیقین و در مرتبه بعد از آن مطرح میکند:
«و هذا اجود الطریق بعد طریق الصدیقین لانّ المسلک ههنا عین لطالب و المطلوب و فی طریقهم عین المطلوب» (همو، 1360، ص59).
در خودشناسی سالک و رونده راه، خود انسان و حقیقت و نفس اوست که همواره در حال صعود و تعالی یا سقوط و انحطاط است. ازجمله ویژگیهای این راه، وحدت بین سالک و مسلک است؛ یعنی انسان هم رونده است و هم مسافت و راه. بستر حرکت و سلوک انسان، درون خود اوست و سالک و مسلک یکی است؛ انسان بالفعل صراط است و هر فردی با اعمال نیک و بدْ خویش را شکل میدهد، که یا فرشتهخو میشود یا بهیمهصفت. آنچه در خارج از جان سالک میگذرد، یک سسله قواعد و قوانین و اصول اخلاقی یا عرفانی است که بالقوه راه است و فعلیت آن به ایمان و عمل صالح سالک بستگی دارد (جوادی آملی، 1387، ج2، ص154-150).
4. فطرت نفس
در این نحوه دلالت که برخی شارحان حکمت متعالیه آن را به صدرا نسبت میدهند (قدردان قراملکی، 1386، ص237)، آدمی با توجه به خود میتواند به خداوند رهنمون شود؛ به این بیان که سرشت انسانها خداخواه و خداجوست و با ارتکاز جبلی میتواند به خداوند متوجه شود. فطرتگاه «فطرت آگاهی» است و بنابر آن، آدمی به حکم عقل و بدون احتیاج به استدلال های پیچیده و با توجه به مقهوریت و مربوبیت نظام هستی، متوجه پروردگار جهان می شود. در این تقریر، فطرت آگاهی است که براساس آن هر فردی به خالق خویش علم حضوری، هرچند ناآگاهانه دارد که دراثر تکامل نفس، حالت آگاهانه می یابد (مصباح یزدی، 1379، ج2، ص359-358).
گاه نیز فطرت خواهانی است. مراد آیات و روایات دال بر خودشناسی فطرت و سرشت توحیدی است (جوادی آملی، 1387، ج2، ص135). مهم آن است که بدانیم راه فطرت نفس چگونه ما را به توحید خدا و وجود کمال صرف هدایت میکند؛ چگونه جذبه و گرایش انسان بهسوی باریتعالی دلیل وجود اوست؟ پاسخ به این سؤال و تبیین راه یادشده با بیانهای متعددی میسر است (همان).
توضیح مطلب آن است که سرشت آدمی در عالم عقل و ذر بر خداشناسی عجین شده است؛ لکن طینت خداشناسی انسان و همچنین فطرت و بستر مناسب جان انسان برای شناخت خداوند به توجه و التفات هرچند اندک به حقیقت جهان و مبدأ آن نیازمند است، تا انسان با فطرت خویش به خداشناسی نائل آید (قدردان قراملکی، 1386، ص237).
5. اضطراری بودن این روش
از نظر صدرا غیرممکن است که انسان از طریق خودشناسی به خداشناسی نرسد؛ چراکه نفس آدمی پیوند ناگسستنی با خالق خود دارد. معرفت نفس مقدمه چارهناپذیر معرفت حقتعالی است؛ زیرا نفس نردبان همه معارف و پلکان صعود به عالم ربوبی است؛ چراکه علم به معلوم ممکن نیست، مگر از طریق علم به علت (صدرالدین شیرازی، 1366، ص309، سوره طارق، ذیل آیه 5).
علامه طباطبایی برهان نفس را چارهناپذیر میداند. ایشان در تفسیر المیزان دراینباره میفرماید:
«طریق انسان بهسوى خداوند همان نفس انسان است؛ زیرا جز خود انسان چیز دیگرى نیست که طریق انسان باشد. خود اوست که داراى تطوراتى گوناگون و درجات و مراحلى است مختلف؛ روزى جنین، روزى کودک، زمانى جوان و زمانى پیر مى شود و پس از آن در عالم برزخ ادامه حیات مى دهد، و روزى در قیامت و پس از آن در بهشت و یا در دوزخ بهسر مى برد. خلاصه این است آن مسافتى که هر انسان از بدو وجود تا انتهاى سیرش که به مقتضاى آیه کریمه «وَ أَنَّ إِلى رَبِّکَ الْمُنْتَهى » (نجم، 42) قرب به ساحت مقدس بارىتعالى است، آن مسافت را مى پیماید، و همین انسان است که در این خط سیر به هیچ جاى قدم نمى گذارد و هیچ راه تاریک و روشنى را نمى پیماید، مگر اینکه همه آنها توأم است با اعمالى قلبى که عبارتند از اعتقادات و امور قلبى دیگر، و همچنین توأم است با اعمالى بدنى یا صالح و یا غیرصالح؛ اعمالى که اثرش چه خوب و چه بد توشه فرداى اوست.
