شهادت و گواهی علیه جد و بالاتر

خرید بک لینک
نسخه چاپيارسال به دوستان
http://fna.ir/KL5DXU
کپی

آدرس مورد نظر کپی شد

در قانون مدنی(ماده 1313) و آیین دادرسی مدنی(ماده 155) به طور غیر صریح به دلیلِ اطلاق مواد قانونی شهادت فرزند علیه xadپدر پذیرفته شده است.

خبرگزاری فارس: شهادت و گواهی علیه جد و بالاتر

5.2. ادلـه ی دیدگاه جـواز

پارهxadای از فقیهان و دانشوران، دیدگاه عدم جـواز شهادت فرزند علیه را نپذیرفته و معتقد به روایی و جواز و حتی وجـوب و لزوم گواهی فرزند علیه پدر هستند. باورمنـدان به این دیدگاه به دلایلی تمسک و توسل نموده اند تا مدعای خود را برکرسی اثبات بنشانند.(علمxadالهدی،1415، ص496 و شهید اول،1417،ج2،ص132 و شهید ثانی،1413،ج14،ص195 و فاضل هندی،1416 ،ج10،ص307 و طباطبایی،1418،ج15،ص290 و موسویxadخویی،1410،ص 24).

الف: نخستین دلیل این گروه،آیـهxadی 135 سورهxad نساء است که به اقامـه شهادت، فرمـان میxadدهد، هرچند علیـه والدین و سایر خویشاوندان باشد:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِین » «اى کسانى که ایمان آوردهاید قیام به عدالت کنید و براى خدا شهادت دهید، اگر چه( این گواهى) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما باشد».نتیجـهxadی اطـلاق آیـه و عدم حصـر مفـاد آن به شهـادت فرد یا گروه خاص، ما را مجـاز و حتی ملـزم به پذیرش شهـادت فرزند می کند. بلکه از امر قرآن (کونوا قوامیـن) به علاوه عدم انحصار این امر در گونه ای خاص از شهادت و گواهی، می توان استنباط کرد که بر فرزند(مانند هرفرد مکلفی)، واجب و لازم است که گواهی داده و اقامـه شهادت نماید، هرچند علیـه والدین ِخود باشد.

ممکن است گفته شود امر به اقامـه ی شهادت، با قبـول و پذیرش آن متفاوت است.یعنی اقامه ی شهادت، عنـوانی غیر از پذیرشِ شهادت است.به عبارت دیگر هرچند واجب است فرزند علیه پدر خود شهادت بدهد، اما حـاکم نباید این شهادت را بپذیرد.همانگونه که شخص فاسق هرگاه به ادای شهادت، دعـوت شود،بر او واجب است که شهادت بدهد، ولی قاضی نیز وظیفه دارد به چنین شهادتی توجه نکند.(ابنxadادریس،1410،ج2،ص135 و فخرالمحققین،1387،ج4، ص427).

برای برطرف کردن این تصـور و ذهنیت، می توان گفت هر چند موضـوع آیه، اقامـه ی شهادت است. اما معقـول نیست به ادای شهادت، امـر شود اما از آن طرف، بی سبب، آن شهادت و گواهی پذیرفته نشود.به نظر می رسد امر به چنین شهادتی با فرض نپذیرفتن و عدم قبول آن، قابل توجیـه نیست و به جـدّ و به غـایت، نامـدلل و ناموجـه است.زیرا اثر و فایدهxadی ادای شهادت، پذیرش آن و مـآلا اثبات حقی به واسطـهxadی آن است.(رک:اردبیلى،بی تا،ص692). ممکن است تصور و گمان شود این آیه با روایت «لاتقبل شهاده الولد على والده»،تخصیص یافته است.اما در پاسخ می توان گفت صلاحیت مخصصشدن، بر فرع حجیت و اعتبار آن است.یعنی اگر دلیلی بخواهد در نقش مخصص، ظاهر شود، باید قبل از آن، ارزشمندی و اعتبارش به اثبات برسد و آنگاه در کسوت مخصص خودنمایی کند.