پس طریق آدمى بهسوى پروردگارش همان نفس اوست، و خداى سبحان غایت و هدف و منتهاى سیر اوست، و این طریق مانند راههاى دیگر اختیارى نیست، و اصولاً براى این طریق، شبیه و نظیرى نیست تا کسى یکى از آندو را انتخاب و اختیار کند؛ بلکه این طریق همانطورى که از آیه «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ» (انشقاق، 6) استفاده مى شود، طریقى است اضطرارى، و چاره اى جز پیمودن آن نیست؛ طریقى است که مؤمن و کافر، آگاه و غافل، و خلاصه همه و همه در آن شرکت دارند.
آیه شریفه هم نمى خواهد مردم را سفارش و تحریک کند که از پیمودن آن سر نپیچند و به عبارت دیگر چنان نیست که کسانى که راه را سلوک نمى کنند، موردنظر آیه باشند و آیه بخواهد آنها را از این سرپیچى نهى کند؛ زیرا گفتیم همه در راه هستند و به کسانى که کجروى مى کنند، گفته مى شود درست راه برو و خلاصه مى خواهد مؤمنین را به حقیقتى که از آن غفلت داشته اند، آگهى دهد» (طباطبایی، 1374، ج6، ص245).
6. حضوری بودن خودشناسی
هر انسانی بالوجدان خود را مییابد و با علم حضوری، بدون وساطت مفهوم، حقیقت خویش را درک میکند. گرچه ممکن است در تطبیق آن دچار اشتباه شود و بدن را بخشی از حقیقت خود بداند، یا روح را موجودی جسمانی بپندارد، ولی اگر دقت کند، میفهمد نه بدن جزئی از حقیقت اصیل انسان است و نه روح، جسمانی و مادی است (جوادی آملی، 1387، ج2، ص148). بنابراین خداشناسی از طریق خودشناسی از سنخ علم حضوری خواهد بود.
علامه طباطبایی دراینباره میفرماید:
«شاهد اینکه گفتیم علم حضورى نافع تر از حصولى است این است که نفس انسانى کارهایش جز در خودش انجام نمى شود، و چیزى نیست که او را از خودش بیرون و جدا سازد، و او جز سیر قهرى و اضطرارى، و به عبارت دیگر فطرى درباره مسیر خود کارى ندارد. او از هرچیزى که برحسب ظاهر با آن اختلاط و اجتماع دارد، جدا و بیگانه است، مگر از پروردگار خود؛ چون او محیط است به باطن و ظاهر نفس و به هر چیزى که با نفس است. روى این حساب، انسان مشاهده مى کند و درمى یابد که نفسش اگرچه در ظاهر با مردم است، لیکن در واقع دائماً با پروردگار خود در خلوت است. اینجاست که از هر چیزى منصرف و منقطع شده و بهسوى خداى خود متوجه مى شود، و هر چیزى را از یاد مى برد و تنها به یاد خدایش ذاکر است.
در این حال، دیگر چیزى بین او و خدایش حجاب و مانع نمى شود. این است همان حق معرفتى که براى آدمیان میسور و ممکن دانسته شده است و سزاوار است نام آن را «خدا را به خدا شناختن» نهاد. و اما معرفت فکرى که از آثار سیر آفاقى است و از ترتیب دادن قیاس و یا حدسیات و یا مقدمات دیگرى بهدست مى آید، در حقیقت معرفت به صورت هایى است که در ذهن نقش بسته است، از صورتهاى دیگر ذهنى و خداى معبود بزرگتر از آن است که در ذهن بگنجد، و ذهن بر وى احاطه یابد و یا ذات مقدسش برابر و مساوى با صورتى شود که مخلوقى از مخلوقاتش آن را در نفس خود آفریده و منقش ساخته است» (طباطبایی، 1374، ج6، ص253).
مراجع
- آشتیانی، سید جلالالدین، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم ابنعربی، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
- آشتیانی، میرزا مهدی، تعلیقه بر شرح منظومه حکمت، به اهتمام جواد افلاطوری و مهدی محقق، تهران: دانشگاه تهران، 1367.
- آقu200dاجu200dمu200dال خوانساری، مu200dحu200dمu200dد بu200dن حسین، شرح غرر الحکم و درر الکلم، بu200dا مu200dقu200dدمu200dه و تصحیح و تعلیق جu200dلالالu200dدیu200dن حسینی ارموی (مu200dحu200dدث)، تهران: دانu200dشu200dگu200dاه تu200dهu200dران، 1383ق.
- ابنعربی، محیالدین محمد، التنزیلات اللیله فی الاحکام الالهیه، به کوشش عبدالرحمان حسن محمود، بیروت: عالم الفکر، بیتا.
- ــــــــــــــــــــــــــ، الفتوحات المکیه فی معرفه الاسرار المالکیه و الملکیه، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1418ق.
- ــــــــــــــــــــــــــ، حقیقه الحقایق (ده رساله فارسی)، تهران: مولی، 1367.
- ــــــــــــــــــــــــــ، ذخائرالاعلاق شرح ترجمانالاشواق، حققه و علق علیه محمدعبدالرحمن الکردی، تهu200dران: شu200dمu200dس تu200dبu200dریu200dزی، 1387.
- ــــــــــــــــــــــــــ، فصوص الحکم، به کوشش ابوالعلا عفیفی، تهران: الزهراء، 1370.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، تحقیق میر سید جلالالدین محدث، تهران: دانشگاه تهران، 1360.
- جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، به کوشش سید جلالالدین آشتیانی و غلامحسین ابراهیمی دینانی، مشهد: دانشگاه مشهد، 1361.
- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر انسان به انسان، قم: اسراء، 1385.
- ــــــــــــــــــــ، تفسیر موضوعی (توحید در قرآن)، ج2، قم: اسراء، 1387.
- حسن زاده آملی، حسن، دروس معرفت نفس، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1361.
- خوارزمی، تاجالدین حسین، شرح فصوص الحکم، تحقیق حسن حسن زاده آملی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1377.
- رحیمیان، سعید، «پیوند خودشناسی و خداشناسی در عرفان ابنعربی و بوناونتوره»، قبسات، ش55، بهار 1389.
- صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، اسرار الآیات، تهران: انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1360.
- ــــــــــــــــــــــــــ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، 9 جلد، قم: طلیعه النور، 1428ق.
- ــــــــــــــــــــــــــ، الشواهد الربوبیه، تصحیح و تعلیق سید جلالالدین آشتیانی، قم: بوستان کتاب، 1382.
- ــــــــــــــــــــــــــ، العرشیه، تهران: مولی، 1361.
- ــــــــــــــــــــــــــ، المبدأ و المعاد، مقدمه و تصحیح سید جلالالدین آشتیانی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
- ــــــــــــــــــــــــــ، تفسیر القرآن الکریم، قم: بیدار، 1366.
- ــــــــــــــــــــــــــ، رساله سه اصل، تصحیح، تحقیق و مقدمه سید حسین نصر، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381.
- ــــــــــــــــــــــــــ، مفاتیح الغیب، ترجمه محمد خواجوی، تهران: مولی، 1363.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
- ــــــــــــــــــــــــــ، نهایه الحکمه، قم: انتشارات اسلامی، 1362.
- فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روشه الواعظین و بصیره المتعظین، قم: انتشارات رضی، 1375.
- قدردان قراملکی، محمدحسن، خدا در حکمت و شریعت، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386.
- قونوی، صدرالدین محمد بن اسحاق، النفحات الالهیه، به تصحیح محمد خواجوی، تهران: مولی، 1375.
- قیصری، داود بن محمود، مقدمه قیصری بر شرح فصوص الحکم ابنعربی، ترجمه منوچهر صدوقی سها، تهران: مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی، 1363.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1403ق.
- مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1379.
نویسنده:
ابوذر رجبی: دانشجوی دکتری و عضو هیئت علمی دانشگاه معارف اسلامی
دو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 30
ادامه دارد...

http://fna.ir/D2M32W

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 240 تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 8:06

صفحه بندی