اما این روایت، مرسله و بلکه در نهایت ارسال است. هرچند ناقـل این روایت، شیـخ صـدوق(ره) است و در نظر برخی، هماننـد مسنـد تلقی شده و گفتهxadاند مراسیـل صـدوق، همـانند و در حکم مسانیـد است اما پارهxadای از فقیهـان به هیچ روی، روایت مرسـله را دارای اعتبار نمیxadدانند.تعبیر مرحوم خویی(ره) که خود از رجالیون نامـدار امامیـه است، گواه این سخن است. ایشان میxadنویسد:«مرسله الصـدوق لیست بحجه»(موسویخویی،1422،ج41،ص118). بنابراین مبنـا، مرسـلهxadبودن، ضعـف و آسیب روایت، تلقی میxadشود، هر چند مرسـلهxadای باشد که از سوی شیـخ صدوق، نقـل شده باشد.از همین رو توانِ تخصیص آیه را ندارد.

ب: دلیل دوم آیاتی است که بر حرمت کتمـان گواهی دلالت دارد.در 17 آیهxadی قرآن، واژهxadی کتمـان و مشتقات آن به کار رفته است.خداوند در 16 مورد، کتمانِ حقیقت را مذموم دانسته و به کتمان کننده آن، هشـدار داده است.(بقره 33، 42، 72، 140،146،159،174، 228؛ آل عمران71، 167،187 و نساء37، 42 و مائده28، 61، 99). دو آیه از آنها دربارهxadیxadکتمان شهادت است.در سوره ی مائده آیه106 آمده است:« وَ لاَ نَکْتُمُ شَهَادَه اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِینَ» و شهادت الهى را کتمان نمىکنیم. زیرا در آن صورت از xadگناهکاران خواهیم بود».در این آیه شریفه،کتمان شهادت و عدم بیـان(اقامهxadنکردن) گواهـی، گناه و اثـم شمرده شده است.

اگر شهادت فرزند علیه پدر پذیرفته نشود، او گناهکار است.منع کردن او از شهادت نیز گناه است.در سوره ی مبارکه بقره، آیهxadی 140 «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَه عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ » و چه کسى ستمکارتر است از آن کس که گواهى و شهادت الهى را که نزد اوست، کتمان مىکند».در این آیه ،کتمان شهادت از سوی هر فردی که باشد، ستـم و ظلـم و بلکه ظالمانه تر تلقی شده است. بدیهی است کمک به ظلـم و ظالـم از راه منـع از گواهـی و شهادت، خود نیز ظلم و ستم خواهد بود.این دو آیه، مطلـق هستند و شامل هر فرد با هر شرایطی می شوند.پنهان ساختن شهادت و گواهی رای به عدم جواز شهادت فرزند علیه پدر، مصداقی از عنوان کلی مندرج در آیه شریفه است.

ج: استدلال سوم این دسته، استناد به روایاتی است که برای اثبات روایی و جواز شهـادت علیه پدر، میxadتوان از آنxadها بهره گرفت که خود دو گونهxadاند. برخی در پذیرش شهادت فرزند علیه پدر، صراحت داشته و نص، تلقی میxadشوند و پارهxadای دیگر، ظاهر در حرمت کتمان شهادت، به گونهxadی مطلق و عام و بدون تقییـد و محدودهی خاصی، هستند.گزارش نمونهxad هایی از هر کدام، در بیان و تبیین دلیل مورد نظر، کفایت میکند.

روایت اول:« سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْخُزَاعِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ السَّائِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ: کَتَبَ أَبِی فِی رِسَالَتِهِ إِلَیَّ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّهَادَاتِ لَهُمْ قَالَ فَأَقِمِ الشَّهَادَه لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْ عَلَى نَفْسِکَ أَوِ الْوالِدَیْنِ أَوِ الْأَقْرَبِینَ»(xadطوسی،1407،ج6،ص276 وکلینی، 1429،ج14،ص566 و حرعاملی،1409،ج27،ص368). علی بن سوید گوید: امام کاظم (ع) در نامه اى، در پاسخ به من که درباره شهادت پرسیده بودم، نوشت :پس شهادت بده براى خدا، هر چند علیه خودت یا پدر و مادرت یا خویشاوندان باشد.بررسیها حکایت از آن دارد که فقیهان امامی فقط به ذکر این روایت در کتب فقهی خود پرداخته ئ سخنی از ضعف و اشکال سندی به میان نیاوردهاند.(برای نمونه:رک:شهید اول،1417،ج2،ص133 و اردبیلی،1403،ج12،ص406) و این خود نشان از آن دارد که ایشـان این روایت را مبتلای به ضعف و فتـور ندانسته و آن را پذیرفتهاند.

روایت دوم:«عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحصَیْنِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ أَقِیمُوا الشَّهَادَه عَلَى الْوَالِدَیْنِ وَ الْوَلَدِ»(حرعاملی،1409،ج27،ص340 و xadصدوق،1413،ج3،ص42 و طوسی،1407، ج6،ص257). «داود بن حصین گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: در مورد پدر و مادر و فرزند، شهادت دهید».در مورد سند، گفتنی است اکثر دانشوران عرصهxadی فقاهت، فقط به ذکر روایات مربوطه پرداختهxadاند.گویی در روایت اشکالی ندیدهاند.(شهید اول،1417،ج2،ص133).البته محقق اردبیلی، علیxadرغم اشاره به وجود اختلافات در مورد «داود بن حَصین»، این مخالفت را مضـر به صحت و اعتبـار روایت نمیxadداند.وی گوید:«لایضر الخلاف فی حال داود».(اردبیلی،1403،ج12،ص406).عدم اتخاذ موضـع مخالف در مقابل روایت و سنـد آن، دال بر پذیرش آن است.

روایت سوم: « عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع)، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مَنْ کَتَمَ شَهَادَه أَوْ شَهِدَ بِهَا لِیَهْدِرَ بِهَا دَمَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ- أَوْ لِیَزْوِیَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ ـ أَتَى یَوْمَ الْقِیَامَه وَ لِوَجْهِهِ ظُلْمَه مَدَّ الْبَصَرِ ـ وَ فِی وَجْهِهِ کُدُوحٌ تَعْرِفُهُ الْخَلَائِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ ـ وَ مَنْ شَهِدَ شَهَادَه حَقٍّ لِیُحْیِیَ بِهَا حَقَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ ـ أَتَى یَوْمَ الْقِیَامَه وَ لِوَجْهِهِ نُورٌ مَدَّ الْبَصَرِ ـ تَعْرِفُهُ الْخَلَائِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ ـ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) أَ لَا تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ـ یَقُولُ وَ أَقِیمُوا الشَّهادَه لِلّهِ»(حرعاملی،1409،ج27،ص312 و صدوق ،1413، ج3،ص49).

جابر جعفى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چنین فرمود: «هر کس شهادت را کتمان کند یا به دروغ شهادت دهد تا خون شخص مسلمانى را پایمال کند یا مال مسلمانى را تلف نماید، روز رستاخیز به محشر آید با رویى سیاه که ظلمت سیاهى آن تا چشم کار مىکند، کشیده شده است و در رویش، خراش و زخمى باشد و همۀ مردم صحراى محشر او را به اسم و رسم بشناسند و هر کس شهادت حقّى دهد تا مال مسلمانى احیا شود و از نابودى برهد، روز قیامت وارد شود در حالى که نورى از رویش تا جایى که چشم مىبیند، پرتو افکنده است و مردم محشر او را بنام و نسب بشناسند.» آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود: آیا نمىبینى که خداوند عز ّو جلّ مىفرماید:« وَ أَقِیمُوا الشَّهادَه لِلّهِ» براى خدا اقامۀ شهادت کنید.جابر جعفی از یاران خاص و اصحاب سرّ امام باقر علیهxadالسلام بوده و هیج قدح و ضعفی، متوجه ایشان نیست.(بروجردی،1429،ص311).

بر اساس این روایت،کتمان و پنهانxadداشتن شهادت، موجبات رسوایی و عذاب اخروی را فراهم میxadآورد.از همینxadرو نباید و نمیxadتوان شهادت را کتمان کرد، هـر چند این شهادت علیه والدین باشد.به دیگر سخن،گـواهی و شهـادت علیه پدر، از اصـل و مبنـای قرآنی و روایی که کتمان شهادت را نادرست و حرام میxadداند، استثناء نشده و تخصیص نخورده است و همچنان حکم به لزوم ادای شهادت، بر آن حاکم است.

روایت چهارم:شُعَیْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ عَنِ الصَّادِقِ(ع) عَنْ آبَائِهِ(ع) عَنِ النَّبِیِّ ص فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی أَنَّهُ نَهَى عَنْ کِتْمَانِ الشَّهَادَه وَ قَالَ ـ مَنْ کَتَمَهَا أَطْعَمَهُ اللَّهُ لَحْمَهُ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ ـ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَه ـ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ.(حرعاملی، 1409،ج27،ص 313).«رسول خدا(ص) فرمود:هر کس که از شهادتش بازگردد و آن را کتمان سازد، خداوند گوشتش را در برابر همۀ خلایق به او مىخوراند.این مفاد همان آیات قرآن کریم است که:شهادت را کتمان مکنید.هر کس آن را کتمان کند،قلبش گناهکار است».

بررسی سندی به سبک روایات پیشین در مورد این حدیث،ساری و جاری است.یعنی ذکر این روایت در کتب فقهـی، بدون وارد کردن اشکال، بیانگر موافقت است.(برایxadنمونه:رک:حلّى،جمالxadالدین،1407،ج4، ص506 و طباطبایی،1418،ج15،ص291 و گلپایگانی،1405،ص24-27).این روایت از جهت عمـوم و اطـلاق، شامـل کتمان هر نوع و هرگونه شهادتی میxadشود.شهادت فرزند علیه پدر،گونهxadای از شهادت است و به طور طبیعی، مشمـول این دلالت لفظی میxadشود و فرزند نباید آن را کتمان و پنهان سازد، بلکه وظیفه دارد آن را بیان کند.

د: دلیل دیگری که این انگاره برای اثبات مدعای خود از آن استفاده میکند، امر بهxad معـروف و نهی از منـکر است. امر به معروف و نهی ازمنکر، از واجبـات مورد اهتمام شـارع مقـدس است.اقامـه ی شهادت ، معـروف است و ترک آن، منـکر. افزون بر آن، ترک شهـادت، منـجر به پایمال شدن حقـوق انسان هایی خواهد شد و این نیز منکری دیگر است.مانند این که بیxadگناهی،گناهکار شناخته شود یا خون مسلمانی به هدر رود و یا مالی به ناحق از دست مالک اصلی، خـارج شود.در روایات، وجوب شهادت به استناد امر به معروف و نهی xadاز منکر به گونه ای پذیرفته شده است.

الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیُّ ع فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع) فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا ـ قَالَ مَنْ کَانَ فِی عُنُقِهِ شَهَادَه ـ فَلَا یَأْبَ إِذَا دُعِیَ لِإِقَامَتِهَا ـ وَ لِیُقِمْهَا وَ لْیَنْصَحْ فِیهَا ـ وَ لَا تَأْخُذْهُ فِیهَا لَوْمَه لَائِمٍ ـ وَ لْیَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ لْیَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ.(حر عاملی،1409،ج27،ص314).علاوه بر آن، ممکن است گواهی ندادن، موجب ظلم بر دیگری یا تحقق امر فاسـد و نادرستی شود.به همین جهت، لزوم دفـع و پیشگیری از ایجاد امر فاسد(که مستند به ادله ی مستحکمِ وجوب امر به معروف و نهی از منکر است)، ادای شهادت را بر شاهد، واجب و بایسته میxadکند.در این میان، تفاوتی بین شهادت فرزند علیه پدر و سایر حالت ها وجود ندارد.بنابراین فرزند می تواند از باب امر به معروف و نهی از منکر، علیـه پدر خود، شهـادت دهد.

ذ: دلیل دیگری که این انگاره، به آن تمسک کرده است، اصل لزوم هماهنگی با اهداف و مقاصـد شارع است.گو این که فلسفه و حکمت تشریع شهادت و گواهی، صیانت از اعراض، نوامیس و حفظ اموال مردم است.برای تحقق این مقصد، نمیxadتوان و نباید محدویت و ممنوعیت خاصی را در نظر گرفت به گونهxadای که تحصیل این هدف، ناممکن و ناشدنی گردد.هر چند در شهادت به نفع افراد،توجه تهمت به شاهـدان،محتمل و ممکن است، اما در گواهی علیه دیگران، تهمتی متوجه شاهـدان نخواهد شد.با ایجاد محدودیت و رای به ممنوعیت شهادت فرزند علیه پدر، بخشی از اهداف و فلسفهxadی تشریع، قابل دستxadیابی نیست و از دسترس خارج میxadشود.به دیگر سخن، شارع در وضع و جعل حکمِ شهادت، مقصـد و مقصـودی داشته است.

اهمیت این هدف تا بدان پایه است که کتمانxadکنندهxadی شهادت،گناهکار شناخته شده است.برای تاکید بیشتر بر ناروایی کتمان شهادت، قلب انسانِ کتمانکننده نیز گناهکار دانسته شده است.(فاضلمقداد،1425،ج2،ص62)« وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَه وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِـمٌ قَلْبُـهُ (البقره ـ آیه 283).یعنی اگر توصیف خود فرد به گناهکار، نشانگر اشتبـاه و خطای موردی و عملـکردی، تلقی شود، گناهکار بودن قلب، حاکی از ساختار و بافتار آلودهxadی انسان دارد.رای به عدم جواز شهادت علیه پدر، با رویکرد، مقصـد شریعت و مقصود شـارع، سازگـار نیست. نتیجهxadی توجـه و الزام به هماهنگی با هدف و مقصد شـارع مقدس، جـواز و روایی شهادت علیه پدر است.

س: این نگرش، سرانجام با توسل به اصـاله الجـواز،مقصود و مقصد خود را به مستدلتر نشان میدهند. اصل و مبنای اولیه در شهادت و گواهی، جواز و روایی است.این حکم، مستند به آیات و روایات است.از آنجا که در شرع مقدس، اصل شهادت، پذیرفته و تشریع شده است، سخن از محدودیت، نیازمند دلیل است و محتاج اثبات. به بیان دیگر، اصـل اولیه، بیxadقیـد و بدون شرط و فارغ از محدودیت، شهادت را جایز میxadداند.از همینxadرو شهادت علیه پدر، در حکم اولیه جـواز، وارد است.زحمت بار اثبات ِعـدم جواز بر دوش مدعی آن است. محدودیت و ممنوعیت، برای ابراز و اظهار وجود، دلیـل میxadطلبد.بنابراین با شک در جواز یا عدم جواز گواهی علیه پدر، اصـل بر روایی، جـواز و درستی آن است. این اصل را نیز میxadتوان در قالب اصل عدمِ تخصیص و اصل عدم تقیید، صـورتxadبندی و تقریر کرد.

یعنی این که اصل اولیه بر این است که عمـوم، تا زمانی که مبتلای به تخصیص نشده باشد، برقرار و لازمxadالاتبــاع است.عـامxadبودن کسانی که میxadتوانند شهادت دهند، شامل فرزند علیه پدر میxadشود.مدعـای تخصیص( اخراج و استثنای شهادت فرزند علیه پدر از اصـاله عموم)، نیازمند دلیل است.اصل عـدم تقییـد، چهـرهxadی دیگر اصـالهالاطـلاق است.اصل اولیه این است که شهادت و گواهـی، قیـد و شرطی ندارد.آن که مدعی است شهادت فرزند، قیـد و شرطی بر اصل اولیه اطلاق در جواز شهادت است و در نتیجه، شهادت فرزند را منع میxadکند، باید ادعای وجود قیـد و شرط را به منزل اثبات برساند. بنابراین، نتیـجه و حاصلِ اصل اولیه، چه در صورت اصـالهxadالجـواز، تقریر شود و چه در شکل و قالب اصولی، فقهی و حقوقیِ اصل عدم تخصیص و اصل عدم تقیید، صورتxadبنـدی شود، همانا روایی و جـواز شهادت فرزند علیه پدر است.

6. تسـری حکم به جـد و مادر

بر پایهxad ی انگاره و نگرش برگزیده، شهادت علیه پدر، روا و جایز است.پس به طریق اولی، شهادت و گواهی علیه جد و بالاتر و حتی مادر، جایز و مشـروع است. قیاس اولویت، عمل به مفهـوم موافـق است که از باب دلالت ادلهxadی لفظی است و به لحاظ مبنای اصولی، مقـدم بر ادله دیگر از قبیل اجماع و اصول عملیه است. بنابر دیدگاه و نظریهxadی عدم جواز شهادت علیه پدر، در مورد اینکه ممنوعیت شهادت فرزند علیه پدر، منحصر به پدر بلاواسطه است یا شامل جد و مادر و...هم میxadشود، همداستـانی وجود ندارد.در روایات مربوطه، تعبیر «والد» و «ولد» آمده است. واژهxadی «والد» هرگاه در برابر «والده» و یا در کنار آن به کار رود، بدون تردید به معنای پدر است.

اما آنگاه که منفرداً و بدون قرینه، استعمال شود، ممکن است مراد از آن جنس باشد، که هم شامل مادر میxadشود هم پدر. ولی معنای غالب والد، شخص پدر است نه مادر.در قرآن کریم هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن، یعنی پدر نسبی در میان باشد، از واژهxadی والد استفاده شده است.به صاحب نطفـه، پدر نسبی گفته مىشود.یعنی فردی که انسانى دیگر( از طریق معتبر شرعى همچون ازدواج دائم و...) از نطفهی او تکـوّن یافته باشد.پدر درلغت به معنای مردی است که از او، دیگری بوجود آمده است یا مردی که فرزند داشته باشد.(دهخدا،1379،ج1،ص131 و عمید،1346،ص258) .از همین رو است که پدر خوانده را نمی توان پدر دانست. درصدق عنوان «والد» بر جـد نیز تردید وجود دارد.اتخاذ موضع در این مساله، بستگی به دلیل و مدرکی دارد که مستندِ موضوع اصلی(شهادت علیه پدر) است.

اگر مدرکِ نپذیرفتنِ این شهادت، اجماع باشد، پذیرش احتمال عدم تسـری و تعـدی، واجد قوتی است.چراکه در دلیل لُبی، قـدر متیقن را مبنای عمل میxadدانند. در موضوع ما، قـدر متیقن، تنها عـدم پذیرش شهادت علیه پدر است نه بالاتر از آن و نه پایینتر از آن و نه مادر.(گلپایگانی، 1405،ص169).افزون بر آن، ممنوعیت گواهی علیه پدر یک حکم استثنایی است. به همین جهت است که اکتفای به قدر متیقـن که همان پدر بلاواسطه، مقتضای ادله و تحلیل است. از همینxadرو نمیxadتوان و نباید دامنهxadی آن را نسبت به جـد و مادر و به طریق اولی، پدر رضاعی توسعه داد.(اردبیلی،1403،ج12،ص407 و نجفی،1404، ج41،ص78).علامه با عبارت«و فی مسـاواه الجـدّ للاب و إن علا للاب إشکال»،تردید و در واقع، عـدم تمایل خود را به این تسری نشان میxadدهد.(علامهxadحلی،1413،ج3،ص496)

نتیـجه

از واکـاوی و درنگی در مجمـوع ادله ی پیشxadگفته، چه درکسوت مخالف و چه در موضع موافق، به نظر می رسد انگاره ی پذیرش شهادت فرزند علیه پدر ، از اتقـان و استحکام بیشتری برخوردار باشد. دلایلی از قبیل اطلاق ادله ی قرانی و روایی، دلیـل امر به معروف و نهی از منکر و اصل اولیـهیxad جواز پذیرش شهادت (اصل عدم ممنوعیت شهادت) و اصل عدم تخصیص و اصل عدم تقیید، بسیـار منطقی تر جلوه می کنند. مـدعای ما به فلسفه و حکمتِ جعل و تشـریعِ شهادت و گواهـی(به عنوان یکی از ادله ی اثبات دعوی) نزدیک تر است. البته برای جلوگیری از ایجاد اختلافات خانوادگی و مستند به مصلحت تحکیمِ خانواده، می تواند شهـادت و گواهی فرزند، بدون حضـور اعضای خانـواده و به صورت مخفیـانه و ناآشـکار باشد.

مراجع

- ابن ادریس(حلی)،محمدبنxadمنصور،(1410ق)،السرائر،چاپ دوم،قم،انتشارات اسلامى

- ابن منظور،محمدبنxadمکرم،(1414 ق)، لسان العرب،چاپ سوم،،بیروت،دارالفکر للطباعه

- اردبیلى،احمد بنxadمحمد،(بیxadتا)، زبده البیان،چاپ اول،تهران، المکتبه الجعفریه

ـــــــــــــــــــــــــــ،(1403)،مجمعxadالفائده و البرهان،چ اول،قم،دفتر انتشارات اسلامی

- امامى،سید حسن،(1372ش)، حقوق مدنی،تهران، انتشارات اسلامیه

- جعفری لنگرودی،محمدجعفر،(1382ش)،ترمینولوژی،چاپ سیزدهم،تهران،گنجxadدانش

- حر عاملی،محمدبنxadحسن،(1409u200dق)،وسائل الشیعه،چاپ اول،قم، مؤسسه آل البیت (ع)

- حسینی دشتی،سید مصطفی،(1379ق)،معارف و معاریف،چxadاول،تهران، موسسه آرایه

- حلّى،احمدبنxadمحمد،(1407ق)،المهذب البارع،چ اول،قم،انتشارات اسلامى

- حلی(علامه)،حسنxadبنxadیوسف،(1413ق)، قواعد الأحکام،چ اول،دفتر انتشارات اسلامى

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ،(1420ق)،تحریرالاحکام،چ اول،قم،مؤسسهxadامامxadصادق(ع)

- حمیری،نشوانxadبنxadسعید،(1420ق)،شمس العلوم و دواء الکلام،چ اول،بیروت،دارالفکر

- دهخدا،علی اکبر،(1379ش)، فرهنگ دهخدا،چ دوم،تهران، موسسه لغت نامه دهخدا،.

- سید رضى،محمدبن حسین،(1414ق)، نهج البلاغه،چ اول،قم،مؤسسه نهج البلاغه

- شهید اول،محمدبنxadمکى،(1417ق)،الدروس،چ دوم،قم، دفتر انتشارات اسلامى

- شهیدثانى،زینxadالدینxadبنxadعلى،(1410ق)،الروضه البهیه،چ اول،قم،کتابفروشى داورى،

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ،(1413ق)،مسالک الأفهام،قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه،

- صدوق،محمّدبنxadعلى،(1413ق)،من لایحضره الفقیه،چ دوم،قم،دفتر انتشارات اسلامی

ـــــــــــــــــــــــــ،( 1418ق)، الهدایه،چ اول،قم، مؤسسه امام هادى(ع)

- طباطبایىxadبروجردى،حسین(1429ق)،منابع فقه شیعه،چاپ اول،تهران،فرهنگ سبز

- طباطبایى،سیدعلىxadبنxadمحمد،(1418ق)ریاض المسائل،چ اول،قم، مؤسسه آل البیت (ع)

- طبرسی،فضل بن حسن،(1372ش)، مجمع البیان ،چ سوم،تهران،انتشارات ناصرخسرو

- طوسى،محمدبنxadحسن،(1407ق)،الخلاف،چ اول،قم، دفتر انتشارات اسلامى

ـــــــــــــــــــــــــ،(1407ق)،تهذیب الأحکام،چ چهارم،دارالکتبxadالإسلامیه،

- علمxadالهدی(سیدمرتضی)،علىxadبنxadحسین،(1415ق)،الانتصار،چ اول،قم، انتشارات اسلامى

- عمید، حسن،(1346ش)، فرهنگ فارسی عمید،چ اول ،تهران، انتشارات امیرکبیر

- فاضل هندى،محمدبنxadحسن،(1416ق)،کشف اللثام ،چ اول،قم،دفتر انتشارات اسلامى

- فاضل مقداد،عبدالله،(1425ق)، کنز العرفان،چ اول ، قم ، اتنشارات مرتضوی

- فخر المحققین،محمدبنxadحسن،(1387 ق)إیضــاح الفوائد،چ اول،قم، مؤسسه اسماعیلیان

- کلینى،محمدبنxadیعقوب،(1429ق)، الکافی،چ اول،قم، دار الحدیث للطباعه و النشر

-گلپایگانى،سیدمحمدرضا،(1405ق)،کتاب الشهادات،چ اول، ،قم،مقرر

- مفید،محمّدبنxadمحمد،(1413ق)، المقنعه،چ اول،قم، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید

- موسویxadخمینى،سید روحxadاللّه،(1409ق)، تحریر الوسیله،چ اول،قم،مؤسسه دار العلم

- موسویxadخویى،سید ابوالقاسم،(1410ق)،تکمله المنهاج،چ اول،قم، نشر مدینه العلم

ــــــــــــــــــــــــــــــ،(1422ق)،مبانیxadتکمله المنهاج،چ اول،قم،مؤسسهالإمام الخوئی

- نجفى،محمدحسن(1404ق)،جواهر الکلام ،چ هفتم،بیروت، دار إحیاء التراث العربی،

- نراقى،احمد،(1415ق)، مستنـد الشیعـه،چ اول،قم،مؤسسه آل البیت علیهم السلام،

نویسنده:

اردوان ارژنگ: استادیار گروه فقه و حقوق دانشگاه آیت الله حایری میبد(یزد)

فصلنامه پژوهش حقوق خصوصی شماره 14

انتهای متن/

http://fna.ir/KL5DXU

دیدگاه ایرانی...

ما را در سایت دیدگاه ایرانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان بازدید: 152 تاريخ: پنجشنبه 21 مرداد 1395 ساعت: 9:13

صفحه بندی